| تاریخچه بهائیت ؛ شیخیه ؛ معرفی شیخیه |
|
|
|
| نوشته شده توسط حسين شاهد خطيبي | |||
| پنجشنبه, 24 شهریور 1390 ساعت 23:11 | |||
|
تاریخچه بهائیت ؛ شیخیه ؛ معرفی شیخیه
سؤال: شیخیه چیست؟ جواب: پیروان شیخ "احمد احسایی" را "شیخیه" می گویند. دهخدا به نقل از "روضات الجنات" درباره ی "گروه شیخیه" چنین مینویسد:«پیروان این جماعت، که آلت معاملهی تأویل هستند، در این اواخر پیدا شدند و در حقیقت از بسیاری از غلات، تندتر رفتهاند... نام ایشان "شیخیه" و "پشت سریه" است و این کلمه از لغات فارسی است، که آن را به "شیخ احمدبن زین العابدین احسایی" منسوب داشتهاند؛ و علت آن این است که، ایشان نماز جماعت را در پایین پای حرم حسینی میخواندند؛ به خلاف منکرین خود، یعنی فقهاء آن بقعه ی مبارکه، که در بالای سر نماز میخوانند و به بالای سری مشهورند. این طایفه، به منزله نصاری هستند که درباره ی عیسی غلو کرده، و به تثلیث قائل شدهاند. "شیخیه" نیابت خاصّه، و "بابیت" حضرت حجة (عجل اللّه تعالی فرجه) را برای خود قائل هستند.» همو، از مقدمه ی "نقطة الکاف"، نوشته ادوارد براون، دربارهی "شیخیه" و اصول مذهبی ایشان چنین نوشته است: «غلات، چندین فرقه بودهاند که در جزئیات، با هم اختلاف داشتهاند. ولی به قول "محمد بن عبدالکریم شهرستانی" در ملل و نحل، معتقدات ایشان، از چهار طریقه بیرون نبوده است: تناسخ، شبیه یا حلول، رجعت، بداء. "شیخیه"، یعنی پیروان "احمد احسایی" را، جزء این طریقه اخیر باید محسوب نمود. "میرزا علی محمد باب" و رقیب او، "حاجی محمد کریم خان کرمانی"، که هنوز ریاست "شیخیه" در اعقاب اوست، هر دو از این فرقه، یعنی "شیخیه" بودند. بنابر این اصل، ریشه ی طریقه "بابیه" را در بین معتقدات و طریقه "شیخیه" باید جستجو نمود. اصول عقاید شیخیه، از قرار ذیل است: 1. ائمه اثناعشر، یعنی علی، با یازده فرزندانش، مظاهر الهی و دارای نعوت و صفات الهی بودهاند. 2. از آنجا که امام دوازدهم در سنه ی 260 ه.ق، از انظار غایب گردید، و فقط در آخرالزمان ظهور خواهد کرد برای اینکه زمین را پر کند از قسط و عدل، بعد از آنکه پرشده باشد از ظلم و جور؛ و از آنجا که مؤمنین، دائماً به هدایت و دلالت او محتاج میباشند و خداوند به مقتضای رحمت کامله ی خود، باید رفع حوایج مردم را بنماید، و امام غایب را در محل دسترس ایشان قرار دهد؛ بناء علی هذه المقدمات، همیشه باید مابین مؤمنین، یک نفر باشد که بلاواسطه با امام غایب، اتصال و رابطه داشته، واسطه ی فیض بین امام و امت باشد. این چنین شخصی را به اصطلاح ایشان، شیعهی کامل گویند. 3. معاد جسمانی وجود ندارد و فقط چیزی که بعد از انحلال بدن عنصری از انسان باقی میماند، جسم لطیفی است که ایشان، جسم "هور قلیایی" می گوید. بنابراین "شیخیه"، به چهار رکن از اصول دین معتقدند، از این قرار: 1. توحید 2. نبوت 3. امامت 4. اعتقاد به شیعه ی کامل.»[1] شماری از جانشینان شیخ، در استناد این گفتهها به شیخ، به گمان افتاده و گفتهاند: اینکه او غالی بوده، باور به تفویض داشته و معاد جسمانی را قبول نداشته، سخنی است نادرست و به دور از شأن و مقام شیخ. این اتهامها و نسبتهای ناروا، از نفهمیدن و درک نکردن سخنان شیخ ناشی شده است.[2] در هر حال، این باورها، چه درست و چه نادرست، در میان پیروان "شیخ احمد" رواج یافت و منشأ و تغذیه ی فرقهها و گروههای منحرف و تباهی آفرین دیگر گردید. از جمله ی آنها "بابیت" و "بهائیت" است که در این مرداب روییدند. [1]. لغت نامۀ دهخدا، ج 1، ص 1475. [2]. همان، ص 1474.
|
|