تاریخ امروز: چهارشنبه, 03 خرداد 1391

ویژه نامه ها

فصل 4 : بخش اول : غصب فدك مشاهده در قالب PDF چاپ فرستادن به ایمیل
نوشته شده توسط حسين شاهد خطيبي   
چهارشنبه, 19 مرداد 1390 ساعت 00:12
فصل چهارم : على (ع) در سوگ فاطمه زهرا (س) 1
فصل چهارم : على (ع) در سوگ فاطمه زهرا (س) 1
بخش اول : غصب فدك
192- على (ع) شاهد غصب فدك
چند روزى از وفات جانسوز خاتم الاءنبياء محمد مصطفى (ص) نگذشته بود (چنان كه مى دانيد ابوبكر با دسيسه هاى عمر) با زور و ظلم و تعدى جلافت بر تخت خلافت نشست و خود را خليفه پيامبر خواند و مردمان ناآگاه هم از او متابعت كرده و بيعت نمودند و او تصميم گرفت ((فدك )) را كه ((هبه )) و يا ((ارث )) پيغمبر (ص) بر فاطمه (س) بود به تصرف خود در آورده و با غصب كردن آن محل معين ، اقتصاد خانه ولايت را به هم زده و خلافت (شوم ) خود را تثبيت كند.
دستور داد ضوابط (زحمتكشان ) آن ملك را اخراج نمايند و اگر نرفتند آنها را كتك بزنند. اين مطلب به سمع مبارك صديقه طاهره فاطمه زهرا (س) رسيد، آن بانوى مكرمه با حالت عصبانيت پيش ابوبكر آمده و با حجت و دليل با او سخن گفته و بر كار او اعتراض نمود.
در اين جا مكالمات حضرت زهرا (س) با ابوبكر، در آن مجلس اختصارا نقل مى شود: مرحوم شيخ عباس قمى در كتاب بيت الاءحزان مى نويسد:
هنگامى كه فاطمه زهرا (س) از دستور ابوبكر اطلاع يافت كه (ضوابط) او را از فدك خارج كرده اند، نزد ابوبكر رفت و فرمود: چرا مرا از ارث خود كه رسول خدا (ص) برايم به جا گذاشته است باز مى دارى ؟ و وكيل و نماينده مرا از آن جا (فدك ) خارج نموده اى ؟ با اين كه پدر بزرگوارم آن ملك را به فرمان خدا براى من قرار داده .
ابوبكر گفت : براى گفته هاى خودت شاهد بياور كه رسول خدا (ص) آن جا را ملك خاص تو قرار داده است ؟
حضرت فاطمه زهرا (س) رفت و ام ايمن را به عنوان شاهد نزد ابوبكر آورد. ام ايمن رو به ابوبكر كرد و گفت : اى پسر ابى قحافه ! گواهى نمى دهم ، مگر اين كه در مورد اعتبار خودم از زبان رسول خدا (ص) استدلال كنم . تو را به خدا قسم ، آيا پيامبر (ص) درباره من گفته است : ان ام ايمن امراءة من اهل الجنة ؟؛ كه هر آينه ام ايمن بانويى است از اهل بهشت ؟
ابوبكر گفت : آرى مى دانم كه پيامبر (ص) درباره تو چنين گفته است .
ام ايمن گفت : شهادت و گواهى مى دهم بر اين كه وقتى آيه و آت ذالقربى حقه ؛ اى پيامبر، حق نزديكان خود را بپرداز)) بر رسول گرامى اسلام (ص) نازل شد، پيامبر خدا به امر و فرمان خدا ((فدك )) را به فاطمه (س) واگذار نمود و آن جا را ملك خاص فاطمه (س ) كرد و همچنين اميرالمؤ منين (ع) بر همين مطلب گواهى داد و براى ابوبكر ثابت شد كه فدك ملك شخصى فاطمه زهرا (س) است و بر همين اساس نامه اى (قباله اى ) در مورد رد فدك به فاطمه زهرا (س) نوشت و به آن بانوى مكرمه و مجلله داد(239).
193- حادثه كوچه
ابو عبدالله امام صادق (ع) فرمود: چون رسول خدا (ص) رحلت فرمود، و ابوبكر بر تخت خلافت نشست ، كسى به دنبال وكيل فاطمه (س) فرستاد كه او را بيرون آورد... ابوبكر نوشته اى براى فاطمه (س) در رد فدك نوشت . عمر در راه به او رسيد، گفت : دختر محمد! اين نوشته كه با خوددارى چيست ؟
گفت : نوشته اى است كه ابوبكر در رد فدك برايم نوشته است .
گفت : آن را به من بده .
فاطمه (س) حاضر نشد، نوشته را به او بدهد. عمر لگدى به او زد. او به پسرى به نام محسن آبستن بود كه او را در اثر همان ضربه سقط كرد. سپس ‍ عمر فاطمه (س) را سيلى زد.
گويى به گوشواره گوش مى نگرم كه شكسته شد.
سپس نوشته را گرفت و پاره كرد. فاطمه (س) به خانه رفت و 75 روز در اثر ضربه عمر بسترى شد. آن گاه رحلت كرد(240).
194- سخنان على (ع) و زهرا (س) پس از خطبه فدكيه
پس از ايراد خطبه فدكيه ، دختر رسول خدا (ص) روانه منزل خويش ‍ مى شود.
اميرالمؤ منين (ع) در انتظار است . فاطمه (س) وارد خانه مى شود و خطاب به همسرش مى گويد: اى پسر ابى طالب ! مانند جنينى كه در شكم پرده نشين است ، پرده به خود پيچيده و خود را در آن نهان كرده اى و مانند شخص متهم در كنج خانه نشسته و خانه نشين شده اى ، تو همانى كه از اين پيش در كارزار مى تاختى و دلاوران و جنگاوران را به كام مرگ مى انداختى ، اكنون چه شد كه پرهاى مرغان بى بال و پر بر سرت ريخته و بيچاره ات كرده است .
اينك پسر ((ابى قحافه )) عطيه پدر را از كفم ربود و ذخيره اطفالم را گرفت ، آشكارا با من ستيز مى كند، كار به جايى رسيد كه اين مردم (فرزندان قيله : انصار) دست يارى از من برداشته اند و قبيله مهاجر رشته پيوند مرا بريدند، جماعت از من چشم پوشيدند، كسى نيست كه او را منع كرده و از من حمايت و دفاع نمايد، با خشم و غضب رفتم و با ذلت و خوارى برگشتم . تو نيز خود را در تنگناى خوارى انداخته و نيرويت را به كار نمى برى ، گرگان را از هم مى دريدى ، اينك مگسان تو را از هم مى درند. من از گفتن ، خوددارى نكردم و از در باطل بيرون نشدم ، ولى نيروى اجراى حكم حق را نداشتم ، اى كاش پيش از اين مى مردم و آن خوارى و بى ارجى را نمى ديدم . عذر خواه من اينك از تو، خداى من است ، چه تقصير كار در حق من باشى ، و چه حامى من باشى .
آه ! كه من در هر طلوعى شيونى دارم و در هر غروبى شيونى ديگر از تو، پناهگاه من مرد و آن كه بازويم بود سست شد. شكايتم را به سوى پدرم و دادخواهى را به پروردگارم وا مى گذارم . بار خدايا! نيروى تو از همه افزون است و شمشير عذاب و كيفر تو تيزتر است .
اميرالمؤ منين (ع) لب به سخن گشود و آغاز به سخن كرد(241).
ويل و واى از تو مباد، ويژه دشمنانت باشد، بر من خشم مگير اى دختر برگزيده موجودات و يادگار نبوت ! در كار دين سستى نكردم و از حد توانايى تخطى ننمودم . اگر تو نظر به روزى دارى ، رزق تو تضمين شده و كفيل تو تضمين شده است ، و آنچه از براى تو تهيه شده است بهتر از آنچه از تو قطع شده است مى باشد، پس بگو: ((حسبى الله ؛ خدا مرا بس است )).
فاطمه (س) فرمود: ((حسبى الله )) خدا مرا بسنده كرده است و سكوت فرمود.
195- از مردانتان دلى مالامال از نفرت دارم
زهرا (س) به على (ع) گفت : ابوبكر ((نحله پدرم و دستمايه معيشتى فرزندانم را به زور و ستم ربود)) اما نفرمود: او يا دوستش مرا زد. به همين گونه هنگامى كه براى زنان مهاجرين و انصار صحبت كرد، كلامش را اينگونه آغاز كرد: ((به خدا سوگند در حالى صبح كردم كه دنيايتان را رها كردم و از مردانتان دلى مالامال از نفرت دارم ...)) و از چيزى جز غصب فدك و غصب خلافت شكايت نكرد. در حالى كه زدن و سيلى و شكستن پهلويش ‍ و فرو رفتن ميخ در سينه اش . اگر صحيح باشد از غصب فدك عظيم تر است (242).
196- خانه غم و اندوه زهرا (س)
پس از رحلت رسول خدا (ص)، فاطمه زهرا (س) همواره ناراحت و حزن آلود بودند و هيچ كس او را شاد و خندان نديد، آن حضرت مرتب با صداى بلند مى گريستند، تا اين كه مردم مدينه از صداى گريه او ناراحت شدند.
بزرگان مدينه خدمت اميرالمؤ منين (ع) على (ع) رسيدند و خدمت حضرت عرض كردند: يا اباالحسن گريه زهرا ما را ناراحت مى كند به ايشان بگو شب ها گريه كند و روزها آرام بگيرد يا شب ها آرام باشد و روزها گريه كند.
اميرمؤ منان سخنان مردم را به فاطمه (س) گفت : فاطمه (س) فرمود: يا على من مدت كوتاهى در ميان اين مردم هستم و در اين مدت آن قدر از فراق پدر گريه مى كنم تا به او ملحق شوم .
پس از اين سخنان ، على (ع) در قبرستان بقيع براى حضرت زهرا خانه اى ساخت و آن را بيت الاءحزن ناميد، حضرت زهرا (س) هر روز صبح دست امام حسن و امام حسين (ع) را گرفته به بقيع و بيت الاءحزن رفته و در فراق پدر، پهلوى شكسته ، صورت سيلى خورده و بازوى كبود و محسن سقط شده اش مى گريست (243).
197- بيت الاءحزن مكان نوحه سرايى فاطمه (س)
فاطمه زهرا (س) در بقيع زير درختچه اى در فراق رسول خدا (ص) نوحه سرايى مى كردند، چون آن درختچه را قطع كردند، على (ع) در خارج مدينه در بقيع ، خانه اى براى فاطمه زهرا (س) ساخت كه براى نوحه سرايى در آن ماءوا مى گرفت ، اين خانه همان بيت الاءحزن خوانده مى شود. اين خانه مزار همه نسل هاى امت بود، صبح گاهان حسنين (ع) را پيش روى خود حركت داده و با چشم گريان به بقيع رفته و در بين قبرها تا غروب گريه مى كرد. شبانگاه اميرالمؤ منين (ع) نزد آن حضرت آمده ايشان را به منزل مى برد(244).
منابع
239- 360 داستان فضايل و كرامات فاطمه زهرا (س)، ص 268 - 266.
240- الاختصاص ، صص 184 - 185؛ بحارالانوار، ج 29، ص 192.
241- ناسخ التواريخ ، ج 4، ص 123.
242- رنج هاى زهرا (س)، ص 170.
243- ناسخ التواريخ ، ج 1، ص 195.
244- بحار الانوار، ج 43، ص 175.

 

افزودن نظر


مطالب برگزیده سایت

تبلیغات
بِسْمِ اللهِ الرَّحْمنِ الرَّحِيمِ إِنَّا أَنزَلْنَاهُ فِي لَيْلَةِ الْقَدْرِ (1) وَمَا أَدْرَاكَ مَا لَيْلَةُ الْقَدْرِ(2) لَيْلَةُ الْقَدْرِ خَيْرٌ مِّنْ أَلْفِ شَهْرٍ (3) تَنَزَّلُ الْمَلَائِكَةُ وَالرُّوحُ فِيهَا بِإِذْنِ رَبِّهِم مِّن كُلِّ أَمْرٍ(4) سَلَامٌ هِيَ حَتَّى مَطْلَعِ الْفَجْر(5)

کلام روز

برگزاری مراسم بيست‌ و نهمین سالروز شهادت
«محمد بروجردي مسیح کردستان»
و ناگفته های ؛ دل سوخته مادر شهید بروجردی در ادامه مطلب
سالروز شهادت «محمد بروجردي»
روز پنج شنبه 28 ارديبهشت ماه همزمان با بيست ‌و نهمین سالروز شهادت سرلشكر پاسدار شهيد «محمد بروجردي»، مراسم نکوداشتی از ساعت 20 تا 22/30 در میدان سپاه خیابان پادگان ولی عصر"عج" حسینیه فاطمه الزهرا"س" با حضور خانواده شهيد، فرماندهان و رزمندگان دفاع مقدس برگزار مي‌شود.
ادامه مطلب...

ویژه نامه عید غدیر خم

مفاد حديث غدير خم
غدير و شعر و شعراء
غديريه اميرالمومنين على ع
غديريه حسان بن ثابت انصارى
غديريه قيس بن سعد 1
غديريه قيس بن سعد 2
غديريه عمرو بن عاص 1
غديريه عمرو بن عاص 2
غديريه عمرو بن عاص 3
غديريه محمد حميرى
اشعار ابو مستهل كميت
غديريه هاي سيد حميرى 1
غديريه هاي سيد حميرى 2
اشعار و قصيده عبدى كوفى
اشعار ابو تمام طايى
اشعار و قصائد دعبل خزاعى 1
اشعار و قصائد دعبل خزاعى 2
غديريه ابو اسماعيل علوى
غديريه وامق مسيحى
عربده هاى تعصب جاهليت
غديريه ابن رومى
غديريه افوه حمانى
نقد کتاب عقد الفريد
نقد کتاب انتصار
نقد کتاب ابن حزم اندلسي
نقد کتاب ملل و نحل
نقد کتاب منهاج السنه
يك ايراد مردود به آيه ولايت
اسلام و وحدت مسلمين
غديريه افوه حمانى
محاضرات تاريخ الامم الاسلاميه
اتهامات يک مستشرق
اتهامات موسي جارالله
اشعار ابن الطباطبا اصفهانى
اشعار ابن علويه و كسرى
اشعار المفجع
اشعار ابو القاسم صنوبرى
اشعار قاضى تنوخى
اشعار ابوالقاسم الزاهى
اشعار امير ابو فراس الحمدانى
غديريه ابوالفتح كشاجم
غديريه ناشى صغير
غديريه بشنوى كردى
غديريه صاحب ابن عباد
غديريه جرجانى
غديريه ابن حجاج بغدادى
غديريه ابو العباس ضبى
غديريه ابو رقعمق انطاكى
غديريه ابو العلاء سروى
غديريه ابو محمد عوني
غديريه ابن حماد عبدى
غديريه ابوالفرج رازى
غديريه جعفر بن حسين
غديريه ابوالنجيب طاهر
غديريه شريف رضى
ساير غديريه ها 1
ساير غديريه ها 2
ساير غديريه ها 3
ساير غديريه ها 4

کتابخانه تاریخ اسلام

منوی کاربري