| دولت خوارزمشاهيان |
|
|
|
| نوشته شده توسط حسين شاهد خطيبي | ||||||
| دوشنبه, 29 آذر 1389 ساعت 01:24 | ||||||
صفحه 1 از 3 دولت خوارزمشاهيان
برآمدن دولت خوارزمشاهي پيش از اين به طور پراکنده از سلسله خوارزمشاهي سخن گفتيم.از ابتداي استقلال دولتهاي ايراني، ميتوان داستان را چنين تصوير کرد که نخست، شخصيتي برجسته از شهري بر ميخيزد، اندک اندک دولتي تشکيل داده و با جنگ و حماسه فراوان که معمولا همراه با کشت و کشتارهاي زياد است، دولتي فراگير تشکيل ميدهد.يک بار سيستان، چند بار خراسان و طبرستان و...اکنون نوبت خوارزم بود تا دولتي فراگير البته نه چندان پر دوام تشکيل دهد. خوارزم در شمال خراسان و غرب ماوراء النهر قرار داد.در دورههايي از تاريخ خود در شمار شهرهاي خراسان و گاه در زمره شهرهاي ماوراء النهر به شمار ميآيد.اهميت خوارزم و موقعيت جغرافيايي آن اقتضاي آن دارد که منطقهاي مستقل به حساب آيد، به ويژه که تا پيش از تسلط ترکان، زبان و فرهنگ ويژه خود را داشته است.پس از اين تسلط، آن زبان و فرهنگ به طور کلي از ميان رفت و تنها لغات اندکي از آن در برخي از متون بر جاي ماند.البته زبان علمي مردم اين ديار، زبان عربي بود و بسياري از آثار مهم اسلامي که توسط عالمان اين شهر تدوين شده در زبان عربي است. خوارزم در قرن چهارم هجري، از مراکز مهمي فرهنگي بود و شخصيتهايي مانند ابو ريحان بيروني در آنجا زندگي ميکردند. با تسلط سلجوقيان بر خراسان، اين منطقه تحت سلطه آنان در آمد و يکي از امراي ترک دربار آنان، با نام انوشتگين به خوارزم فرستاده شد.وي طبق سنت مرسومدر خوارزم، خوارزمشاه ناميده شد.انوشتگين در سال 490 هجري درگذشت و فرزندش قطب الدين محمد حکومت خوارزم را عهدهدار شد.وي در دوران امارت خود، هماهنگ با سلطان سنجر بوده و به عنوان دست نشانده آنان در اين منطقه حکومت ميکرد. پس از درگذشت او در سال 521 فرزندش اتسز از سوي سلطان سنجر به امارت خوارزم انتخاب شد .وي به تدريج به استقلال گرويد و کوشيد تا دولتي مستقل از سلجوقيان در خوارزم پديد آورد .اتسز طي سالها امارت خود، ميان خوارزميان، شخصيتي محبوب بود و مردم به طور کامل از وي حمايت ميکردند. اتسز تا سال 529 ارتباط خود را با سنجر حفظ کرد، اما از اين سال به بعد، پيوند خود را با سلجوقيان قطع کرد و کوشيد تا با تصرف مناطق جديدي، بر حوزه جغرافيايي تحت سيطره خود بيفزايد.سلطان سنجر سپاه بزرگي تدارک ديد و به سوي خوارزم تاخت.آنها در هزار اسپ با يکديگر درگير شدند.سپاه خوارزم با دادن بيش از دهها هزار کشته و مجروح و اسير شکست خورد.از آن جمله فرزند اتسز که به دستور سنجر دو نيم شد.سنجر، خوارزم را به برادر زادهاش سليمان داد و بازگشت. از آنجا که مردم خوارزم اتسز را دوست ميداشتند، سليمان را بيرون کردند و بار ديگر دولت خوارزمشاهي در خوارزم بر سر کار آمد.اتسز کوشيد تا با سنجر از در آشتي در آيد و ارتباطش را با وي بر پايه دوستي متقابل استوار کند، اما از آنجا که انديشه استقلال خواهي او را آرام نميگذاشت بلافاصله دوستي را بهم زد، به بخارا تاخت و پس از آن با ترکان حد فاصل ماوراء النهر و چين ـ ختائيان ـ اظهار دوستي کرده آنها را دعوت به تهاجم به ماوراء النهر کرد.نتيجه حمله ترکان کافر مزبور، جنگ سال 536 در نزديکي سمرقند بود که سنجر شکست سختي خورد و طي آن زنش نيز به اسارت دشمن در آمد. اگر خوارزمشاه اين اشتباه را مرتکب شده و پاي ترکان کافر را به ماوراء النهر کشيده باشد، خطاي بزرگي مرتکب شده است.خواهيم ديد که طبق نظر برخي از مورخان، در سالهاي بعد، دشمنان خوارزمشاهيان، براي کوبيدن آنها از مغولان دعوت کردند تا به خراسان قدم بگذارند.به هر روي، اتسز که فرصت را مناسب ديد، به خراسان تاخت و کوشيد تا سرزمينهاي تازهاي را به خاک خوارزم ضميمه کند.اقدامات وي به جايي نرسيد و سنجر در سال 538 به خوارزم حمله کرد .سنجر نتوانست شهر را بگشايد، اما اتسز نيز پيغامهاي دوستي فرستاد و سلطان بازگشت.اتسز در پي گرفتن فرمان مستقلي از مقتفي عباسي بر آمد.سنجر بار ديگر در سال 542 به خوارزم حمله کرد. بدين ترتيب، اتسز، به رغم تلاشهاي گسترده خود نتوانست آن گونه که آرزو داشت استقلال خوارزم را به دست آورد.پس از آن که سلجوقيان در برابر ترکان غز شکست خوردند و سنجر به اسارت در آمد، خوارزم رو به استقلال بيشتر رفت. ايل ارسلان فرزند اتسز به سال 551 به جاي پدر نشست.وي توانست برخي از مناطق خراسان مانند دهستان و گرگان را ضميمه قلمرو خويش کند.کوششهاي بيشتر وي به نتيجه نرسيد و ايل ارسلان، به جاي جنگ در خراسان، تصميم گرفت تا به جنگ ترکان کافر برود.مرگ ناگهاني وي در سال 568 اين اقدامات او را متوقف کرد.
|
|