| کتب بهائیت ؛ کتب اشراق خاوری |
|
|
|
| نوشته شده توسط حسين شاهد خطيبي | |||
| جمعه, 25 شهریور 1390 ساعت 00:15 | |||
|
کتب بهائیت ؛ کتب اشراق خاوری
گنجینه ی حدود و احکام این کتاب در 384 صفحه، به اضافه فهرست و هر صفحه در 20 سطر و برای چهارمین مرتبه در تهران، در سال 109 بدیع، مطابق سال 1331 هجری شمسی تکثیر شده است.در پشت صفحه اول کتاب می نویسد: حضرت "ولی امر الله" جلّ سلطانه (شوقی افندی) در توقیع محفل روحانی، راجع به این کتاب می فرمایند: راجع به تألیف جناب "اشراق خاوری" موسوم به "گنجینه ی حدود و احکام"، انتشار آن مفید و لازم؛ زیرا اجرای احکام الهی در این ایّام، از امور اساسیّه محسوب می شود و کافل و ضامن حفظ و صیانت یاران در این ایّام پر انقلاب است. و از منشورات دفتر ملّی نشر آثار امری است. این کتاب، مجموعه ای از حدود و احکام مسلک "بهاء" است، از "اقدس" و "رساله سؤال و جواب" و الواح متفرّقه "بهاء" و "عبد البهاء" و "شوقی افندی"، که جمع آوری نموده است. در آخر کتاب می گوید: نگارنده فانی "عبدالحمید اشراف خاوری" در تهران، شهر الرحمة سنه 102 بدیع، به اتمام این رساله توفیق یافت.[1] [1] . محاکمه و بررسی در تاریخ و عقائد و احکام باب و بهاء، ج 2، ص 217. تلخیص تاریخ نبیل زرندی این کتاب توسط "اشراق خاوری"، از لجنه ملّی نشر آثار امری، در سال 103 بدیع، مطابق 1325 هجری شمسی در 660 صفحه منتشر شده است. در این کتاب به اندازه ای مطالب دروغ و ساختگی، و مسخره و بی اساس جمع شده، که هر خواننده ای را پس از خواندن و مطالعه آن، در دریای حیرت و تعجب فرو می برد. راستی خیانتی بالاتر از این تصور نمی شود، که مطالب تاریخی را معکوس کرده و یک رشته حقایق و قضایا را به صورت دیگری ثبت کرد؛ و جنایتکاری بزرگتر از چنین نویسنده ای نیست، که عمداً قلم را به دست گرفته و تنها هدفش، منحرف کردن افکار و گمراهی مردم و معکوس نمودن قضایای تاریخی و ابطال حقایق باشد. و ما برای نمونه به چند قسمت از نوشته های این کتاب اشاره می کنیم: می گوید: "شیخ احسائی"، اغلب اسم حسین را بر زبان می راند، و نام علی را نیز مکرر می فرمود؛ مقصودش از حسین، حسین شهید نبود، بلکه مولود جدید (میرزا بهاء) بود، و مقصودش از علی، مبشّر آن ظهور فرید (سیّد باب) ... "شیخ" پسری داشت موسوم به علی، که در سال تولّد حضرت باب (1235هجری شمسی) وفات کرد. شاگردان بر وفات او تأسف می خوردند؛ "شیخ" به آنها می فرمود: از فوت پسر من محزون نشوید؛ زیرا من او را در راه علی، که همه شما منتظر او هستید، فدا ساختم... "شیخ" در کربلا، هر چند دور ضریح حضرت سیّدالشهداء امام حسین (علیه السلام) طواف می کرد، ولی در واقع، طواف در اطراف حسین حقیقی موعود بود، که در هنگام مناجات و دعا قلب و فؤادش به آن بزرگوار توجّه می نمود... .[1] این کلام، به اندازه ای خرافی و موهوم و مسخره است که: ما را بی نیاز به بررسی جهات ضعف آن می کند. و برای این که بیشتر به تقلّب و خرافی بودن این تاریخ مجعول آشنا باشید، قسمت دیگری نیز از این کتاب را نقل می کنیم. می گوید: تا به قلعه رسیدند، جناب "قدّوس" پیاده شدند تکیه به ضریح مقبره طبرسی کرده، فرمودند – بقیّة الله خیرٌ لکم ان کنتم مؤمنین، اول بیان جناب "قدّوس" به تلاوت همین آیه شروع شد؛ و آنچه را که حضرت رسول (صل الله علیه و آله و سلّم) بشارت داده بودند، در آن مقام مصداقش کاملاً ظاهر شد؛ زیرا حدیثی هست که حضرت رسول (صل الله علیه و آله و سلّم) فرمودند: وقتی که مهدی ظهور میکند، پشت خودش را به کعبه می دهد و به سیصد و سیزده نفر از اصحابش که دورش حلقه زده اند، می فرماید: (بقیّة الله خیرٌ لکم ان کنتم مؤمنین) مقصود جناب "قدّوس" از بقیّة الله، "حضرت بهاء الله" بودند... .[2] واقعاً چقدر انسان انحطاط اخلاقی داشته و بی پروا باشد که از نوشتن این گونه کلمات متناقض و خرافی و خنده آور منفعل نشود! اولاً_ کعبه چه ربطی دارد به مقبره شیخ طوسی. ثانیاً_ ظهور و قیام کجا و تحصّن و پناهنده شدن به قلعه کجا. ثالثاً_ اگر قدّوس تکیه کرده و سیصد و سیزده نفر در اطراف او بودند، و اگر رسول اکرم (صل الله علیه و آله و سلّم) فرموده است که مهدی آیه ی (بقیة الله ...) را می خواند، پس جناب بهاءی که در آن قلعه نبوده و تکیه بر مقبره نکرده و آیه را تلاوت نفرموده بود، چگونه یک مرتبه مهدی شد. رابعاً_ روایاتیکه از حضرت رسول (صل الله علیه و آله و سلّم) نقل کرده است، روایت از آن حضرت نیست؛ بلکه روایاتی به همین مضمون از حضرت باقر (علیه السلام) و حضرت صادق (علیه السلام) نقل شده است. از جمله آنها در "اکمال الدین صدوق" از حضرت باقر (علیه السلام) نقل می کند که: چون قائم ما خروج کند،ف بر دیوار کعبه تکیه کرده، سیصد و سیزده نفر در اطراف او جمع شود؛ و اوّلین سخن او این است که: بقیّة الله خیرٌ لکم ان کنتم مؤمنین، من بقیّة الله و حجّت خدا و خلیفه او هستم برای شما! و چون جمعیّت او به ده هزار نفر رسید، خروج می کند و بتی در روی زمین باقی نمی ماند.[3] حالا شما ملاحظه فرمائید که جناب "اقدس" از ترس قوای دولتی و افراد ملّی، به همراهی حدود دویست نفر به قلعه طبرسی متحصّن شده است. پس مهدی که پسر یازدهم علیّ بن ابیطالب (علیه السلام) است، به جناب "ملاّ محمّد علی قدّوس" مطابقت داده شده است، و خانه کعبه، به مقبره طبرسی مازندران، و دویست نفر افراد جاهل فریب خورده، به سیصد و سیزده نفر از خواصّ مسلمین که اوتاد اهل زمین هستند؛ و سپس این جمعیّت قبل از رسیدن به ده هزار نفر و قبل از اینکه قیام و خروجی کنند، همه کشته شده اند؛ و تازه مراد از مهدی هم "قدّوس" نیست، بلکه جناب "میرزا حسینعلی بهاء" است. آری دروغگو حافظه ندارد؛ در همین کتاب ملاحظه فرمائید که در صفحات مختلف آن، در اطراف قائم چه حرفهای مختلفی زده و چه تناقضاتی به هم بافته است؛ یکجا "قدّوس" قائم شده است، جای دیگر "بهاء" قائم است؛ جای دیگر "باب" قائم شده است. و نیز می گوید: در شب دوم پس از وصول به تبریز، حضرت "باب"، جناب "عظیم" را احضار فرمودند، و علناً در نزد او اظهار قائمیت نمودند. "عظیم" چون این ادّعا را شنیدند در قبول متردّد شد؛ حضرت "باب" به او فرمودند: من فردا در محضر ولیعهد و در حضور علماء و اعیان، ادعای خود را اظهار خواهم کرد، و برای اثبات ادّعا به آیات تحدّی خواهم نمود... .[4] 1_ پس معلوم می شود جناب "باب" بعد از ورود به تبریز ادعای قائمیت کرده است، و متأسّفانه خانه کعبه ای نبوده است که به دیوارش تکیه کند؛ و چون هوای تبریز را می بیند، لحن ذکریّت و بابیّت را تبدیل به قائمیّت کرده، و از اثبات مقام و علائم بابیّت از قائم، که کاری مشکل بود، به مرحله ی انزال آیات (جملات قافیه دار بی معنی) تمسّک می جوید. 2_ در مقام تحدّی هم متأسّفانه تنها به جمله ی (الحمد لله الّذی خلق السموات و الارض) اکتفا کرده، و بجای تحدّی و اعجاز دیگران در همان جمله ی اوّل برخلاف قواعد زبان عرب قرائت کرد. 3_ در این ادعای جدید نیز، چون هنوز پخته و کارکشته نبود، نتوانست یک امر کلّی را ادّعا کند؛ و به طوری که می گوید: حضرت "باب" سه مرتبه فرمودند: من همان قائم موعودی هستم، که هزار سال است منتظر او هستید، و چون اسم او را می شنوید از جای خود قیام می کنید...[5] ادعا کرده که: مقصود از قائم آل محمّد، که امام دوازدهم و شخص منتظر شیعه است، من هستم.[6] [1] . تلخیص تاریخ نبیل زرندی، ص 16 به بعد. [2] . ص 348. [3] . اکمال الدین صدوق، ص 191، ط 1301. [4] . ص 307. [5] . ص 309. [6] . محاکمه و بررسی در تاریخ و عقائد و احکام باب و بهاء، ج 2، ص 218.
|
|