| باب بيست و پنجم : بيان هجرت به حبشه 2 |
|
|
|
| نوشته شده توسط حسين شاهد خطيبي | |||
| جمعه, 21 بهمن 1390 ساعت 15:14 | |||
|
باب بيست و پنجم : در بيان هجرت حبشه است 2
و كلينى و شيخ طوسى و ديگران به سندهاى معتبر از حضرت صادق عليه السلام روايت كرده اند كه : نجاشى پادشاه حبشه روزى فرستاد و جعفر طيار و اصحاب او را طلبيد، چون بر او داخل شدند ديدند كه از تخت سلطنت فرود آمده و بر روى خاك نشسته است و جامه هاى كهنه پوشيده است ؛ جعفر گفت : چون او را بر اين حال ديديم ترسيديم ، چون تغيير حال ما را ديد گفت : سپاس مى گويم و شكر مى كنم خداوندى را كه محمد را نصرت داد و ديده مرا به نصرت او شاد گردانيد، مى خواهيد شما را بشارت دهم ؟ گفتم : بلى اى پادشاه ، گفت : در اين ساعت جاسوسى از جواسيس من آمد و خبر آورد كه حق تعالى نصرت داده است پيغمبر خود محمد صلى الله عليه و آله و سلم را و بسيارى از دشمنان او را هلاك نموده است ، فلان و فلان كشته شده اند و فلان و فلان اسير شده اند، و ملاقات ايشان با دشمنان در وادى واقع شده است كه آن را ((بدر)) مى گويند، گويا مى بينم آن وادى را كه در آنجا گوسفند مى چرانيدم براى آقاى خود كه مردى بود از بنى ضمره .پس جعفر گفت : اى پادشاه شايسته ! چرا بر خاك نشسته اى و جامه هاى كهنه پوشيده اى ؟ گفت : اى جعفر! ما در انجيل خوانده ايم كه از حقوق لازمه خدا بر بندگان آن است كه هرگاه خدا نعمتى تازه بر ايشان بفرستيد ايشان شكر تازه اى بعمل آورند، و باز در انجيل خوانده ايم كه هيچ شكر از براى خدا بهتر از تواضع و فروتنى نيست ، لهذا براى شكر نعمت فتح رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم فروتنى و تواضع كرده ام نزد حق تعالى . چون حضرت رسول صلى الله عليه و آله و سلم اين را شنيد به اصحاب خود فرمود: بدرستى كه تصدق مال صاحبش را زياد مى گرداند پس تصدق كنيد تا جناب اقدس الهى شما را رحمت كند؛ و تواضع موجب زيادتى رفعت و بلندى مرتبه مى گردد پس تواضع كنيد تا جناب اقدس الهى شما را بلند گرداند؛ و عفو كردن موجب زيادتى عزت مى گردد پس عفو كنيد و از بديهاى مردم درگذريد تا خدا شما را عزيز گرداند.(1333 ) شيخ طبرسى و قطب راوندى و ديگران روايت كرده اند كه : حضرت رسول صلى الله عليه و آله و سلم نامه اى نوشت بسوى نجاشى در باب جعفر و اصحاب او و با عمرو بن اميه ضمرى فرستاد و مضمون نامه اين بود: ((بسم الله الرحمن الرحيم ، نامه اى است از محمد رسول خدا بسوى نجاشى پادشاه حبشه ، سلام بر تو باد، حمد مى كنم خداوند ملك قدوس مومن مهيمن را و گواهى مى دهم كه عيسى پسر مريم روح خدا و كلمه اوست كه القا كرد آن روح برگزيده و آفريده خود را بسوى مريم دخترى كه از مردان كناره كرده بود و طيب و مطهر بود و فرج او را از زنا و مقاربت مردان حفظ كرده بود پس حامله شد به عيسى پس او از دميدن روح القدس آفريده شد و خدا روح برگزيده خود را در او دميد چنانكه آدم را به قدرت خود از گل آفريد و روح برگزيده خود را در او دميد، و تو را دعوت مى كنم بسوى خداوند يگانه كه شريك ندارد و به آنكه دوستى كنى با مردم بر طاعت خدا و مرا متابعت نمائى و ايمان آورى به من و به آنچه بسوى من آمده است ، بدرستى كه من پيغمبر و فرستاده خدايم و فرستاده ايم بسوى تو پسر عم خود جعفر بن ابى طالب را با گروهى از مسلمانان ، چون به نزد تو آيند مهماندارى ايشان بكن و تجبر را ترك كن و مى خوانم تو را و لشكر تو را بسوى خدا و تبليغ رسالت خدا كردم و آنچه شرط خير خواهى بود گفتم پس نصيحت مرا قبول كنيد و سلام خدا بر كسى باد كه قبول راه هدايت نمايد)). پس نجاشى در جواب نوشت : ((بسم الله الرحمن الرحيم ، نامه اى است بسوى محمد رسول خدا از نجاشى كه اصحم پسر ابحر است ، سلام بر تو باد اى پيغمبر خدا از جانب خدا، و رحمت و بركات بر تو باد از خدائى كه بجز او خداوند نيست و مرا بسوى اسلام هدايت نمود، و بتحقيق كه به من رسيد نامه تو يا رسول الله و آنچه در آن نامه ذكر كرده بودى از امر عيسى ، سوگند مى خورم بپروردگار آسمان و زمين كه عيسى زياده از آن نيست كه تو نوشته بودى ، و ساير مضامين نامه كريمه تو را فهميدم و پسر عم تو را و اصحاب تو را گرامى داشتم و شهادت مى دهم كه توئى رسول خدا راستگو و تصديق كرده شده و به تو ايمان آورده و با پسر عمت بيعت كردم و بدست او مسلمان شدم براى پروردگار عالميان ، و فرستادم بسوى تو يا رسول الله اريحا پسر خود را و من ندارم مگر اختيار خود را اگر مى فرمائى به خدمت مى آيم و گواهى مى دهم كه فرموده هاى تو همه حق است ))، پس به خدمت حضرت رسول هدايا فرستاد و ماريه قبطيه مادر ابراهيم را فرستاد و جمعى را فرستاد كه به آن حضرت ايمان آوردند و برگشتند.(1334) و روايت كرده اند كه : حضرت ابوطالب نامه اى به نجاشى نوشت در باب تحريص و ترغيب او بر يارى حضرت رسول صلى الله عليه و آله و سلم و در نامه شعرى چند نوشت كه مضمون آنها اين است : ((بدان اى پادشاه حبشه كه محمد پيغمبر است مانند موسى و مسيح پسر مريم ، و هدايت از جانب خدا آورده است چنانكه آنها آورده اند، و شما وصف او را در كتابهاى خود مى خوانيد به صدق و راستى پس براى خدا شريك قرار مدهيد و اسلام بياوريد كه راه حق روشن و هويدا است و تاريك و پوشيده نيست )).(1335) و ابن بابويه به سند معتبر از حضرت امام حسن عسكرى عليه السلام روايت كرده است كه : چون جبرئيل عليه السلام خبر وفات نجاشى را براى حضرت رسول صلى الله عليه و آله و سلم آورد آن حضرت گريست از روى اندوه و فرمود كه : برادر شما اصحمه امروز به رحمت الهى واصل شده ؛ پس به قبرستان بقيع بيرون رفت و حق تعالى هر مرتفعى را براى او پست گردانيد تا جنازه او را از حبشه ديد و با صحابه بر او نماز كرد و هفت تكبير بر او گفت .(1336) و شيخ طبرسى نيز اين را روايت كرده است از جابر انصارى و ابن عباس و غير ايشان و در روايت او مذكور است كه چون حضرت بر او نماز كرد منافقان مدينه گفتند كه : بر نصرانى حبشى نماز مى كند كه هرگز او را نديد است ، پس حق تعالى براى تكذيب ايشان اين آيه را فرستاد كه و ان من اهل الكتاب لمن يؤ من بالله و ما انزل اليكم و ما انزل اليهم خاشعين لله (1337) تا آخر آيه كه مضمونش اين است كه : ((بدرستى كه از اهل كتاب كسى هست كه ايمان مى آورد به خدا و به آنچه فرستاده شده است بسوى شما در حالتى كه خاشعند از براى خدا و نمى فروشند آيات خدا را به مزد كمى كه متاع دنيا باشد اين جماعت براى ايشان است اجر ايشان نزد پروردگار ايشان بدرستى كه خدا بزودى در قيامت حساب خلايق را مى كند)).(1338) مولف گويد كه : آنچه اين روايت بر آن دلالت مى كند كه فوت نجاشى در بلاد حبشه واقع شد اشهر و اظهر است . و كلينى و ابن بابويه و شيخ طوسى و ديگران به روايات معتبره روايت كرده اند از حضرت صادق عليه السلام كه : در روز فتح خيبر حضرت جعفر طيار از حبشه مراجعت نموده به خدمت حضرت رسول صلى الله عليه و آله و سلم رسيد و حضرت فرمود كه : نمى دانم به كداميك شادتر باشم ، به فتح خيبر يا به آمدن جعفر؟، و چون جعفر آمد حضرت او را در بر گرفت و اكرام بسيار نمود و فرمود كه : آيا مى خواهى تو را عطائى كنم ؟ آيا مى خواهى تو را بخششى كنم ؟ آيا مى خواهى تو را نوازشى كنم ؟ گفت : بلى يا رسول الله ؛ و مردم گمان كردند كه طلا و نقره بسيارى از غنائم خيبر به او خواهد داد و گردنها كشيدند كه ببينند چه چيز به او مى بخشد، پس فرمود كه : چيزى به تو مى دهم و عملى به تو تعليم مى نمايم كه اگر هر روز بكنى از براى تو بهتر باشد از دنيا و آنچه در دنياست و اگر هر روز يك مرتبه يا ماهى يك مرتبه يا سالى يك مرتبه بجا آورى هر گناه كه در آن ميان كرده باشى آمرزيده شود؛ پس نماز جعفر را آن حضرت به او تعليم كرد.(1339) و شيخ طبرسى روايت كرده است كه : در روز فتح خيبر جعفر با هر كه از اصحاب آن حضرت به حبشه هجرت كرده اند آمدند با شصت و دو نفر از اهل حبشه و هشت نفر از اهل شام كه يكى از ايشان بحيراى راهب بود، و حضرت سوره يس بر ايشان خواند و ايشان بسيار گريستند و گفتند: چه بسيار شبيه است اين سخن به آنچه بر عيسى عليه السلام نازل مى شد؛ و همه ايمان آوردند و برگشتند.(1340) منابع 1333- كافى 2/121؛ امالى شيخ طوسى 14؛ امالى شيخ مفيد 238. 1334- اعلام الورى 45-46؛ قصص الانبياء راوندى 324. و نيز رجوع شود به تاريخ طبرى 2/131-132 و دلائل النبوه 2/309. 1335- اعلام الورى 45؛ قصص الانبياء راوندى 323. 1336- خصال 359-360؛ عيون اخبار الرضا 1/279. 1337- سوره آل عمران : 199. 1338- مجمع البيان 1/561؛ تفسير نسائى 1/356؛ اسباب النزول 143-144. 1339- تهذيب الاحكام 3/186؛ بحار الانوار 88/206 و 208. و نيز رجوع شود به كافى 3/465 و من لا يحضره الفقيه 1/552 و خصال 484. 1340- مجمع البيان 2/234.
|
|