تاریخ امروز: پنجشنبه, 04 اسفند 1390

ویژه نامه ها

مجلس در راس امور است
مجلس در راس امور است
همه با هم ؛ مشارکت در انتخابات مجلس نهم »»» آرشیو
کتب بهائیت ؛ کتب علی محمد باب مشاهده در قالب PDF چاپ فرستادن به ایمیل
نوشته شده توسط حسين شاهد خطيبي   
پنجشنبه, 24 شهریور 1390 ساعت 23:16
کتب بهائیت ؛ کتب علی محمد باب
صحیفه ی عدلیّه
کتب بهائیت ؛ کتب علی محمد باب این کتاب توسط بابیهای مقیم تهران، در 42 صفحه به قطع کوچک و در 25 سطر چاپ حروفی شده است، و از تاریخ و چاپخانه و ناشر آن سخنی به میان نیامده است.
این کتاب به طوری که از اوّل آن معلوم می شود: بعد از مراجعت از مکّه، در سال 1362 هجری قمری در شیراز، از طرف خود "سیّد علی محمد باب "تألیف شده، و بواسطه ی انتشار آن در سالهای اوّل: محتوی جملاتی راجع به اسلام، و دوام و بقاء آن، و مراتب عظمت حضرات ائمه (علیهم السلام) و اعتقاد به وجود حضرت ولیّ عصر (عجل الله تعالی فرجه الشریف) می باشد.
او می گوید: (و اشهد الوصیاء محمّد صلّی الله علیه و آله و بعده علیّ (ع) ثمّ بعد علیّ الحسن (ع) ثمّ بعد الحسن الحسین (ع) ... ثمّ علیّ الحسن (ع) ثمّ بعد الحسن صاحب العصر حجّتک و بقیّتک صلواتک علیهم اجمعین... و اشهد انّ قائمهم صلواتک علیه حجّتک امامی الحقّ به اتوجّه الیک و به اعتصم بحبلک و به ارجوا لقائک و به اطمئنّ رضوانک فانصر اللّهم من اراده و اخذل اللّهم من یعرف حقّه و ینکر عبده فانّک بکلّ شیء علیم).[1]
آری این کتاب چون در سال دوّم ادعای "سیّد باب" تألیف شده است، دارای مزایای تاریخی و قسمتهای مهمّی است که در نوشته های بعد او، این خصوصیات به تدریج از بین رفته است.
چنانکه می گوید: چنانچه حضرت صادق (علیه السلام) در مصباح الشریعه صریح بیان فرموده اند، و الی الآن، از احدی از حکماء و علماء، این مقام به تمامه ظاهر نشده؛ هر گاه شده بود، لابدّ بود که صحیفه ای از ایشان مانده باشد؛ و غیر از اهل بیت عصمت علیهم السلام، مدّعی این مقام، احدی نشده؛ چنانچه مؤلف حقّ الیقین اعظم. معجزه آل الله سلام الله علیهم را کلمات ایشان نوشته.[2]
و در مقام تجلیل و تعظیم قرآن مجید و حضرات ائمّه (علیهم السلام) می گوید: و کلّ آیاتیکه خداوند از لسان من جاری فرموده، معنی و لفظ آن، در مقابل یک حرف از کتاب الله و کلمات اهل بیت عصمت، معدوم صرف است.[3]
و در مقام بیان عظمت و مرتبت رسول اکرم (صلّی الله علیه و آله و سلّم) می گوید: و اصل ایقان به معانی و اذعان به کلّ مقامات آن، اقرار به محمّد بن عبدالله بن عبدالمطلب بن هاشم بن عبد مناف است؛ به آنکه آن اول مخلوق و اشرف مجعول است، و خداوند عالم، جعل فرموده است او را از برای قیام به مقام خود، در اداء و قضاء و بداء و امضاء، و مثل او در عالم در علم خداوند و شبه آن در ابداع و اختراع ممکن نیست.[4]
و در مقام اشاره به مبدأ حال خود می گوید: و بدانکه این ظهور آیات و مناجات و علوم لدنّیه از نومی است که مشاهده نموده، به آنکه دیده: رأس مطهّر جناب سیّدالشهداء (علیه السلام) را مقطوع از جسد مطهّر جناب سیّد الشهداء (علیه السلام)، با رؤس ذوی القربی و هفت جرعه دم از کمال حبّ، از دم آن جناب شهید نوشیده، و از برکت دم آن حضرت است که صدر آن به مثل این آیات متقنه و مناجات محکمه منشرح گشته.[5]
از آنجائی که این جملات از نظر تاریخ، به اوائل حالات و اظهارات "سیّد باب" مربوط می شود، بسیار مهمّ است؛ و خوانندگان محترم ازهمین قسمتها متوجّه خواهند شد که ادعای "سیّد باب" در سالهای اوّل قیام خود، بجز ادّعاء رکن بودن و بابیِّت با حفظ حدود قوانین و اصول اسلام چیز دیگری نبوده، و تنها ادعای او اثبات ارتباط با اهل بیت و حضرت ولیّ عصر (علیه السلام) بوده است.[6]
اگر یک نفر بابی یا بهائی روشنفکر و خواستار حقیقت، تنها این کتاب را به دقّت مطالعه کند، او دیگر بی نیاز از ادلّه و براهین دیگر در رسیدن به حق و حقیقت خواهد بود؛ و به یقین خواهد دانست که "سیّد باب" روی سادگی خود و گمراهی شیاطین و اجانب، رفته رفته لحن کلام خود را عوض کرده، و از عقاد اوّلیّه خود دست کشیده است.
[1] . ص 40.
[2] . ص 11.
[3] . ص 7.
[4] . ص 22.
[5] . ص 14.
[6] . محاکمه و بررسی در تاریخ و عقائد و احکام باب و بهاء، ج 2، ص 222.


بیان فارسی
سید علی محمد باب، کتاب بیان را به ۳۶۱ باب (۱۹ واحد و هر واحد ۱۹ باب) یا به اصطلاح «عدد کلّ شی» بخش کرده‌است. که در همین منوال در مقدمه کتاب گفته‌است: «و به عین یقین نظر کن که ابواب دین بیان مترتب گشته به عدد کلّ شی»
کتاب بیان فارسی تا آخر باب دهم از واحد نهم، و کتاب بیان عربی تا باب نوزدهم از واحد یازدهم است. بهائیان معتقدند علت اتمام نیافتن ۳۶۱ باب بیان فارسی و هم چنین بیان عربی، نشان دادن نزدیکی ظهور من یظهره الله، موعود کتاب بیان است.[1]
کتاب بیان فارسی بزرگترین اثر تشریعی باب است. ولکن پیش از آنکه مجموعه‌ای از قواعد و اصول حقوقی و جزائی دیانت بابی محسوب گردد، کتاب مدح من یظهره‌الله‌ است، من یظهره الله لقب موعود دیانت بابی است. عنوان من یظهره‌الله و عناوین مشابه آن بیش از دویست و هشتاد بار در متن بیان فارسی آمده‌است. نزدیکی ظهور موعود بیان بارها به تصریح و تلویح در این کتاب حتی در باب مستغاث (باب دهم از واحد هفتم) تاکیدشده‌است.[2]
در کتاب بیان فارسی از عظمت و جلال حضرت الوهیت، و امتناع عرفان ذات ربوبیت، مقام ولایت مشیت اولیه در هر ظهور، استمرار ابدی نزول وحی الهی در ادوار مختلف، قائمیت و مظهریت و مبشریت باب، قرب ظهور من یظهره الله موعود، معنای مصطلحاتی چون قیامت، نار، جنت، معاد، رجعت، صراط، میزان، ساعت، یوم، دینونت، موت و حیات در یوم آخرت، اصول عالیه اخلاقیه چون عفت، عصمت، تقوی، وفا، امانت، محبت به خلق و بسیاری از قواعد عبادتی، حقوقی و جزائی سخن به میان رفته‌است. شوقی افندی در کتاب گادپاسزبای در توصیف کتاب بیان فارسی، آن را گنجینه‌ای دانسته‌است که در مرتبه اول به توصیف و تمجید موعود بیان پرداخته‌است و آن را مجموعه‌ای از سنن و احکامی که برای هدایت مستمر نسل‌های بعد باشد، ندانسته‌است و به نوعی این تفسیر را که کتاب بیان در تمامی مطالب خود نزدیکی ظهور موعود خود را بشارت می‌دهد، تائید می‌کند.[3]
باب در نوشتن بیان هر چه مى توانست قدرت علمى و فکرى خود را به کار برده و خواسته است کتاب جدید و دستورهاى تازه و قوانین جدیدى را بیاورد.
او نتوانست بیان را که نخست آن را به 19 واحد در 19 باب تنظیم کرده بود به پایان برساند، از این رو وصیت کرد که بقیّه را جانشینش میرزا یحیى صبح ازل تکمیل کند.[4]
در آئین باب می نویسد: کتاب بیان دو جلد است یکی بیان عربی و دیگری بیان فارسی است که تفسیر کتاب عربی است و در ماکو نوشته شده ولی موفّق به اتمام آن نشده است، بیان اصولاً باید نوزده واحد و هر واحدی 19 باب باشد ولی بیان عربی فقط شامل 11 واحد است و بیان فارسی تا باب دهم از واحد نهم می باشد.[5]
و تا به حال نشنیده بودیم که پیغمبرى از آسمان کتاب ناقصى بیاورد و تکمیل آن را به وصى خود یا پیغمبر دیگر واگذارد، و عجیب تر این است که پیغمبر دیگر هم (بهاء) به جاى تکمیل، آن را باطل و منسوخ کند!
اما آیا میرزا یحیى، بیان را تکمیل کرده یا نه؟ به گفته مسیو نیکلا: به طورى که میرزا یحیى صبح ازل به من اظهار کرد، این کار را انجام داده است، اگر چه چنین کارى به نظر من غیر ممکن است.[6]
کتاب بیان پر از اغلاط معنوى و لفظى است، و بافندگى عجیبى در آن دیده مى شود که به راستى هر بیننده اى که کمترین اطلاع به فنون لغت عرب دارد، به ساخته بودن آن از ناحیه فردى کم اطلاع و بى سواد پى مى برد به عنوان نمونه به این چند فراز بافته هاى بیان دقت کنید:
1 - (یا خلیل بسمِ الله الاقدم الاقدم، بسمِ الله الواحد القدام، بسمِ الله المقدم، بسم الله القادم القدام، بسم الله القادم القدوم، بسم الله القادم القدمان، بسم الله القادم المتقدم، بسم الله المتقدم المتقدوم، بسم الله القادم المتقادم...)
2 - (بسم الله الاجمل الاجمل، بسم الله، الجمل الجمل، بسم الله الجمل ذى الجمال، بسم الله الجمل ذى الجملاء، بسم الله المجمل المجمل، بسم الله المجمل بالله الله الجمل ذى الجمالین بالله، الله الجمل ذى الجملاء بالله الله الجمل ذى الجاملات بالله الله الجمل ذى الجملات...).
3 - (بسم الله الابهى الابهى، الحمد لله المشرق البراق، و المبرق الشراق، والمفرق الرفاق و المرفق الشفاف و المشفق الحقاق، و المحقق الفواق، والمفوق السّباق و المسبق الشیاق، و المسمق اللّحاق، والملق الرتاق...)
این بیان نیست گنگ و دنگست این  این که دُر نیست قلوه سنگ است این
این که گوید که پر ز تدلیلست نى همه پوچ و جمله تخییلست.[7]
[1] . حضرت باب‏، نصرت‌الله محمد حسینی، ناشر:مؤسسه معارف بهائی، ص ۸۷۱.
[2] . حضرت باب‏، نصرت‌الله محمد حسینی، ناشر:مؤسسه معارف بهائی، ص ۸۷2.
[3] . اقدس، ص 179.
[4] . رساله ی للثمرة، صفحه 8، سطر 1.
[5] . آئین باب، پاورقی ص 10.
[6] . مذاهب ملل متمدّنه، ص 30.
[7] . محمد محمدی اشتهاردی، بابی گری و بهائی گری، ص 165.


رساله ی للثمرة
این کتاب نسخه خطّی است که در سرمقاله های آن نوشته است: للثمرة، و ظاهرا منظور از ثمره صبح ازل باشد، و یا به طور کلّی: خطاب به آیندگان بوده و به عنوان وصیّت برای آنان نوشته شده است. این مجموعه از جناب باب است، و طوری که از خصوصیّات خطّ و کاغذ معلوم می شود در حدود زمان خود او منتشر شده است.
آغاز: (للثمرة، بسم الله الازل الازل، انّنی انا الله لا اله الّا انا الوحّاد الوحید انّنی انا الله لا اله الّا انا الاحّاد الحید انّنی انا الله لا اله الّا انا الصمّاد الصمید انّنی انا الله لا اله الّا انا الفرّاد الفرید انّنی انا الله لا اله الّا انا السرّاج انّنی انا الله لا اله الّا انا الجذّاب الجذیب...) و آغاز ثمره ی دوّم این است: ایضاً (للثمرة، الله اکبر تکبیراً کبیراً، هذا کتاب من عند الله المهیمن القیّوم الی الله المهیمن القیّوم...) و آغاز ثمره ی سوّم این است: (ایضاً للثمرة، الله اقدس، بسم الله الاله ذی الالهین قل اللّهم انّک انت سبحان السموات و الارض و مابینهما و الهان من فی جبروت الامر و الخلق... ) و آغاز ثمره ی چهارم این است: ایضاً (للثمرة، بسم الله الامنع الاقدس، سبحانک اللّهم یا الهی لاشهدنّک و کلّ شیء علی انّک انت الله لا اله الّا انت...) .
این نسخه جمعاً 47 صفحه و محتوی 12 لوح و هر صفحه 15 سطر است ولی بهتر این بود که برای این کتاب لغت نامه هم می نوشت، زیرا بسیاری از لغات آن در کتب لغت پیدا نمی شود، و ظاهراً جناب باب خیال کرده اند، کسی که ادعای نیابت یا نبوّت یا الوهیّت می کند، می تواند در قواعد ادبی و قوانین لفظی و لغات آن ملّت نیز دخل و تصرّف کند.
در صفحه 16 می گوید: (یا من له البهی و البهیوت یا من له الجل و الجلیوت یا من له الجمل و الجملوت یا من له الکمل و الکملوت یا من له العظم و العظموت یا من له الکرم و الکرموت یا من له النصر و النصروت یا من له الفتح و الفتحوت...).
و در صفحه 21 می گوید: (ایّای ایّاک سبحان من هو اُلهان الالهین سبحان من هو ربان الربابین سبحان من هو کوان الکوانین سبحان من هو ازلان الازلین سبحان من هو قدمان القدامین سبحان من هو قدران القدارین سبحان من هو حکمان الحکامین...).
و ظاهراً این همان کتابی است که در آئین باب صفحه 12 به عنوان نصوصات راجع به وصایت صبح ازل از مؤلّفات سید باب می شمارد.[1]
[1]. محاکمه و بررسی در تاریخ و عقائد و احکام باب و بهاء، ج 2، ص 273.


لوح مسطور
این کتاب در 80 صفحه 16 سطری و مشتمل بر 52 سوره است، و هر سوره اسم معیّنی دارد، و ممکن است این همان لوح مسطور باشد که در خطبه ی خلقت به آن اشاره شده است. در سوره ی 17 می گوید: (تبارک الله انزل لوح المسطور بالحق قل کلّ بما نزّل الله لموقنون).
اسامی سوره هایش از این قبیل است: (التمحید، التسبیح، التعظیم، التقدیس، الشهادة، الوجه، الوحید، التنزیل، التنذیر، و همچنین سائر سوره ها و در سر هر سوره بسم الله مخصوص ذکر می کند، مانند بسم الله النصّر النصران، بسم الله السلّط السلطان، بسم الله الفتّح الفتحان، بسم الله العلّم العلیم، بسم الله القدّر القدیر، بسم الله الوحّد الوحید، و همچنین تا آخر سوره ها.
آغاز این کتاب چنین است: التمحید احدی عشر آیات محکمات غرّیة ظهوریة، هو، بسم الله السلّط السلطان، الحمد لله الّذی نزّل الکتاب بالحقّ لا ریب فیه هدیً للعالمین هو الّذی بیده من فی السموات و الارض و هو بکلّ شیء علیم ...).
زمان تألیف این کتاب بعد از کتاب بیان است، در سوره ی دهم و آیه ی 12 می گوید: (قل انّما الّذین ظلموا آل البیان سوف تشهدون و در سوره ی پنجم آیه ی 2 می گوید: شهد الله انّه لا اله الّا هو و انّ علیّا قبل نبیل مظهر لکینونیّته قل کلّ الیه یقلبون شهد الله انّه لا اله الّا هو و انّ ما فی البیان دینه و کلّ الیه مسلمون).
و از جملات کتاب معلوم است که این عبارتها را به عنوان وحی، و آسمانی بودن نوشته است، و اغلب کتاب یک رشته الفاظ و جملات تکراری است، که از مفردات قرآن مجید گرفته و صورت آنرا تغییر داده است، و اغلاط لفظی و معنائی در این کتاب به حدّی است که قابل شمارش نیست.
در آیه ی 18 سوره ی 27 می گوید: (قل الله خلق فی الجنّة قصور من الماس بیض و من یاقوت حمر و من زمرّد خضر و من لعل صفر مخزون قل هو القادر علی امره و کلّ له ساجدون انّ فیه من اسدار مخضود) که نه جهت تذکیر و تأنیث بودن ضمائر و صفات لحاظ شده و نه جهت مفرد و جمع بودن صفت و موصوف و نه از جهت صحّت معنای جمله و نه از جهت قواعد نحوی از جهات مختلف که برای اهل آن کاملا روشن است. همه کتاب همین طور است و حتی گاهی حکمهای تازه و مسخره آمیز و خنده آوری نیز دارد.
در سوره ی 29 می گوید: (انّنی کنت فتیً امّیا ما قرئت شئون علمکم افلا تشعرون و انّ ذلک ممّا اجری الله من لسانی کیف یشاء افلا تشعرون یا قوم لا ترضوا بقتلی ثمّ عن صغر سنّی تخجلون یا قوم لا یجرمنّکم کفری ان کفرت بالله و اشرکت فعلیّ ذنبها مالکم کیف تفترون و تحکمون یا قوم اتّقوا الله ثمّ نفسی لا تحزنون یا قوم اتّقوا الله ثمّ نفسی لا تقتلون...).
در سوره ی 32 می گوید: (قل اتّقوا الله یا اهل الملا ثمّ انظروا کیف جعلنا السماء ذات رفاعا و الارض ذات مطاعا انصفوا بالله یا قوم الم نجعل لکم شمسا نوّارا و قم فی السماء سطّاعا و کواکبا لمّاعا انّ ربّکم کان قدّارا و هو الّذی جعل الجبال بذّاخا و جعل السحاب سبّاراً ...).
انصافاً این کلمات از یک آدم معمولی که فکر و عقل و هوشش بجا باشد، صادر نشده است، و به طور مسلّم از مراکز دیگری وحی گرفته شده است (انّ شیطانه یتکلّم بالهندیّة).
البته ممکن است این سخنهای ناجور و مختلف از روی خبث سیرت و غرض رانی نباشد، بلکه در اثر بیماری و کسالت روحی و مرض عصبی بوده باشد که در این صورت لازم بود همراهان ایشان بخاطر ترحّم و رعایت مصلحت اجتماعی و ملاحظه عواقب آن، ایشان را تحت معالجه و مراقبت قرار می دادند و از این کسالت سخت نجات می دادند. اگرچه به فرموده قرآن: «وَلا عَلی المَریض حَرَج»[1] ولی اطرافیان، آن سیّد مریض و بیچاره را از روی جهالت و نادانی وادار به ستم و ظلم کردند که در نتیجه خودشان را مبتلا نمودند.[2]
[1] . نور، آیه ی 61.
[2]. محاکمه و بررسی در تاریخ و عقائد و احکام باب و بهاء، ج 2، ص 293.


نه کتاب از 'سیّد باب'
آن طور که از کلمات و سبک عبارات و مطالب این نه کتاب معلوم می شود، تاریخ تألیف این رساله ها پیش از ادعای مهدویّت "سیّد باب" است؛ زیرا در مواردی از این رسائل، تصریح به اعتقادات حقّه اسلام و مخصوصا به مقام حضرت حجت (علیه السلام) می نماید؛ و از جهت عبارات و مطالب کاملاً با نوشته ها و رسائل "سیّد رشتی" مطابقت می‌کند؛ یعنی همان الفاظ و بافندگیها و سبک نوشتن "سیّد رشتی" است، که در رسائل و شرح قصیده و شرح خطبه او مشاهده می شود.
این نه کتاب از این قرار است:
1_ شرح سوره ی توحید: (الحمد لله الّذی ینزّل الامر فی الکتاب علی قدر غیر معدود... و بعد فقد قرئت کتابک و اطلعت بحسن دعائک و انّ الآن اجبتک فیما سئلت من تفسیر سورة التوحید فاعرف حقّ ما نزّل الله)... در یازده صفحه و هر صفحه در هفده سطر است.
2_ تفسیر سوره ی قدر: (الحمدلله الّذی ابدع ما فی السموات و الارض بامره ثمّ الّذین آمنوا بالله و آیاته... امّا بعد فیا ایّها الذاکر ذکر الجمیل و الطالب سرّ الجلیل قد قرئت کتابک و اطّلعت ما اردت من تفسیر انّا انزلنا فی لیلة القدر و انّ الآن اجبناک بما سئلت فخذ ما آتیتک من ظهورات اسماء الجبروت فی معانی اللاهوت)... در هفت صفحه هفده سطری است.
3_ رساله ی بسیط الحقیقة در جواب سؤالات ثلاثه میرزا محمّد سعید زواره ی: (الحمد لله الّذی ابدع فی کینونیّات الخلق آیات ظهور قدرته لیعرفوه ... و بعد لمّا سئل جناب السیّد التقیّ و السند المعتمد النقیّ ادام الله فضله فی حقّه ... من ثلاثه مسائل مشکلة الّتی ذهلت العقول عن درکها و زلّت اقدام بعض الحکماء فی بیانها فاستعنت من الله)... در یازده صفحه هفده سطری است. و در این کتاب طبق ذوق "احسائی" و "رشتی" از مباحث بسیط الحقیقة، و الواحد لا یصدر عنه الّا الواحد، و حدوث و قدم، و غیر آنها بحث نموده است.
4_ تفسیر سوره ی والعصر: (الحمدلله الّذی تجلّی للممکنات بظهور آثار ابداعه فی ملکوت الامر و الخلق... و انّ الآن لمّا نزل الامر من جناب المستطاب ذی حسب الشامخ الرفیع و ذی العزّ الباذخ المنیع و ذی النسب العالی الرفیع و ذی الصفات العلیا و الاخلاق الرضیّه الحسنی سلطان العلماء ادام الله ظلّ عطوفته علی من سکن فی ظلال رحمته بان افسّر السورة المبارکة الّتی نزّل الله فی القرآن هذه و العصر انّ الانسان لفی خسر)... در 86 صفحه هیجده سطری است. در این رساله ابتداءاً حروف این سوره را که هفتاد و دو حرف است، حرف به حرف تفسیر و بافندگی کرده و سپس کلمات آنرا شرح داده است. در صفحه 53 می گوید: (بل انّه روحی فداه لو لم یظلم علیه احد لم یتغیّر جسده فی هذه الحیوة الدنیا لانّه کان معتدلاً بغایة الاعتدال بحیث لو مرّ علیه سرمد الدهور و غایات الظهور لم یتغیّره بل انّ جسده روحی فداه لکان اقوی من مقام تجرید الّذین جعلهم الله تحت رتبته لانّ ذلک المقام قد ظهر فی الامکان بجسمهم و انّ ذلک حکم الواقع و لذا انّ الحجة کان حیّا مع ما قضی علیه من الشؤونات المعدودة و انّه روحی فداه لو لم یظلم احد لم یتغیّر فی قدیم الدهور و لافیما یحدث من الزمان بل یدخل الرضوان بجسده)...
5_ تفسیر سوره ی حمد: (الحمدلله المتقدّس من جوهر نعت الموجودات و المتعالی من مجرّد وصف الممکنات)... در سی و سه صفحه هفده سطری است. صفحه ی سی و دو این کتاب سفید است که در حاشیه ی صفحه ی سی و سه آخر رساله علت آن را نوشته است: این صفحه به فاصله ی یک صفحه سفید در آخر تفسیر حمد، که دستور هیکل سبع دوائر مرقوم گشته و انتهایش متّصل به تفسیر بسم الله است؛ ولی در کتاب دیگر تفسیر بسم الله با خطبه ی غرّائی مرقوم گشته، که جناب "باب الباب" بر حسب امر مبارک حضرت "نقطة"، آن تفسیر را مرقوم فرموده اند؛ چون در این صفحه امر فرموده اند که حرز مبارک، یعنی هیکل سبع دوائر را همراه داشته باشند، در این کتاب ثبت گردید.
6_ رساله ی اعتقادات: (الحمدلله الّذی یهدی من شاء و یضلّ من یشاء و الیه کلّ الخلق یرجعون و انّ الصلاة علی محمدٍ رسول الله و اوصیاء الّذین قد جعلهم الله ائمة الدین و ارکان اهل الیقین و نزّل الله حکمهم فی القرآن حیث قال عباد مکرمون)... در پنج صفحه هفده سطری است.
7_ رساله ی مختصر در دو صفحه در پیرامون جسد النبیّ: (الحمدلله الّذی تجلّی للمکنات بظهور المشیّة لها... و بعد لما سئل الجناب المستطاب فی مقام الخطاب تبیان الاشکال الّذی هو مهروف بین رجال الاعراف بانّ جسد النبیّ صلّی الله علیه و آله کیف یمکن فی زمان واحد و مکان واحد بان یحضر فی جمیع اصقاع الوجود)... در پاسخ این اشکال هم، فقط عبارت پردازی و بافندگی کرده است.
8_ سلسله ی ثمانیه: (سیّدنا و مولانا قد اشکل علیّ مسائل متعدّدة و ارجو من فضلکم العالی ان تمنّوا علی عبدکم باتعرّض لجوابها)... در سه صفحه است؛ و از شرح سلسله ی ثمانیه طولیّه، و تأویل باطن و مظاهر ظاهر، و از نسبة ما بین "احسائی" و "رشتی"، و ذکر قائم (که خود باب است) سؤال کرده، و جواب مبهم داده و در آخر می گوید: (و امّا السؤال بینی و بینهما فما صغر جثّتک و کبر مسئلتک لا یعلمه ذلک الّا الله ربّی العالمین جمیعا)...
9_ تفسیر سوره ی بقره: در آغاز این کتاب سوره ی حمد را نوشته و می گوید: این سوره هفت آیه است، و هر آیه را مخصوص یکی از چهارده معصوم تا حضرت موسی بن جعفر (علیه السلام) قرار داده؛ و سپس سوره ی بقره را شروع می‌کند، و تا آیه ی 143 از سوره ی بقره را به همان سبک "رشتی" تفسیر و عبارت پردازی می کند. و در خاتمه کتاب می نویسد: در تاریخ روز چهارشنبه مهر ماه سنه 1359، تحریر تفسیر مبارکه نیم ساعت به غروب مانده خاتمه یافت _ نعمت الله صفاری.
در صفحه 120 می گوید: (و لا یجری التغیّر لهم کما یکون الحجّة محمّد بن الحسن علیهما السلام حیّا عذّب الله قوما قتلوهم بعد ما عرفوا علوّ جلالتهم)
تعجب در این است که "سیّد باب" در تمام نوشته های خود، که قبل از رسیدن به تبریز از او منتشر شده است، اعتراف به مبانی اصول مسلّمه اسلام و مخصوصا ولیّ عصر (عجّل الله تعالی فرجه الشریف) کرده، و اقرار به زنده بودن آن حضرت و نسب و غیبت او می کند.
ولی بعد از رسیدن به تبریز که تغییر هوا می دهد، لحن ادعای خود را عوض کرده، و یک مرتبه خود او امام دوازدهم و مهدی موعود می شود؛ و متأسّفانه این مهدی موعود بجای پیروزی و غلبه و نشر حقایق و ...، در بقیّه زندگانی سه ساله خود، همه را در زندان به سر برده و از هر جهت محدود و بالاخره با نهایت عجز و شکست در میدان بزرگ شهر تبریز به دار زده می شود.[1]
[1]. محاکمه و بررسی در تاریخ و عقائد و احکام باب و بهاء، ج 2، ص 242، مرکز نشر آثار علامه مصطفوی.


بیان عربی
این کتاب در 62 صفحه از روی نسخه قدیمی گراور شده است، و در آخر کتاب چند واحد از نسخه اوّلی که به خطّ سیّد باب است عکس برداری شده است.
بیان عربی یازده واحد است و در ضمن هر واحد نوزده مطلب به ترتیب و شماره بیان می کند، و مثل بیان فارسی هر بابی به نحو مستقل ذکر نمی شود.
مثلا در بیان فارسی (باب چهاردهم از واحد پنجم) می گوید: (و مظاهری که مطهّر است اوّل: ایمان به بیان است که مبدّل می فرماید جسد او را به طهارت. و ثانی: نفس خود کتاب الله هست همین قدر که تلقاء آیه ی از آن واقع شد شیء که عینیّت در او نباشد طاهر می گردد. و ثالث: اسم الله هست که شصت و شش مرتبه که الله اطهر بر شیء خوانده شود طاهر می گردد. چهارم: قطع نسبت از غیر اهل، و وصل آن به اهل بیان است ...) .
و در بیان عربی در ضمن واحد پنجم نیز می گوید: (ثمّ الرابع من بعد العشر یطهّرکم اسم الله اذا تقرؤن الله اطهر ستّة مرّة ثمّ النقطة و ما یشرق من عندها من آیات الله ثمّ کلماته ان انتم بها توقنون ثمّ من یدخل فی الدین...) پاک می کند شما ها را اسم خدا چون بخوانید کلمه ی (الله اطهر) را شصت و شش مرتبه، سپس از مطهّرات وجود خود نقطه است، باز آنچه از کلمات و آیات او ظاهر می شود، و بعد آن کسی که داخل در آئین بیان شود... .
پس بیان عربی مانند فهرست مفصّلی است از بیان فارسی، باختلاف آنکه در بیان عربی یازده واحد تمام ذکر شده است، و همه به عربی نوشته شده است.
و در آخر این کتاب (بیان عربی) دو رساله دیگر ملحق و به چاپ رسیده است.
اوّل: لوح هیکل الدین از سیّد باب که خلاصه احکام بیان است، و در آخر آن نوشته شده است: این بخش از کتب که در 36 صفحه پایان یافته رونوشت هیکلی است که نقطه اولی در ایّام آخر احکام آئین خود را اختصاراً در آن گنجانیده ... .
دوّم: تفسیر دو آیه از هیکل الدین از سیّد باب که در 27 صفحه می باشد، و در مقدّمه آن نوشته شده است: تفسیری است که خود نقطه اولی بر آیات باب اوّه ی و باب دوّم هیکل نازل فرموده ... .
مطلع این کتاب با این عبارت است: (بسم الله ذی العلم ذی العالمین الحمد لله العلم ذی العالمین و انّما البهاء من الله علی الواحد الاوّل ثمّ من یشاء ...).[1]
[1]. محاکمه و بررسی در تاریخ و عقائد و احکام باب و بهاء، ج 2، ص 269، مرکز نشر آثار علامه مصطفوی.


احسن القصص یا تفسیر سوره ی یوسف
این کتاب را "سّید باب" در ایّامی که ادعای بابیّت می کرد و به عنوان "ذکر" مشهور بود، نوشته است، و آن را سوره، سوره قرار داده و تعداد آیه های سوره ها را معین کرده است.
آغاز این کتاب: سورة الملک و هی اثنتان و اربعون آیة، (بسم الله الرحمن الرحیم، الحمدلله الّذی نزّل الکتاب علی عبده بالحقّ لیکون للعالمین سراجا وهّاجا انّ هذا صراط علیّ عند ربّک بالحقّ قد کان فی امّ الکتاب علی الحقّ القیّم مستقیما) و پس از شش سطر می گوید (الله قد قدّر ان یخرج ذلک الکتاب فی تفسیر احسن القصص من عند محمّد ابن الحسن ابن علیّ ابن محمّد ابن علیّ ابن موسی ابن جعفر ابن محمّد ابن علیّ ابن الحسین ابن علیّ ابن ابیطاب علی عبده لیکون حجّة الله من عند الذکر) ( ذکر خودش است) (علی العالمین بلیغا و هو الله قد کان بالحقّ علی کلّ شیء شهیدا و هو الله کاف بکلّ شیء محیطاً).
این کتاب 415 صفحه می باشد و جمعا 111 سوره است.
در صفحه 27 می گوید: (و لا تقولوا کیف یکلّم عن الله من کان فی السنّ علی الحقّ خمسة و عشرونا اسمعوا فوربّ السماء و الارض انّی عبدالله اتانی البیّنات من عند بقیة الله المنتظر بامامکم) (سوره ی 9).
در اول هر سوره از این کتاب آیه ای از آیات سوره ی یوسف را بیان کرده و بعد مهملات و مکرّرات بی معنی را شروع و در چند صفحه آن سوره را تمام می کند.
در سوره ی 5 می گوید: (و قد قصد الرحمن فی ذکر یوسف نفس الرسول و ثمرة البتول حسین بن علیّ بن ابیطالب مشهوداً) و در سوره های دیگر روی همین اساس آیه نازل می کند.
و در سوره ی 21 می گوید: (یا عبادالرحمن انّ الله کتب لکم عند ذکر الحسین بکاء الثکلاء و انّ حکم الله فی ثاره قد کان علی الحقّ بالحقّ مقضیّا).
و در سوره ی 11 می گوید: (اذ قال قائل من اخوة یوسف و هو الحسن بن علیّ فی امّ الکتاب قد کان حول النار بالنار القدیم کبیرا و لاتقتلو یوسف و القوه فی غیابت الجبّ الاحدیّة فی حول النار مستورا).
و در سوره ی 32 می گوید: (فلمّا قد سمعت اخت الحسین (علیه السلام) بالوقوف لشیعة جدّه فی یوم العاشوراء اعتزالا عن الله الّذی لا اله الّا هو قد ارسلت الی نفوسهنّ آیة الحب و قد اعتدت لهنّ سلاح الحرب فآتت لکلّ واحدة منهنّ سیفا عن الحقّ لله الحقّ ملفوفا ثمّ قالت یا اخی فاظهر علیهنّ من جلالتک اقلّ من سمّ الابرة لله الّذی لا اله الّا هو و انّه قد کان عن العالمین غنیّا فلمّا رأینه اکبرنه و قطعن انفسهن فی بین ایدیه ...).
و احکامی که در این کتاب ذکر نموده است همان احکام و قوانین مقدّسه اسلام است چنانکه در سوره ی (49، 50، 106، 107) قسمتی از احکام نماز و زکات و حجّ و ارث و طهارت و ... را مطابق احکام اسلام (با اندکی تفاوت) ذکر نموده است.
و همانطور که اشاره کردیم در این کتاب طوری وانمود می کند که این جملات از جانب حجّة نازل می شود.
در سوره ی 109 می گوید: (یا اهل الارض الله قد شهد بالحقّ و ملائکته و المؤمنون شهداء باقسط انّ هذا الذکر عبدالله و کلمتنا علی الحقّ و انّ الله قد انزل الآیات علی حجّة المنتظر و انّی باذن الله قد انزلتها مع ملائتة الغماء الی قلب ذکری الاکبر).[1]
[1]. محاکمه و بررسی در تاریخ و عقائد و احکام باب و بهاء، ج 2، ص 283.

 

افزودن نظر


مطالب برگزیده سایت

تبلیغات
بِسْمِ اللهِ الرَّحْمنِ الرَّحِيمِ إِنَّا أَنزَلْنَاهُ فِي لَيْلَةِ الْقَدْرِ (1) وَمَا أَدْرَاكَ مَا لَيْلَةُ الْقَدْرِ(2) لَيْلَةُ الْقَدْرِ خَيْرٌ مِّنْ أَلْفِ شَهْرٍ (3) تَنَزَّلُ الْمَلَائِكَةُ وَالرُّوحُ فِيهَا بِإِذْنِ رَبِّهِم مِّن كُلِّ أَمْرٍ(4) سَلَامٌ هِيَ حَتَّى مَطْلَعِ الْفَجْر(5)

ویژه نامه عید غدیر خم

مفاد حديث غدير خم
غدير و شعر و شعراء
غديريه اميرالمومنين على ع
غديريه حسان بن ثابت انصارى
غديريه قيس بن سعد 1
غديريه قيس بن سعد 2
غديريه عمرو بن عاص 1
غديريه عمرو بن عاص 2
غديريه عمرو بن عاص 3
غديريه محمد حميرى
اشعار ابو مستهل كميت
غديريه هاي سيد حميرى 1
غديريه هاي سيد حميرى 2
اشعار و قصيده عبدى كوفى
اشعار ابو تمام طايى
اشعار و قصائد دعبل خزاعى 1
اشعار و قصائد دعبل خزاعى 2
غديريه ابو اسماعيل علوى
غديريه وامق مسيحى
عربده هاى تعصب جاهليت
غديريه ابن رومى
غديريه افوه حمانى
نقد کتاب عقد الفريد
نقد کتاب انتصار
نقد کتاب ابن حزم اندلسي
نقد کتاب ملل و نحل
نقد کتاب منهاج السنه
يك ايراد مردود به آيه ولايت
اسلام و وحدت مسلمين
غديريه افوه حمانى
محاضرات تاريخ الامم الاسلاميه
اتهامات يک مستشرق
اتهامات موسي جارالله
اشعار ابن الطباطبا اصفهانى
اشعار ابن علويه و كسرى
اشعار المفجع
اشعار ابو القاسم صنوبرى
اشعار قاضى تنوخى
اشعار ابوالقاسم الزاهى
اشعار امير ابو فراس الحمدانى
غديريه ابوالفتح كشاجم
غديريه ناشى صغير
غديريه بشنوى كردى
غديريه صاحب ابن عباد
غديريه جرجانى
غديريه ابن حجاج بغدادى
غديريه ابو العباس ضبى
غديريه ابو رقعمق انطاكى
غديريه ابو العلاء سروى
غديريه ابو محمد عوني
غديريه ابن حماد عبدى
غديريه ابوالفرج رازى
غديريه جعفر بن حسين
غديريه ابوالنجيب طاهر
غديريه شريف رضى
ساير غديريه ها 1
ساير غديريه ها 2
ساير غديريه ها 3
ساير غديريه ها 4

کتابخانه بانک مقالات

منوی کاربري