| حزن شيطان در غدير، و سرور او در سقيفه |
|
|
|
| نوشته شده توسط حسين شاهد خطيبي | ||||
| پنجشنبه, 15 اردیبهشت 1390 ساعت 23:14 | ||||
صفحه 1 از 2 سرور و شادى شيطان از كفر و ارتداد مسلمين و حزن شيطان در غدير، و سرور او در سقيفه
![]() امام باقر عليه السلام فرمود: هنگامى كه پيامبر صلى اللَّه عليه و آله در روز غدير دست اميرالمؤمنين عليه السلام را گرفت، ابليس در بين گروهش فريادى كشيد و همه ى شياطينى كه در خشكى و دريا بودند نزد او گرد آمدند و گفتند: اى آقاى ما، و اى مولاى ما، چه نگرانى برايت پيش آمده است؟ ما فريادى وحشتناكتر از اين از تو نشنيده بوديم! ابليس گفت: اين پيامبر كارى كرد كه اگر به نتيجه برسد هرگز معصيت خداوند انجام نخواهد گرفت. شياطين گفتند: اى آقاى ما، و اى مولاى ما، تو بودى گمراه كننده ى آدم!! هنگامى كه منافقين در بين خود گفتند: 'پيامبر از روى هواى نفس سخن مى گويد'، و يكى از آن دو نفر "ابوبكر و عمر" به ديگرى گفت: 'نمى بينى چگونه چشمانش در سرش مانند مجانين مى گردد'، هنگامى كه اين سخنان را گفتند ابليس از خوشحالى فريادى كشيد و دوستانش را جمع كرد و گفت: 'شما مى دانيد كه من قبلاً گمراه كننده ى آدم بوده ام'!؟ گفتند: آرى. ابليس گفت: 'آدم عهد و پيمان را شكست ولى به خداوند كافر نشد؛ اينان عهد و پيمان را شكستند و به پيامبر كافر شدند'!! هنگامى كه پيامبر صلى اللَّه عليه و آله از دنيا رفت و مردم غير على عليه السلام را براى خلافت بپا داشتند، ابليس تاج پادشاهى بر سر گذاشت و منبرى نصب كرد و بر روى آن نشست و شياطينش را جمع كرد و به آنان گفت: شادى كنيد، چرا كه تا امام قيام نكند خداوند اطاعت نمى شود. [ روضه ى كافى: ص 344 ح 542. جمله ى آخر اين حديث در متن عربى چنين است: 'لايُطاعُ اللَّهُ حَتّى يَقُومَ الإمامُ'. اين جمله احتمال دو معنى دارد: الف: تا امام بر حقى امور را به دست نگيرد خدا اطاعت نمى شود. ب: تا امام زمان عجل اللَّه فرجه قيام نكند خدا بطور كامل اطاعت نمى شود. ] تلاش شيطان براى به گناه كشيدن شيعيان امام صادق عليه السلام فرمود: هنگامى كه پيامبر صلى اللَّه عليه و آله سخنانش را در غدير فرمود و اميرالمؤمنين عليه السلام را براى مردم نصب كرد، ابليس فريادى كشيد كه بزرگانِ گروهش نزد او جمع شدند و گفتند: اى بزرگِ ما، اين چه فريادى بود؟! ابليس گفت: واى بر شما ! امروز مانند روز عيسى است! بخدا قسم، مردم را در اين باره گمراه خواهم كرد... بار ديگر ابليس فريادى كشيد و بزرگان گروهش نزد او جمع شدند و گفتند: اى بزرگِ ما، اين فريادِ دوم چه بود؟! ابليس گفت: خداوند در باره ى گفته ى من آيه اى نازل كرد: 'وَلَقَدْ صَدَّقَ عَلَيْهِمْ اِبْليسُ ظَنَّهُ': 'ابليس گمان خود را بر آنان به صدق رسانيد'. سپس ابليس به سوى آسمان متوجه شد وگفت: خداوندا، به عزّت و جلالت قسم، گروههاى هدايت يافته را هم به بقيه ملحق خواهم كرد! در اينجا پيامبر صلى اللَّه عليه و آله- كه متوجه رفتار ابليس بود- اين آيه را از جانب خداوند تلاوت فرمود: 'اِنَّ عِبادي لَيْسَ لَكَ عَلَيْهِمْ سُلْطانٌ' : 'تو را بر بندگانِ واقعىِ من تسلط و راهى نيست'. بار ديگر ابليس فريادى كشيد و بزرگان گروهش بسوى او باز گشتند و پرسيدند: اين فرياد سوم چه بود؟ ابليس گفت: بخدا قسم، از اصحاب علىّ "كه نمى توانم بر آنهاتسلّط داشته باشم"! ولى خداوندا، قسم به عزّت و جلالت، گناهان را براى آنان "يعنى شيعيان على" زيبا جلوه خواهم داد تا با ارتكاب آن ايشان را به درگاه تو مبغوض نمايم. [ بحارالانوار:ج 37 ص 164 و 165. ] سخن شيطان با پيامبر در غدير شيطان در روز غدير به صورت پيرمردى زيبا روى نزد پيامبر صلى اللَّه عليه و آله آمد و گفت: اى محمد، چقدر كم اند آنان كه واقعاً طبق گفته هايت با تو بيعت مى كنند!! [ بحارالانوار: ج 37 ص 135. عوالم: ج 3:15 ص 303. ] حزن شيطان در غدير، و سرور او در سقيفه اميرالمؤمنين عليه السلام فرمود: پيامبر صلى اللَّه عليه و آله به من خبر داد كه: ابليس و رؤساى اصحاب او هنگام منصوب شدن من در روز غدير حاضر بودند. در آن روز، اصحاب ابليس رو به او كردند و گفتند: اين امت مورد رحمت قرار گرفتند و از گمراهى محفوظ شدند، و ديگر نه ما را و نه تو را بر آنان راهى نيست، چرا كه امام و پناه خود بعد از پيامبرشان را شناختند. ابليس با ناراحتى و اندوه از آنان جدا شد. اميرالمؤمنين عليه السلام در ادامه ى كلامش فرمود: پيامبر صلى اللَّه عليه و آله به من خبر داد: آن هنگام كه مردم بعد از وفات من بيعت تو را بشكنند، ابليس اصحابش را جمع مى كند و آنان در مقابل او به سجده در مى آيند و مى گويند: اى آقاى ما، اى بزرگِ ما، تو بودى كه آدم را از بهشت بيرون كردى! ابليس مى گويد: كدام امت بعد از پيامبرشان گمراه نشدند؟! هرگز!! شما گمان مى كنيد من بر اينان سلطه و راهى ندارم؟! چگونه ديديد مرا هنگامى كه كارى كردم تا امر خدا و پيامبر را در باره ى اطاعتِ على بن ابى طالب كنار گذاردند؟... [ كتاب سليم: ح 579. روضه ى كافي: ص 343 ح 541. ] |
|