| فصل 29 : حوادث سال سوم هجرت |
|
|
|
| نوشته شده توسط حسين شاهد خطيبي | |
| پنجشنبه, 14 مرداد 1389 ساعت 13:15 | |
|
صفحه 1 از 26 فروغ ابدیت جلد 2 نويسنده آيت الله استاد جعفر سبحاني
فصل 29 : حوادث سال سوم هجرت
جنگ احد یا دفاع از حریم آزادی در دامنه کوه احد : سال سوم هجرت با نبردهای کوچک و جنگهای پراکنده که همه آنها جنبه دفاعی داشت و بمنظور عقیم کردن توطئه های قبائل بت پرست بود ، آغاز گردید ، ولی در میان حوادث سال سوم نبرد « احد » جالب و شایان توجه است . این نبرد نمونه روشنی از دفاع مردانه مسلمانان پاکدل و رشید ، از حریم مقدس اسلام و آئین یکتا پرستی و آزادی عقیده است . هرگز شایسته نیست نام این جانبازی و فداکاری را نبرد و یا به اصطلاح « غزوه » بگذاریم . زیرا مسلمانان در صدد پیکار نبودند . بلکه برای دفاع از خاک اسلام و آزادی عقیده دست به اسلحه زدند ، و گروهی را که از مکه و اطراف آن برای درهم شکستن صفوف آزادیخواهان و یکتا پرستان هجوم به « مدینه » آورده بودند ، با دادن تلفات سنگین عقب راندند ، و ناچار بودند که پاسخ زورگویان و اختناق طلبان را با زور و سلاح داغ و گرم بگویند . چگونه این نبرد بوجود آمد : هجوم دسته جمعی سپاه بت پرست ، معلول یک سلسله تحریکات داخلی و خارجی بود ، که یک سپاه نیرومندی را برای گرفتن انتقام تا لب مدینه کشانید . عنصر خطرناکی بنام « کعب اشرف » ، آتش افروز این صحنه بود ، وی از طرف مادر یهودی خود که به بت پرستی تظاهر می کرد ، با این که از حمایت دولت اسلام بهره مند بود و در نبرد « بدر » آسیبی متوجه او نگردید ؛ لکن برای عداوتی که با پیامبر اسلام داشت ؛ سفری به مکه نمود ؛ و در مجامع قریش با ریختن اشک های تمساحانه بساط گریه و زاری را پهن کرده ، و خاطرات تلخ و طرز گرفتاری و کشته شدن سران قریش را تجدید نمود ؛ او آنچنان در این کار مهارت به خرج داد ؛ که جوانان و پیران قریش را برای نبرد با « محمد » و ساقط کردن حکومت آئین اسلام آماده ساخت . اوبرای تحریک شهوات مکیان ، آنچنان زیبائی و دل آرائی زنان مسلمان را توصیف نمود که همگب خواهان جنگ با مسلمانان شدند تا با مغلوب ساختن آنها و اسیر گرفتن زنان به مقاصد شوم و پست خود برسند ، او در این باره اشعاری سرود و با کمال وقاحت نام و خصوصیات زنان مسلمان را در سرودهای خود گنجانید ، و فوق العاده در این راه پرده دری نمود و پس از ایفاء نقش خود به مدینه باز گشت و به دژ خود پناهنده شد . تکلیف پیامبر و مسلمانان با این آتش افروز چیست ؟! او آتشی را بر آفروخت که شعله های آن ؛ هفتاد تن از مردان رشید اسلام مانند حمزه را خاکستر کرد ، و سیلابی از خون پاکدلان را در سرزمین « احد » جاری ساخت . جوانان « اوس » تصمیم گرفتند که شر او را از سر مردم مسلمان کوتاه کنند ، دو نفر بنامهای « محمد بن مسلمه » و « ابو نائله » در لباس دوست وارد دژ او شدند و از پیامبر و آئین او نکوهش نمودند ، و افزودند که از روز ورود پیامبر به سرزمین « یثرب » رشته بلا همه ماها را احاطه کرده و نفوس و اموال ما را نابود ساخته است ، آنان بقدری در این باره سخن گفتند که ( کعب ) از طرز سخن گفتن آنها صمیمیت و یگانگی فهمید ، سپس گفتند اکنون ما آمده ایم مقداری از شما غله بخریم و ناچاریم چیزی پیش شما بعنوان گروگان بگذاریم و فعلاً پول نقد در اختیار ما نیست . « کعب » حاضر شد غله بفروشد ولی در تعیین گروگان طوری سخن گفت ؛ که روح ناپاک و روان پلید خود را بوسیله آن سخن مجسم ساخت ، زیرا با کمال بی شرمی گفت : زنان و فرزندان شما بعنوان گروگان در اختیار من باشند ، این سخن آنچنان آنها را ناراحت کرد که در پاسخ او گفتند ، آیا این مطلب امکان دارد ؟!. این دو نفر خریدار غله نبودند ، بلکه آمده بودند ، نقشه قتل او را بکشند – لذا – فوراً پیشنهاد کردند که مقداری اسلحه بعنوان گروگان پیش او بگذارند ؛ مقصود از این پیشنهاد این بود که هرگاه دسته ای مسلح در برابر دژ او گرد آمدند او تصور کند که منظور از آوردن اسلحه ، دادن گروگان است و بس ، و نقشه ای در کار نیست . شبانگاه دسته مسلحی از جوانان « اوس » بعنوان خرید غله در اطراف قلعه « کعب » گرد آمدند ، محمد بن مسلمه که برادر رضاعی او بود ، ویرا صدا زد ، همسر کعب از بیرون رفتن وی در دل شب جلوگیری کرد ولی « کعب » روی سخنان سابق با کمال اطمینان از دژ بیرون آمد ، و با دیدن گروه مسلح سوء ظن پیدا نکرد آنان در حالی که « کعب » را حلقه زده بودند بسوی دره ای ( شعب ) گویا بمنظور نشاندادن جنس یا تحویل گرفتن آن ، روانه شدند آنان چندان از دژ فاصله نگرفته بودند که ناگهان جوانان اوس بر سر او ریخته و همانجا خون او را ریختند و از این راه یک دشمن خطرناک و یک جاسوس آتش افروز و عنصر مخوف را که همواره درهم ریختن اوضاع مسلمانان ، آخرین آرزوی وی بود ، از سر راه مسلمانان برداشته شد . ابو رافع یهودی که او نیز نقش ( کعب ) را بازی می کرد و جاسوسی و تحریکات او نیز کمتر از دوستش نبود در فاصله کمی پس از « کعب » کشته شد ، و تفصیل آنرا مورخ اسلامی ابن اثیر در تاریخ خود نوشته است .
|
|