| ولايت يعنى امامت و علامت حزب اللَّه |
|
|
|
| نوشته شده توسط حسين شاهد خطيبي | |||||
| پنجشنبه, 15 اردیبهشت 1390 ساعت 23:17 | |||||
صفحه 1 از 3 ولايت يعنى امامت و علامت حزب اللَّه
![]() منشأ بحث در كلمه مولى - بحث درباره ى معناى كلمه ى مولى از آنجا شروع شده كه اكثر راويانِ مخالفِ شيعه، فقط همين يك فقره از حديث را نقل كرده اند، و متكلمين آنها براى دفاع از خود همه ى قرائن و مطالب تاريخ را رها كرده اند و از همه ى خطبه كلمه ى 'مولى' را انتخاب كرده اند و به بحث درباره ى معناى لغوى و عرفى آن پرداخته اند. [ در كتاب 'عوالم العلوم': ج 3:15 ص 331 بحث مفصلى درباره ى معناى مولى آورده، و در ص 589 تعدادى از كتب تفسير عامه را ذكر كرده كه كلمه ى 'مولى' را بمعناى 'اولى' دانسته اند. همچنين در ص 59 فهرستى از راويان حديث و شعرا و اهل لغت كه معنى 'اولى' را معناى اصلى كلمه دانسته اند آورده است، كه ذيلاً نام آنان ذكر مى شود: محمد بن سائب كلبى م 146، سعيد بن اوس انصارى لغوى م 215، معمر بن مثنى نحوى م 209، ابوالحسن اخفش نحوى م 215، احمد بن يحيى ثعلب م 291، ابوالعباس مبرّد نحوى م 286، ابو اسحاق زجاج لغوى نحوى م 311، ابوبكر ابن انبارى م 328، سجستانى عزيزى م 330، ابوالحسن رمانى م 384، ابونصر فارابى م 393، ابواسحاق ثعلبى م 427، ابوالحسن واحدى م 468، ابوالحجاج شمنترى م 476، قاضى زوزنى م 486، ابو زكريا شيبانى م 502، حسين فرّاء بغوى م 510، جار اللَّه زمخشرى م 538، ابن جوزى بغدادى م 597، نظام الدين قمى م 728، سبط ابن جوزى م 654، قاضى بيضاوى م 685، ابن سمين حلبى م756، تاج الدين خجندى نحوى م 700، عبداللَّه نسفى م 710، ابن صباغ مالكى 755، واعظ كاشفى م 910، ابوالسعود مفسّر م 982، شهاب الدين خفاجى م 1069، ابن حجر عسقلانى، فخر رازى، ابن كثير دمشقى، ابن ادريس شافعى، جلال الدين سيوطى، بدرالدين عينى. ] طبيعى است كه در مقابل آنان علماى شيعه هم بر سر همين موضوع بحث نموده و به آنان جواب لازم را داده اند و بطور ناخواسته همه ى جوانب سخن بر سر همين يك كلمه مرتكز شده است. يك مطالعه ى كامل عيار در جوانب مختلف ماجراى غدير و دقت در متن خطابه، جلوه هاى بسيار جالبى از واضح بودن معناى كلمه ى 'مولى' را نشان خواهد داد: جلوه 1 اگر در سراسر خطبه ى غدير دقت كنيم خواهيم ديد كه اكثر مطالب آن تفسير و توضيحى براى روشن كردن كامل معنى 'مولى' و مصداق آن، و ارزش الهى 'ولايت' در اجتماع و ارتباط آن با توحيد و نبوت و وحى است. بنابراين در حالى كه خود پيامبر صلى اللَّه عليه و آله مقصود و مراد از 'مولى' را روشن كرده، و همه ى حاضرين در غدير- كه شاعر بزرگ عرب حسان هم در ميان آنان بوده- معناى صاحب اختيارى را از آن فهميدند و بر سر همين بيعت نمودند، معنى ندارد براى فهميدن منظور آن حضرت به لغت ها و لغت نامه ها و معانى عرفى اين كلمه مراجعه كنيم، چه آنها با تفسير خودِ حضرت مطابق باشد و چه نباشد! جلوه 2 مسلم است كه مقصد اصلى از اجتماع و سخنرانى غدير بيان مسئله ى ولايت بوده است، و اين در حالى بوده كه مردم اجمالاً مطالبى در اين باره از خود آن حضرت شنيده بودند. با توجه به اين نكات معلوم است كه اجتماع عظيم غدير براى رفع هرگونه ابهام باقيمانده در مسئله ى ولايت و معناى مولا است. بنابراين بسيار خنده آور خواهد بود كه در چنان جمعى و در آن شرايط حساس، درباره ى 'مولى' مطالبى گفته شود كه نه تنها موضوع را روشن نكند بلكه ابهام را بيشتر نمايد و احتياج به كتابهاى لغت و امثال آن براى رفع ابهام باشد، بطورى كه هر عاقلى قضاوت كند كه اصلاً چه نيازى به تشكيل اين مجلس بزرگ بود!! جلوه 3 اجتماع آن روز براى رفع هر ابهامى در مسئله ى ولايت بوده، و اگر بنا باشد همان مجلس آغاز ابهامى بزرگ در مسئله باشد، آن هم با به كار بردن يك كلمه ى عجيب كه اين همه پيچيدگى دارد، در اين صورت بايد گفت: اگر چنين مجلسى نبود مسئله ى ولايت بسيار واضح تر بود!!! اينجاست كه آيه ى قرآن 'وَ إِنْ لَمْ تَفْعَلْ فَما بَلَّغْتَ رِسالَتَهُ' محقق مى شود. يعنى اگر ابلاغ پيامى به اين صورت تحقق يابد كه مفهوم آن با گذشت چهارده قرن روشن نيست، پس در واقع ابلاغى نشده است!! جلوه 4 پيامبراكرم صلى اللَّه عليه و آله كه فصيح ترين مردم در سخن گفتن بودند، آن هم در مهم ترين سخنرانى خود در طول حيات، اگر بنا باشد مطلبى گفته باشند كه مسلمانان فقط در فهم معناى تحت اللفظى آن پس از هزار و چهارصد سال بحث هنوز به نتيجه ى روشنى نرسيده باشند، اين برخلاف فصاحت است و هيچ پيامبرى پيام الهى را چنين نرسانده است!! جلوه 5 جا دارد كسى بپرسد: چطور وقتى همين غاصبين خلافت در حالى كه خود حقى نداشتند، خليفه ى بعد از خود را هم تعيين مى كردند و كلمه 'ولى' را به كار مى بردند هيچ كس نگفت: اين كلمه هفتاد معنى دارد؟ چطور وقتى ابوبكر درباره ى عمر نوشت: 'ولَّيْتُكم بعدى عمر بن الخطاب' ابهامى درباره ى معناى ولايت نبود، و فقط در كلام پيامبر صلى اللَّه عليه و آله در غدير اين بحثها پيش آمد؟!!! پيداست كه مسئله بر سر معناى لغوى و ابهام كلمه نيست، بلكه وزنه ى غدير بقدرى سنگين و كامل عيار است كه دشمن را به اين تلاشهاى مذبوحانه واداشته است؟ جلوه 6 همچنين جا دارد سؤال شود: حديث غدير به اقرار عامه و خاصه متواتر است و كمتر حديثى داريم كه در طول چهارده قرن اين همه روايت كننده داشته باشد. اگر معناى آن به قدرى مبهم است كه هنوز كسى معناى واقعى آن را نيافته و بين چندين احتمال نامتناسب مانده، چه داعى بر نقل آن بوده و اين راويان بزرگ كه بسيارى از آنان از علما و مؤلفين بوده اند چه داعى در نقل داشته اند؟! حديث مبهم كه نقل كردن ندارد! حديث مبهم كه احتياج به جمع آورى اسناد بيشتر ندارد! پس بايد گفت: به خاطر معناى مهمى كه از 'مولى' براى همه واضح بوده اين همه بدان اهتمام ورزيده اند. جلوه 7 جا دارد كسى بگويد: اينكه ابوبكر و عمر و حارث فهرى و چند نفر ديگر پرسيدند: 'آيا اين مسئله از جانب خدا است يا از جانب خودت است؟' به خاطر همين بود كه معناى بسيار سنگينى را از كلمه ى 'مولى' دريافتند كه همان صاحب اختيارى بود و براى زير سؤال بردن آن حاضر به اين جسارت نسبت به ساحت مقدس آن حضرت شدند، وگرنه همه مى دانند كه تمام گفته هاى پيامبر صلى اللَّه عليه و آله طبق آيه ى 'وَ ما يَنْطِقُ عَنِ الْهَوى' چيزى جز وحى و كلام خداوند نيست. |
|