| دولت آل بويه (2) |
|
|
|
| نوشته شده توسط حسين شاهد خطيبي | ||||||||||||
| دوشنبه, 29 آذر 1389 ساعت 01:02 | ||||||||||||
صفحه 1 از 7 دولت آل بويه (2)
روند اسلام گرايي در ايران تا قرن چهارم هجري فعاليتهاي ديني و مذهبي در دوره آل بويه تاکنون به طور پراکنده، مطالبي درباره نفوذ اسلام در ايران آوردهايم.در اينجا به اين مناسبت که قرن چهارم قرن سيطره کامل اسلام در ايران است، به برخي از نکات تاريخي و تحليلي نفوذ تدريجي اسلام در ايران اشاره ميکنيم.در واقع، در اين قرن ديگر خبري از شورشهاي ضد ديني ـ مانند خرم دينان ـ که در قرن دوم و سوم در خراسان يا آذربايجان شاهد آن بوديم، نيست. از نظر تاريخي، نفوذ اسلام در ايران، همراه ورود سپاهيان اعراب مسلمان به ايران بود .آنها با يک دست قرآن و با دست ديگر شمشير، وارد ايران شدند و پس از آن که سپاه ساساني را شکستند، به تعليم قرآن ميان مردم پرداختند.کتاب خدا، آن اندازه زيبا و پر محتوا و با معنويت بود که مورد توجه مردم ايران از سوي همه طبقات واقع شد.با اين حال، اعراب مسلمان، آيين زرتشتي را به رسميت شناختند و در تحميل دين اسلام، جز نسبت به بت پرستان بودايي در شرق ايران که آن هم با احتياط بسيار همراه بود.مورد اجبار و اکراه قرار نگرفت . يک بررسي عالمانه، نشان داده است که روند مسلمان شدن ايرانيان از قرن نخست با کندي آغاز شد و به تدريج بر شدت آن افزوده گرديد.اين شدت، در قرن چهارم به اوج خود رسيد و تقريبا به جز برخي جمعيتهاي قومي مانند آشوريها در غرب يا جوامع کوچک زرتشتي در يزد و شيراز، ساير مردم به اسلام گرويدند. فراگير شدن اسلام در جامعه ايراني، در مقايسه با برخي از مناطق ديگر دنياي اسلام، نکتهاي شگفتانگيز است.اشپولر محقق آلماني در کتاب تاريخ ايران نوشته است: تقريبا تمام ايرانيان، بدون اعمال زور و فشار خارجي معتنابهي از طرف فاتحان، در مدت قرون اندکي به اسلام گرويدند.در بين النهرين، سوريه، فلسطين، مصر و اسپانيا تا قرنهاي متمادي، دسته هاي بزرگ مذهبي مسيحي، موجوديت خود را حفظ کردند و سرانجام يا به طور کلي بر مسلمين غلبه نمودند ـ چنان که در اسپانيا با تسلط مجدد دولت شمال آن صورت گرفت ـ و يا آن که به صورت دستههاي کوچکتري پايداري نموده، باقي ماندند [مانند قبطيان در مصر] . يکي از مهمترين عوامل نفوذ سريع اسلام در جامعه ايران، حضور اعراب در شهرهاي ايران بود.در مجلد نخست در اين باره سخن گفتيم که اساسا در ادامه هر فتحي که صورت ميگرفت، جمعي از افراد قبايل عربي، در شهرهاي ايران ساکن ميشدند.به همراه سکونت اينان، مساجد ايجاد ميشد و به تدريج با برخاستن صداي اذان، اسلام در آن شهر بسط مييافت.نام برخي از محلات شهرها که به همين مناسبت نامگذاري شده، گوياي اين مطلب است.در يزد، محله تازيان خاطرهاي است از سکونت شماري از افراد قبيله بنيتميم در قرن نخست هجري.ما در جاي ديگري درباره تسلط اسلام بر ماوراء النهر، مطالب مشابهاي را درباره بخارا آورديم. عامل ديگر اين تحول، آن بود که مردم مناطق مختلف، تحت سيطره دهقانان که اشراف زميندار آن روزگار بودند، قرار داشتند.اينان که دولت ساساني را از دست رفته ميديدند، براي حفظ موقعيت خود، ميبايست شرايط جديد را به راحتي ميپذيرفتند.تغيير عقيده مذهبي در آنها، ميتوانست عاملي مؤثر در روند اسلامپذيري ميان ساير مردم باشد. افزون بر اينها، اسلام به سرعت، يک طبقه عالم را به وجود آورد که بر اساس يک وظيفه ديني و قرآني، ميبايست افراد مسلمان به مراکز علمي بروند و پس از گرفتن آموزشهاي ديني لازم، به محيط خود بازگشته به تبليغ اسلام بپردازند.اين دستوري است که در قرآن بر روي آن به صراحت تأکيد شده است.بنابراين، از ميان اعراب ساکن ايران يا تازه مسلمانان ايراني، کساني براي تحصيل به شهرهاي بزرگ مانند نيشابور، بخارا، ري و اصفهان يا حتي بغداد رفته و در بازگشت، به عنوان يک عالم مذهبي اسلام را ميان تودههاي مردم تبليغ ميکردند.به سخن ديگر، احساسوظيفه مذهبي براي هدايت ديگران، به قدري ميان مسلمانان نيرومند بود که هر مسلماني در برخورد با فرد يا افراد کافر، بلافاصله شروع به تبليغ از اسلام ميکرد. برخورد مناسب برخي از اميران عرب در شهرهاي ايران نيز عامل مؤثري براي رواج بيشتر اسلام بود.مؤلف تاريخ سيستان درباره ربيع حارثي نوشته است: ربيع بيامد به سيستان و سيرتها نيکو نهاد و مردمان را جبر کردند تا علم و قرآن و تفسير آموختند و داد و عدل فرو نهاد و بسيار گبرکان مسلمان گشتند از نيکويي سيرت او. تنوع آيينهاي مذهبي در اسلام، مانند نمازهاي پنجگانه، روزه رمضان، حج و بسياري از آيينهاي مستحب، تنوع خاصي به نظام مذهبي موجود در اسلام داده و جاذبه ويژهاي را براي آن به وجود ميآورد.در کنار آن، مجالس وعظ گسترده نيز جمعيت زيادي از تودههاي مردم را با زبان ساده، با معارف ديني آشنا ميکرد. بيشبهه نفوذ اسلام در ميان خراسانيان و ترکان ماوراء النهر از هر نقطه ديگري از ايران، سريعتر بوده و به احتمال بسيار قوي، عدم نيرومندي دين سابق در ميان اين مردم و احساس نوعي خلاء فکري، عامل مؤثر گرايش سريع آنها به اسلام بوده است.
|
|