| اتمام حجت خدا و معصومين و صحابه با غدير 3 |
|
|
|
| نوشته شده توسط حسين شاهد خطيبي | ||||
| جمعه, 16 اردیبهشت 1390 ساعت 08:08 | ||||
صفحه 1 از 2 اتمام حجت جمعی از یاران پیامبر ص با غدیر و اقرار دشمنان به آن
![]() اتمام حجت اسامة بن زيد با غدير اسامه در روزهاى آخر عمر پيامبر صلى اللَّه عليه و آله به عنوان سرلشكر آن حضرت، سپاهى تشكيل داد و براى جنگ با روميان حركت كرد. در همين ايام ابوبكر خلافت را غصب كرد و طى نامه اى اسامه را به بيعت خويش و پذيرفتن خلافتش فرا خواند. اسامه در پاسخ نامه چنين نوشت:... فكر كن در اينكه حق را به اهلش بازگردانى و آن را به ايشان واگذار كنى، كه از تو به آن سزاوارترند. خوب مى دانى كه پيامبر صلى اللَّه عليه و آله در روز غدير خم درباره ى على عليه السلام چه فرمود. فاصله ى زيادى هم نشده كه فراموش شده باشد! [ بحارالانوار: ج 29 ص 92. ] اتمام حجت محمد بن عبداللَّه حِميَرى با غدير روزى سه نفر از شعرا نزد معاويه بودند كه يكى از آنان محمد حميرى بود. معاويه كيسه ى زرى بيرون آورد و گفت: اين را به كسى از شما مى دهم كه درباره ى على جز حق نگويد. دو شاعر برخاستند و براى خوشامد معاويه اشعارى در ناسزا به اميرالمؤمنين عليه السلام گفتند. سپس محمد بن عبداللَّه حميرى برخاست و اشعار بلندى در مدح اميرالمؤمنين عليه السلام سرود كه يك بيت آن درباره ى غدير بود: تَناسَوا نَصْبَهُ في يَوْمِ خُمّ ... مِنَ الْباري وَ مِنْ خَيْرِ الْأَنامِ يعنى: نصب على بن ابى طالب عليه السلام در روز غدير خم را فراموش كردند كه از سوى خدا و به دست بهترين مردم بود! معاويه گفت: تو از همه راست تر گفتى!! كيسه ى زر را تو بردار! [ بحارالانوار: ج 33 ص 259. ] اتمام حجت عمرو بن ميمون اودى با غدير عمرو بن ميمون اودى مى گفت: عده اى از مردم كه نسبت به على بن ابى طالب عليه السلام بدگويى مى كنند هيزم آتش اند. من از عده اى از اصحاب پيامبر صلى اللَّه عليه و آله شنيدم كه مى گفتند: به على بن ابى طالب عليه السلام خصايصى داده شده كه به احدى داده نشده است. از جمله اينكه او صاحب روز غدير خم است كه پيامبر صلى اللَّه عليه و آله نام او را به صراحت برد و ولايت او را بر امتش لازم كرد و مقام والاى او را به آنان شناسانيد و منزلت او را روشن ساخت... و فرمود: 'مَنْ كُنْتُ مَوْلاهُ فَعَلِىٌّ مَوْلاهُ'. [ بحارالانوار: ج 40 ص 68 ح 104. ] اتمام حجت بَرْد همدانى با غدير مردى از قبيله ى همدان بنام 'بَرد' نزد معاويه آمد. عمروعاص در آنجا مشغول بدگويى نسبت به ساحت مقدس اميرالمؤمنين عليه السلام بود. برد گفت: اى عمروعاص، بزرگان ما از پيامبر عليه السلام شنيدند كه فرمود: 'مَنْ كُنْتُ مَوْلاهُ فَعَلِىٌّ مَوْلاهُ'، آيا اين حق است يا باطل؟ عمروعاص گفت: حق است، و من اضافه مى كنم كه هيچيك از اصحاب پيامبر مثل مناقب على را ندارند!! آن مرد نزد قبيله ى خود بازگشت و به آنان گفت: ما نزد قومى آمديم كه از زبان آنان عليه خودشان اقرار گرفتيم! بدانيد كه على بر حق است و تابع او باشيد! [ الغدير: ج 1 ص 201. ] اتمام حجت زيد بن على بن الحسين با غدير نزد زيد بن على كلام پيامبر صلى اللَّه عليه و آله ذكر شد كه فرمود: 'مَنْ كُنْتُ مَوْلاهُ فَعَلِىٌّ مَوْلاهُ'. زيد گفت: پيامبر صلى اللَّه عليه و آله او را به عنوان علامتى منصوب فرمود كه حزب خداوند هنگام اختلاف شناخته شود. [ اثبات الهداة: ج 2 ص 34. ] اتمام حجت چهل نفر از اصحاب پيامبر با غدير پس از ماجراى سقيفه، چهل نفر از اصحاب خدمت اميرالمؤمنين عليه السلام رسيدند و عرض كردند: به خدا قسم، هرگز بجز تو از كسى اطاعت نمى كنيم. حضرت فرمود: چطور؟ عرض كردند: از پيامبر صلى اللَّه عليه و آله شنيديم كه درباره ى تو در روز غدير آن مطالب را مى فرمود. حضرت فرمود: بر سر پيمانتان هستيد؟ گفتند: آرى. فرمود: فردا با سرهاى تراشيده نزد من آييد "تا به جنگ اينان رويم". [ بحارالانوار: ج 28 ص 259 ح 42. ] اتمام حجت عده اى از انصار با غدير عده اى از انصار وارد كوفه شده خدمت اميرالمؤمنين عليه السلام آمدند و عرض كردند: سلام بر تو اى مولاى ما!... حضرت فرمود: چگونه من مولاى شما هستم در حالى كه شما قومى تازه وارد هستيد؟ عرض كردند: از پيامبر صلى اللَّه عليه و آله شنيديم كه در روز غدير خم در حالى كه بازوان تو را گرفته بود مى فرمود: 'خدا صاحب اختيار من است و من مولاى مؤمنانم، و هر كس من صاحب اختيار او هستم على صاحب اختيار اوست'. [ الغدير: ج 1 ص 187 تا 191. ] اتمام حجت چهار نفر از اصحاب پيامبر با غدير چهار نفر وارد كوفه شدند و خدمت اميرالمؤمنين عليه السلام رسيدند و عرض كردند: السلام عليك يا اميرالمؤمنين و رحمة اللَّه و بركاته. حضرت فرمود: عليكم السلام، از كجا آمده ايد؟ عرض كردند: موالى شما از فلان سرزمين هستيم. حضرت فرمود: از كجا شما موالى من هستيد؟ عرض كردند: از پيامبر صلى اللَّه عليه و آله شنيديم كه در روز غدير خم مى فرمود: 'مَنْ كُنْتُ مَوْلاهُ فَعَلِىٌّ مَوْلاهُ...'. [ عوالم: ج 3:15 ص 257 ح 364. ] اتمام حجت عبدالرحمن بن ابى ليلى با غدير 1. عبدالرحمن بن ابى ليلى حديث غدير را چنين نقل كرده است: پيامبر صلى اللَّه عليه و آله در روز غدير خم على عليه السلام را مقابل مردم آورد و به آنان معرفى كرد كه او صاحب اختيار هر مرد و زن مؤمنى است. [ اثبات الهداة: ج 2 ص 104 ح 428. ] 2. روزى عبدالرحمن در حضور اميرالمؤمنين عليه السلام بپا خاست و عرض كرد: چگونه ما مى توانيم بگوييم آنان كه قبل از شما خلافت را به دست گرفتند از شما نسبت به آن سزاوارتر بودند؟ اگر چنين چيزى بگوييم پس چرا پيامبر صلى اللَّه عليه و آله بعد از حجة الوداع تو را منصوب كرد و فرمود: 'مَنْ كُنْتُ مَوْلاهُ فَعَلِىٌّ مَوْلاهُ...'. [ بحارالانوار: ج 29 ص 582 ح 16. ] اتمام حجت عمران بن حصين با غدير عمران بن حصين واقعه ى غدير را اينگونه نقل كرده است: پيامبر صلى اللَّه عليه و آله فرمود: شما از من پرسيديد كه صاحب اختيارتان پس از من كيست، و من به شما خبر دادم. سپس دست على بن ابى طالب عليه السلام را در غدير گرفت و گفت: 'مَنْ كُنْتُ مَوْلاهُ فَعَلِىٌّ مَوْلاهُ...'. [ اثبات الهداة: ج 2 ص 173 ح 803. ] اتمام حجت زيد بن ارقم با غدير 1. زيد بن ارقم كسى است كه در غدير بالاى سر پيامبر صلى اللَّه عليه و آله شاخه هاى درختان را بالا گرفته بود تا هنگام سخنرانى به آن حضرت برخورد نكند. طبعاً او هنگام معرفى و بلندكردن اميرالمؤمنين عليه السلام توسط پيامبر صلى اللَّه عليه و آله نزديك تر از همه شاهد ماجرا بود. او كسى است كه متن كامل خطبه ى مفصل پيامبر صلى اللَّه عليه و آله در غدير را به خاطر سپرد و براى نسلهاى بعد نقل كرد. [ العددالقوية: ص 169. التحصين: ص 578. الصراط المستقيم: ج 1 ص 301. ] 2. شخصى مانند زيد بن ارقم كه در غدير اين مقدار به پيامبر صلى اللَّه عليه و آله نزديك بود در موقعيت حساسى نياز به شهادت او درباره ى غدير بود. در كوفه اميرالمؤمنين عليه السلام از او خواست تا برخيزد و درباره ى غدير در پيشگاه مردم شهادت دهد. ولى او برنخاست و شهادت نداد و ادعا كرد غدير را فراموش كرده است!!! در آنجا اميرالمؤمنين عليه السلام فرمود: اگر دروغ مى گويى خدا چشمانت را كور كند. او از مجلس بيرون نرفته كور شد و بين مردم به نفرين شده ى اميرالمؤمنين عليه السلام شناخته شد. او بعد از ديدن اين معجزه قسم ياد كرد از آن پس هر كس درباره ى غدير بپرسد آنچه را ديده و شنيده بيان كند و شهادت دهد. [ بحارالانوار: ج 31 ص 447، ج 37 ص 199. الغدير: ج 1 ص 93. ] 3. برادر زيد بن ارقم مى گويد: روزى با زيد نشسته بوديم كه اسب سوارى از سفر رسيده آمد و سلام كرد و سراغ زيد را گرفت و به او گفت: من از منطقه ى فسطاط مصر آمده ام تا حديثى را كه از پيامبر صلى اللَّه عليه و آله به ياد دارى از تو سؤال كنم و آن حديث غدير در ولايت على بن ابى طالب عليه السلام است. زيد ضمن بيان مفصلى از ماجراى غدير گفت: پيامبر صلى اللَّه عليه و آله در غدير برفراز منبر فرمود: اى مردم، چه كسى بر شما از خودتان صاحب اختيارتر است؟ گفتند: خدا و رسولش. فرمود: 'خدايا شاهد باش، و تو اى جبرئيل شاهد باش' و اين را سه مرتبه فرمود. سپس دست على بن ابى طالب عليه السلام را گرفت و او را به سوى خود بلند كرد و فرمود: 'مَنْ كُنْتُ مَوْلاهُ فَعَلِىٌّ مَوْلاهُ...'، و اين را نيز سه مرتبه فرمود. [ بحارالانوار: ج 37 ص 152. ] 4. عطيه عوفى به زيد بن ارقم گفت: دوست دارم ماجراى غدير را از تو بشنوم. زيد گفت: در غدير هنگام ظهر بود كه پيامبر صلى اللَّه عليه و آله بيرون آمد و سپس در حالى كه بازوى على بن ابى طالب عليه السلام را گرفته بود گفت: اى مردم، آيا قبول داريد كه من نسبت به مردم صاحب اختيارتر از خود آنانم؟ گفتند: آرى. فرمود: 'مَنْ كُنْتُ مَوْلاهُ فَعَلِىٌّ مَوْلاهُ'. [ بحارالانوار: ج 37 ص 149. ] اتمام حجت براء بن عازب با غدير براء بن عازب نيز كسى بود كه در غدير به كمك زيد بن ارقم شاخه هاى درختان را از بالاى سر پيامبر صلى اللَّه عليه و آله بلند كرده بود تا حضرت در كمال آرامش سخنرانى كند. او كه در غدير از همه به پيامبر صلى اللَّه عليه و آله نزديكتر بود، وقتى اميرالمؤمنين عليه السلام در كوفه از او خواست تا درباره ى غدير در حضور مردم شهادت دهد، سرباز زد و به نفرين حضرت گرفتار شد. او بعدها از عمل خود پشيمان بود و داستان غدير را نقل مى كرد و چنين مى گفت: با پيامبر صلى اللَّه عليه و آله در سفر حج بودم كه در غدير پياده شديم. دستور نماز جماعت داده شد و بين درختان براى پيامبر صلى اللَّه عليه و آله جارو زده شد. حضرت نماز ظهر را خواند و دست على بن ابى طالب عليه السلام را گرفت و فرمود: 'من كنت مولاه فعلى مولاه...'. [ بحار الانوار: ج 37 ص 149. ] اتمام حجت شريك با غدير از شريك نخعى قاضى پرسيدند: چه مى گويى درباره ى كسى كه از دنيا رفته و نسبت به ابوبكر معرفتى ندارد؟ پاسخ داد: چيزى بر عهده ى او نيست. گفتند: اگر نسبت به على عليه السلام معرفت نداشت چطور؟ گفت: در آتش است، زيرا پيامبر صلى اللَّه عليه و آله در روز غدير او را به عنوان عَلَم و راهنما بين مردم منصوب كرد و فرمود: 'مَنْ كُنْتُ مَوْلاهُ فَعَلِىٌّ مَوْلاهُ'. [ المسترشد: ص 270 ح 81. ] اتمام حجت ام سلمه با غدير ام سلمه همسر پيامبر صلى اللَّه عليه و آله كه در غدير حاضر بود، حديث غدير را چنين نقل كرده است: پيامبر صلى اللَّه عليه و آله فرمود: 'مَنْ كُنْتُ مَوْلاهُ فَعَلِىٌّ مَوْلاهُ، اَللَّهُمَّ والِ مَنْ والاهُ وَ عادِ مَنْ عاداهُ'. [ اثبات الهداة: ج 2 ص 149 ح 652. ] اتمام حجت خوله حنفيّه با غدير وقتى مالك بن نويره رئيس قبيله ى بنى حنيفه با استناد به غدير از بيعت با ابوبكر سرباز زد، خالد بن وليد با لشكرش مردان قبيله را كشتند و زنانشان را اسير گرفتند و به مدينه آوردند. خوله ى حنفيّه نيز دخترى از آنان بود كه به عنوان اسير او را وارد مسجد كردند. در آنجا او به اميرالمؤمنين عليه السلام عرض كرد: شما كيستى؟ حضرت فرمود: من على بن ابى طالبم؟ حنفيّه عرض كرد: پس تو همان مردى هستى كه پيامبر صلى اللَّه عليه و آله در غدير خم به عنوان عَلَم و راهنماى مردم برايمان منصوب كرد؟ حضرت فرمود: من همانم. حنفيّه عرض كرد: ما به خاطر تو غضب كرديم و به خاطر تو به ما حمله كردند و ما را اسير گرفته آوردند، چون مردان ما گفتند: ما صدقات اموالمان و اطاعت خود را در اختيار كسى قرار نمى دهيم مگر آن كسى كه پيامبر صلى اللَّه عليه و آله او را براى ما و شما نصب كرده است. [ اثبات الهداة: ج 2 ص 32 ح 170. ] اتمام حجت دارميّه حجونيه با غدير بانوى سياه پوستى بنام 'دارميّه' از شيعيان اميرالمؤمنين عليه السلام بود. معاويه در سفرى كه براى حج به مكه آمد سراغ او فرستاد و از او پرسيد: چرا على را دوست دارى و مرا مبغوض مى دارى؟ و چرا ولايت او را پذيرفته اى و با من دشمنى مى كنى؟ دارميه گفت: ولايت على عليه السلام را پذيرفته ام به خاطر پيمانى كه پيامبر صلى اللَّه عليه و آله در روز غدير براى ولايت او گرفت و تو نيز حاضر بودى...! [ بحارالانوار: ج 33 ص 260 ح 532. ] اينها نمونه هايى از احتجاجات و مناظرات درباره ى غدير بود. در طول تاريخ هزاران مورد ديگر بوده كه درباره ى غدير بين شيعه و مخالفانش بحث و مناظره درگرفته و مطالب بسيارى درباره ى سند و متن آن به عنوان اتمام حجت و محكوميت خصم بيان شده كه جا دارد در كتابى مستقل تدوين و تقديم گردد. |
|