| کتب بهائیت ؛ کتب حسینعلی بهاء |
|
|
|
| نوشته شده توسط حسين شاهد خطيبي | |||
| پنجشنبه, 24 شهریور 1390 ساعت 23:13 | |||
|
کتب بهائیت ؛ کتب حسینعلی بهاء
کتاب اقدس کتاب "اقدس" کتاب احکام و قوانین دینی بهائیان است. بهائیان معتقدند که کتاب "اقدس"، وحی منزل بر "بهاالله" بوده است. این کتاب در حدود سال 1290 هجری، پس از برقرار شدن "میرزا بهاء" در "عکّا"، به جایگاه الوهیت نوشته شده است.کتابهای: طرازات، تجلیات، بشارات، اشراقات، کلمات مبارکه مکنونه وکلمات فردوسیه نیز، از متعلقات کتاب "اقدس" محسوب میشوند. این کتاب، مجموعاً 49 صفحه و هر صفحه 19 سطر و جمعاً 470 آیه است. و در چاپخانه ناصری بمبئی در سال 1314 هجری قمری به چاپ رسیده است. مطالب و کلیات این کتاب، از "بیان" "سیّد باب" گرفته شده است، و با اینکه نظر "میرزا"، اصلاح سخنان و احکام "بیان" بوده است، در عین حال مطالب خرافی و سخنان سست بسیاری در این کتاب دیده می شود. و چون طرز نگارش و روش جمله بندی این کتاب را، با نوشته های قبل "میرزا بهاء" مقایسه کنیم: به طور مسلم خواهیم یافت که تغییر کلی و تفاوت فاحشی در ادبیات و نویسندگی "بهاء" پیدا شده است. و آیا این تفاوت در نتیجه مساعدت و همراهی و یاری دیگران بوده است، و یا خود "بهاء" در این چند سال عربی نوشتن را تمرین کرده است؛ معلوم نیست. این کتاب مملوّ از اشتباهات معنوی و لفظی است، که به نمونه هایی از آنها اشاره می کنیم: در صفحه ی اوّل از کتاب "اقدس" می گوید: (انّ اوّل ما کتب الله علی العباد عرفان مشرق وحیه و مطلع امره الذی کان مقام نفسه فی عالم الامر و الخلق) نخستین چیزی که خداوند بر بندگان خود واجب کرده است، شناختن مشرق وحی و مطلع امر (پیغمبر) است، چنان مشرق وحیی که در عالم خلق و امر، مقام او مقام نفس خدا است. با توجه و دقّت در این جمله ها، در می یابیم که: 1 - نخستین وظیفه بشر شناختن پیغمبر است نه شناختن خدا؛ و اگر منظور "بهاء" این است که نخستین وظیفه بشر بعد از شناخت خدا، شناختن پیغمبر است، این هم درست نیست؛ زیرا در مورد شناختن پیامبران، نخست وظیفه خود آن ها است که خود را بشناسانند. وانگهى؛ تعیین وظیفه و تکلیف، بعد از شناختن آن ها است. 2 - اطلاق جمله «مشرق وحى» بر پیغمبر صحیح نیست؛ بلکه پیغمبر مهبط وحى است. 3 - بودن مقام پیغمبر در مقام نفس پروردگار (در عالم امر و خلق)، با هیچ فلسفه و مبانى علمى جور در نمى آید.[1] از اغلاط لفظی "اقدس"، اینکه می گوید: 1_ یا قلم الأعلی قل یا ملأ الانشاء[2] در حالیکه باید بگوید: یا ایّها القلم الاعلی قل یا ملأ الانشاء. 2_ ان یصبر سنة کاملة لعلّ تسطع بینهما رائحة المحبّة[3] در حالی که باید بگوید: لعلّ رائحة المحبّة تسطع بینهما. 3_ لتعاشروا مع الادیان و تبلّغوا امر ربّکم،[4] در حالی که باید بگوید: لتعاشروا الادیان؛ چرا که از لحاظ قواعد عربی لفظ «مع» در این دو جمله زائده است. 4_ ثمّ انصفوا بالله لعلّ تجدون لئالی الاسرار،[5] در حالی که باید بگوید: لعلّکم تجدون. چرا که از نظر قواعد عربی، «لعلّ» کلمه ی ترجّی است و به تنهایی بر فعل داخل نمی شود، بلکه باید مدخول آن است باشد.[6] 5_ و به زیّن صحف الاوّلین،[7] در حالی که باید بگوید: و به زیّنت صحف الاولین. 6_ لعلّ تدعون ما عندکم،[8] در حالی که باید بگوید: لعلّکم تدعون ما عندکم. [9] البته باید گفت که این جملات، کم غلط تر از بافندگی های "سیّد باب" است با این حال، "بهاء" چون می دانست که غلط می بافد و علماء ایراد می گیرند، به همین جهت می گوید: این نوشته های مرا نباید با قاعده های صرف و نحو بسنجید، بلکه باید قاعده های صرف و نحو را با این نوشته های من بسنجید. یعنی اینکه: من چون نمی توانم عربی درست صحبت کنم و غلط می نویسم، شما باید تمام قواعد که برای درست نوشتن هست را کنار بگذارید و شما هم مثل من غلط بنویسید؛ یا اینکه قواعد خود را طبق نوشته های من اصلاح کنید.[10] [1] . محاکمه و بررسی در تاریخ و عقائد و احکام باب و بهاء، ج 1، ص 179. [2] . صفحه 6، سطر 8. [3] . صفحه 20، سطر 3. [4] . صفحه 22، سطر 15. [5] . صفحه 37، سطر 3. [6] . بابی گری و بهائی گری، محمد محمدی اشتهاردی، ص 169. [7] . صفحه 37، سطر 6. [8] . صفحه 37، سطر 15. [9] . محاکمه و بررسی در تاریخ و عقائد و احکام باب و بهاء، ج 2، ص 210. [10] . انشعاب در بهائیت، اسماعیل رائین، ص 86. اقتدارات این کتاب در 329 صفحه 15 سطری، و حاوی الواح و نوشته های "بهاء" است؛ و در چاپ سنگی در سال 1310 شمسی به چاپ رسیده است. بطور مسلّم، اگر اصل این الواح از "بهاء" باشد، با توجه به اینکه تاریخ چاپ این کتاب یکسال پس از فوت "بهاء" است، و همچنین سبک نوشته و قلم این کتاب با نوشته های دیگر عربی "بهاء"، فرق کلّی دارد، به نظر می رسد که این کتاب تحت نظر و با اصلاح دیگران به چاپ رسیده است. این کتاب با این عبارت شروع می شود: (هو المنادی امام وجود الخلق، الحمدلله الّذی سخّر شمس البیان بقدرته و قمر البرهان بسلطانه... ). مطالب این کتاب، همه ادعاهای صرف و مفاهیم تکراری می باشد، و گاهی که وارد استدلال یا بیان علمی می شود، به اندازه ای سست و خنده آور است که مورد حیرت و شگفتی است. در صفحه 61، خود را قیّوم و "سیّد باب" را قائم فرض کرده، می گوید: (و اذاً ینادی القائم (سیّد باب) عن یمین العرش (اریکه ی بهاء) و یقول یا ملأ البیان تالله هذا لهو القیّوم (بهاء) لقد جائکم بسلطان مبین هذا لهو الاعظم الّذی سجد لوجهه کلّ اعظم و عظیم... تا اینکه در صفحه 65 می خواهد فرق ایندو لفظ را بیان کند و می گوید: فاعلم بانّ الفرق فی العدد اربعة عشر (قائم به حساب ابجد 142 و قیّوم 156، می باشد) و هذا عدد البهاء اذا تحسب الهمزة ستّة لانّ شکلها ستّة فی قاعدة الهندسة (ولی همزه را شش حساب کردن به تناسب اینکه در کتابت مشابه هم هستند سابقه ندارد) و لو تقرء القایم. اذاً تحد الفرق خمسة و هی الهاء فی البهاء) (خوب بود که باز می گفت، عدد پنج موافق می شود با کلمه "باب" که لقب قائم بود) و ... و در صفحه 210، در ضمن لوحیکه به "حاجی کریم خان" نوشته است، می گوید: در ایّام توقّف که در عراق، "میرزا حسین قمی" نزد این عبد آمده، مع صورت، مکتوب و مذکور داشت که حضرات شیخیّه، استدعاء نموده اند که این کلمات را معنی و تفسیر نمایند، و این عبد نظر به اینکه سائلین را طالب کوثر علم الهی نیافت، متعرّض جواب نشده (منظورش از نقل این مکتوب عاجز کردن خان است) (و هذه صورة ما کتبه الشیخ الاجلّ الافضل ظهر الاسلام و کعبة الانام الشیخ احمد الاحسائی الّذی کان سراج العلم بین العالیمن فی جواب من قال انّ القائم فی الاصلاب انّا ترکنا اوّله و کتبنا ما هو المقصود. بسم الله الرحمن الرحیم. اقول روی انّه بعد انقضاء المص بالمر یقوم المهدیّ...) . "حاجی کریم خان" این نوشته را مستقلّا شرح نموده و به ضمیمه شرح دعای سحر در سال 1318 هجری به چاپ رسیده است. ولی جناب "بهاء"، اوّلا_ از شرح کردن آن به عنوان اینکه سائلین را طالب کوثر و علم الهی نیافت، معذرت خواسته است؛ در صورتی که بودن قائم در اصلاب از اسرار و علوم پنهانی نیست که صلاح در مخفی نگه داشتن آن باشد. بلکه تمام ادعاهای "باب" و "بهاء" روی همین مطلب و بر این پایه برقرار می شود. و ثانیاً_ چون اوّل نوشته به ضرر جناب "بهاء" تمام می شد، باز از ذکر آن معذرت خواسته است؛ زیرا نظر "شیخ"، اسکات و الزام کردن کسی بوده است که قائل به عدم وجود فعلی حضرت قائم باشد؛ چنانکه "بهاء" نیز اعتقادش همین است. و اوّل نوشته این است: (کان فی زماننا رجل من اهل الخلاف یدّعی معرفة الحقیقة و الرمز ... و هو علی مذهب اهل الخلاف فی انّ الصاحب علیه السلام فی الاصلاب ... ان اکتب له مسأله فیها رمز لا یفهمها حتّی ینکسر و ان فهمها انکسر لانّها تلزمه مذهب الحقّ ضرورة و عیاناً مشاهدة و کشفا و اشارة و دلالة و حسّا و جفرا و شرعا و غیر ذلک حتّی لا یکون له و لمنکر سبیل فی ارض و سماء.) و تعجب در این است که: "بهاء" خود را پس از حذف ابتدای نوشته، کاملاً به تجاهل و گمراهی زده، و از مرموز بودن و عدم صراحت مکتوب مزبور سوء استفاده نموده، و آنچه را که بخاطر الزام و فهماندن او نوشته شده است، از دلائل ادعای خود می شمارد. آری، جناب "بهاء" طوری تعبیر کرده است که: خواننده تصوّر می کند که "شیخ احسائی" می خواهد نامه کسی را که قائل به بودن قائم است، در خلال جواب نوشته و سخن او را تأیید کند. ولی شما دیدید که صریح کلام او این است که: اگر گوینده ی قول به بودن قائم (علیه السلام) در اصلاب، این سخن را خوب بخواند و بفهمد، بطلان عقیده ی خود را از راه حسّ و عیان و کشف و مشاهده و دلالت و شرع و علم جفر دریافته، و برای انکار خود راهی نمی بیند.[1] [1] . محاکمه و بررسی در تاریخ و عقائد و احکام باب و بهاء، ج 2، ص 228. ایقان بهاء "ایقان" از آثار "بهاءالله"، شارع دین بهائی است. این کتاب در اواخر دوره اقامت در بغداد نگاشته شدهاست. به اعتقاد بهائیان این کتاب نیز مانند دیگر "آثار بهالله"، وحی منزل از خداوند بر او بودهاست. این کتاب در جواب سوالات حاجی میرزا سید محمد خال، دایی "سید علی محمد باب" نگاشته شدهاست. کتاب "ایقان" در مورد بیان اسرار کتب آسمانی ادیان قبل، و توضیح معانی بشارتهای آنها در مورد علامتهای ظهور منجی از قبیل معنای قیامت، تاریک شدن خورشید، سقوط ستارگان و دیگر علامتها میباشد. این کتاب به زبان فارسی نوشته شدهاست. اولین چاپ کتاب "ایقان" در سال 1308 ه . ق، به اهتمام "غصن اکبر" و ... در بمبئی چاپ و انتشار یافت. انتشار نسخه مذکور، با توجه با اینکه "میرزا حسینعلی" خود را در برابر "صبح ازل" عبد خوانده، و او را به عنوان مصدر امر در نظر آورده است، موجب استناد "ازلیان" در محکومیت ادعاهای "میرزا حسینعلی بهاء" گردید. لذا بهائیان تصمیم گرفتند، کتاب "ایقان" را مطابق مصالح خود تصحیح، و چاپ دیگری از آن را ارائه دهند! تا نسخه ی چاپی 1308 ه . ق "غصن اکبر"، که مورد استناد اداورد براون از مقدمه ی خود بر کتاب "نقطة الکاف" شده بود را، از اذهان بهائیان دور سازند. و به همین خاطر است که فاضل مازندارانی در کتاب "اسرار الآثار"[1] ذیل کلمه ی "ایقان"، اولین چاپ سنگی "ایقان" را نسخه ای تلقی کند که در سال 1310 ه . ق، به خط مشکین قلم، در بمبئی چاپ شده است. در این چاپ، اگر چه کلمات و جملاتی که مبین اظهار بندگی "حسینعلی میرزا" نسبت به "صبح ازل" است، تصحیح گردید؛ ولی اشتباه های "حسینعلی میرزا" در ذکر آیات و احادیث و اغلاط فراوان ادبی کتاب "ایقان"، همچنان برجای ماند. بعدها بهائیان چون دیدند، که تصحیح های صورت گرفته در متن "ایقان" چاپ 1310 ه . ق، باب انتقاد و اعتراض محققان را در ذکر اغلاط ادبی و آیات و احادیث، مسدود نمی کند؛ تصمیم گرفتند تصحیح دیگری از متن مذکور به عمل آورند. و آن را با حروف سربی به چاپ رسانیدند. ایقان مذکور مطابق مصالح بهائیان شد و در سال 1318 ه . ق، بع بعد از طرف بهائیان تهران و قاهره و دهلی چاپ و منتشر گردید. و ترجمه های عربی و انگلیسی آن نیز همان روال را پیمود! در این چاپ است که می بینیم آیه ی «یوم یأتی الله فی ظلل من الغمام»[2] که در چاپ 1308 ه . ق، و ... دقیقاً به جای آیه به غلط نوشته شده بود، حذف و تصحیح آیات و احادیث با تصحیحی از دیگر اغلاط فاحش ادبی، حروف چینی گردید.[3] در صفحه 13 از چاپ اوّل جمله ی: (من السدرة الّتی کانت فی رضوان الاحدیّة)، چنین تصحیح شده (ص 17 چاپ سربی): (من شجر کان فی الروضة الاحدیّة). و در صفحه 7 جمله ی: (بجناحین الایقان)، در صفحه 8 چنین تصحیح شده: (بجناحی الایقان)، و همچنین در چند جای دیگر. و در صفحه 12 جمله ی: (کانت بنار الجحیم موقوداً)، صفحه 16 چنین تصحیح شده: و (عذّبهم بنار کانت فی هاویة الجحیم). و در صفحه 16 جمله ی: (کان غنیّاً عن کلّ من فی العالمین مجموعاً)، در صفحه 21 چنین تصحیح شده: (کان غنیا عنه و عن ما یشاهد و یری). و در صفحه 21 جمله ی: (و تکون من الّذینهم کانوا عن کأس العلم مشروبا)، در صفحه 28 چنین تصحیح شده: (شربوا من کأس العلم و العرفان). و در صفحه 47 جمله ی: (یوم یأتی الله فی ظلل من الغمام)... روزی که می آید خدا در سایه ی ابر، در صفحه 63 چنین تصحیح شده: (هل ینظرون الّا ان یاتیهم الله فی ظلل من الغمام)... آیا انتظار می کشند، مگر اینکه بیاید آنها را خدا در سایه از ابر. و همین طور تا آخر کتاب که همه غلطهای چاپ اوّل را تا می توانستند، در این مرتبه تصحیح نموده اند. و تعجّب در اینجا است که: در تصحیح همین قسمت آخر، چون متوجّه شده اند که آیه ی در مقام استفهام انکاری است، و هیچگونه مقصد آنان را که بشارت از ظهور باشد ثابت نخواهد کرد، از این لحاظ در مقام ترجمه، ترجمه را طوری درست کرده اند که مجمل بوده و مفهوم آیه معلوم نشود. اینجاست که باید بگوئیم: در میان بهائیها یا آدم با علم و فضیلت و با سواد پیدا نمی شود، و یا همه بی دین و شهوت پرست و هوا خواه هستند وگرنه، چطور می شود که آدم با فضیلت و حقیقت جو، از این تحریفات و دزدیها و خیانتهای بزرگ عالم انسانیّت مطّلع نبوده، و تازه چنین شخصی را به مقام روحانیّت و نبوّت و الوهیّت و ربوبیّت بپذیرد. تألیف این کتاب در سال 1278 هجری شمسی، یعنی یک سال پیش از تبعید جناب میرزا از عراق اتّفاق افتاده است؛ چنانکه در صفحه 138 می گوید: و لیکن این انوار مقدّسه، هیجده سنه (از ظهور باب) می گذرد که بلایا از جمیع جهات مثل باران بر آنها بارید. و در صفحه 154 می گوید: و لابدّاً تسلیم نمودم و راجع شدم، و دیگر قلم عاجز است از ذکر آنچه بعد از رجوع ملاحظه شد؛ حال دو سنه می گذرد که اعداء در اهلاک این عبد فانی، به نهایت سعی و اهتمام دارند.[4] [1] . اسرارالآثار، ص 268. [2] . صحیح این آیه به شکل زیر است: هل ینظرون إلا أن یأیتهم الله فی ظلل من الغمام ... ، بقره، آیه ی 210. [3] . بهائیان، محمد باقر نجفی، ص 444. [4]. محاکمه و بررسی در تاریخ و عقائد و احکام باب و بهاء، ج 2، ص 258، مرکز نشر آثار علامه مصطفوی. کتاب بدیع این کتاب در سال 1286 هجری قمری در 415 صفحه 19 سطری به چاپ رسیده است، و طوری که در صفحه آخر کتاب می گوید: "میرزا مهدی قاضی" نامه ای که محتوای اعتراضاتی بوده است از اسلامبول در سال 1283 به عنوان آقا محمّد علی اصفهانی یکی از بهائیان به ادرنه می فرستد، و نامه را بهاء ملاحظه نموده و از زبان آقا محمّد علی پاسخ اعتراضات قاضی را نوشته و ارسال می دارند. "بهاء" در اقتدارات می گوید: بر او لازم کتاب بدیع که به اسم یکی از احباب از مطلع بیان ربّ الارباب نازل شده بسیار ملاحظه نماید.[1] این کتاب چون در اوائل سالهای پیغمبری بهاء بوده است: تمام عبارتها و آیات عربی نازل شده او غلط و اشتباه است. ظاهراً طوری که "آیتی" و دیگران هم نوشته اند: بهاء قوّه علمی بیشتری نداشته است و بعید نیست که عبارات و مطالب "اقدس" و الواح دیگر را به کمک دیگران درست کرده باشد، به طور کلّی در این کتاب آیات نازله عجیب و خنده آوری دیده می شود که مانند آیات "باب" در نهایت درجه سستی می باشد. در مقام پاسخ اعتراضات معترض، عنوان و مقام خود را محفوظ و مسلّم دانسته، و خود را (من یظهره الله) دیده، و شروع به تاخت و تاز می کند و کوچکترین سخنی از اصل ثبوت این عنوان به میان نمی آورد، و از این لحاظ کتاب بسیار دیدنی است. از این کتاب زیرکی و مهارت و استادی جناب بهاء کاملا دیده می شود. مثلا در صفحه 149 می گوید: اگر نفسی به علامات محدود باشد می فرماید که (ایّاکم ان تحتجبوا بها) چه احدی بر کیفیّت ظهور آن ذات قدم مطّلع نه (یظهر نفسه کیف یشاء). و اگر کسی به تکمیل ناظر باشد می فرماید که تصدیق کلّ شیء منوط به تصدیق آن منبع صدق بوده و خواهد بود؛ و اگر بفرماید کلّ کاملند (لیس لاحد ان یقول لِمَ و بِمَ و اگر بفرماید کلّ ناقصند لیس لاحد ان یعترض علیه)، و اگر کسی به وقت محدود باشد چنانچه این ایّام کلّ به آن محتجب می فرماید هر وقت ظاهر شود می باید کلّ تصدیق به شجره حقیقت نمایند و شکر الهی بجا آورند ... . خلاصه سخنهای جناب میرزا این است که همه باید ایشان را به مقام نبوّت و ربوبیّت و آنچه که ادعا کند قبول کرده و کسی حقّ اینکه دلیلی یا نشانه ای بخواهد را ندارد، وگرنه کافر و مشرک خواهد بود. و تعجّب در اینجا است که این جملات سراپا لحن و غلط خود را آیات الهی فرض کرده، و در موارد زیادی از این کتاب بواسطه همین آیات به مقام نبوّت و الوهیّت خود استدلال می کند، از جمله در صفحه 163 می گوید، حکم محکم بیان آن است که اگر نفسی به آیات ظاهر شود به او معارضه ننمایند و مجادله نکنید و احتجاج ننمایند ... و چون ملاحظه نمودند که آیات الهی مثل غیث هاطل نازل و بحر اعظم ربّانی در امواج... . و عجیب اینکه در هر موضوعی که می خواهد آنرا اثبات کند، فوراً چند آیه مخلوط و جملات سستی به هم بافته، و به نام کلمات نازله ی الهی (که در همان موضوع نازل شده است) برای اثبات ادعای خود استشهاد می کند. واقعاً بر نادانی و حماقت مریدان جناب میرزا باید آفرینها گفت. مثلا در صفحه 164 می گوید: که شبه این ظهور در ابداع نیامده، و سپس برای اثبات ادعای خود می گوید: (و یشهد بذلک ما نزل من جبروت الله المهیمن العزیز القدیر فافتح بصراک لتشهد بانّ جمال الظهور قد کان مستقرّا علی عرش العظمة و الاستقلال و عن یمینه نقطة البیان بسلطان العزّة و الاجلال و عن یساره محمّد رسول الله بانوار الله عزیز المتعال...). و به طور کلی: این کتاب از چندین نظر مطالعه کردنی است، اوّل: از نظر سستی عبارات و اغلاط لفظی و معنوی، دوّم: از جهت دلائل و براهینی که همه مصادره به مطلوب و عین ادعا می باشند، سوّم: از لحاظ این که اغلب گفتگوهای این کتاب در مقام احتجاج با ازل و ردّ اعتراضات او است، چهارم: از نظر معرفت به مقام مهارت و استادی جناب میرزا است.[2] [1] . اقتدارات، صفحه 140 سطر 15 [2]. محاکمه و بررسی در تاریخ و عقائد و احکام باب و بهاء، ج 2، ص 279. کتاب مبین این کتاب محتوی سوره ی هیکل و الواح دیگر است از "میرزا بهاء" در 360 صفحه ی 15 سطری و در سال 1308 هجری شمسی مطابق با 48 بابی چاپ شده است. در این کتاب عبارتهای عجیب و غریبی از جهت معنی پیدا می شود، مثلا در صفحه 284 می گوید: (انّ السماء اثر رفعتی و الارض اثر سکونی و الساعة الّتی اخذت داهیتها العباد انّها اثر قدرتی المهیمنة علی العالمین و السحاب اثر حرکتی و الاریاح مرسلات من کلمتی و الآیات بامری البدیع تالله انّ الشمس اثر وجهی المشرق المنیر و السکر الّذی تری الناس فیه انّه اثر خشیتی...) خدا می گوید: آسمان اثر بلندی و زمین اثر ساکن شدن من است؛ و ساعتی که داهیه ی آن مردم را فراگرفته است ( ساعت ظهور باب یا بهاء) اثر توانائی و ابر اثر حرکت من است و بادها فرستاده می شوند، به کلمه من آیات به سبب امر بدیع من ظاهر می شوند و قسم به خداوند که آفتاب اثر چهره تابنده ی من، و این مستی که مردم را فراگرفته است اثر خشیت من می باشد. از این عبارتها معارف و حقایق تازه ای کشف می شود که به وسیله ی پیغمبر قرن نوزدهم ظاهر شده است، اوّل زمین ساکن است. دوم خدا سکون و حرکت دارد. سوم خدا ترس و خشیت پیدا می کند. و ظاهراً خدا در موقع فرستادن این آیات در حال خشیة و اضطراب بوده است. این کتاب با این عبارت شروع می شود: (هذا سورة الهیکل قد جعلها مرآت اسمائه بین السموات و الارض و جعلها آیة ذکره بین العالمین هو الابدع الابهی سبحان الّذی نزّل الآیات لقوم یفقهون...). از سبک و کیفیت کتاب معلوم می شود که این الواح مانند قرآن از جانب خداوند متعال و کلمات و آیات او است، ولی جناب میرزا در بعضی جاها از این قسمت غفلت کرده، و روی همان فطرت خود، از طرف خود خطاباتی به دیگران نوشته است. در آخر کتب می نویسد: «فرغ من کتابته کاتبه المسکین حرف الزاء فی یوم العلاء من شهر الجمال من سنة الوهّاج من الواحد الثانی (29 بابی) من ظهور نقطة البیان روح ما سویه فداه مطابقا للثالث من جمادی الاولی 1294 من الهجرة النبویّة و هذه هی النسخة الّ-تی وفّقنی الله لکتابتها فی ارض الحدباء».[1] [1]. محاکمه و بررسی در تاریخ و عقائد و احکام باب و بهاء، ج 2، ص 281. مجموعه ی مبارکه این مجموعه در 64 صفحه و هر صفحه در 11 سطر که در سال 1336 هجری شمسی در تاشکند به چاپ سنگی منتشر شده است. ناشر این مجموعه اداره ی وحدت تاشکند و مؤلّف آن سید جمال بن سینا از مبلّغین بهائیّه می باشد. این مجموعه محتوای تعدادی ادعیه و مناجاتهای میرزا بهاء است (مانند زیارت نامه بهاء و صورت صلوة کبیر و دعای وقت خواب و بعد از بیدار شدن و خروج از بیت و دعای روزه و ... ). و از جمله ادعیه، این دعا است: (بک یا سبحان بک یا رفعان بک یا دیّان انت الکافی و انت الشافی و انت الباقی بک یا سبحان بک یا قدسان بک یا مستعان انت الکافی و انت الشافی بک یا رحمن بک یا عظمان یک یا قدران انت الکافی و انت الشافی بک یا معمور بک یا مشهور بک یا مستور انت الکافی و انت الشافی بک یا قیّوم بک یا دیموم بک یا علّوم انت الکافی و انت الشافی بک یا عظوم بک یا قدوم بک یا کروم انت الکافی و انت الشافی بک یا جان بک یا جانان!! بک یا ایمان انت الکافی و انت الشافی بک یا ذکر الاعظم بک یا اسم الاقدم بک یا اسم الاکرم انت الکافی و انت الشافی بک یا فتّاح بک یا نصّاح بک یا نجّاح انت الکافی و انت الشافی بک یا حبیب و بک یا طبیب بک یا جذیب انت الکافی و انت الشافی بک یا واثق بک یا عاشق بک یا فاتق انت الکافی و انت الشافی بک یا وهّاج بک یا بلّاج بک یا بهّاج ...). این جملات نازل شده و الهامی میرزا بهاء است برای پیروان خود، خودتان قضاوت کنید.[1] [1]. محاکمه و بررسی در تاریخ و عقائد و احکام باب و بهاء، ج 2، ص 291.
|
|