| غديريه شريف رضى |
|
|
|
| نوشته شده توسط حسين شاهد خطيبي | |
| شنبه, 04 دی 1389 ساعت 12:29 | |
|
صفحه 1 از 14 شعراء غدير در قرن 05
نطق اللسان عن الضمير و البشر عنوان البشيرغديريه شريف رضى 406-359 و البشر عنوان البشير و البشر عنوان البشير - زبان ترجمان دل است، مژده شادى از قيافه پيك پيداست. - اينك دلها از اضطراب و وحشت آرميد. -تاريكى از افق ناپديد شده صبح اميد دميد. تا آنجا كه گويد: - بهجت و سرور از ما بريد و تنها روز " غدير "ش سر آشتى بود. - روزى پر افتخار كه وصى رسولش حلقه بر در كوفت و امير مومنان گشت. - از اين رو دل خنك دار و عشق عاريتى را به معشوق باز گردان. - ريشه غم و اندوه بر كن و نهال شادى و اميد بنشان. - آن ديگرانند كه اندوه دل را با جرعه شراب چاره سازند. - و چون در جستجوى نعمت شوى، از فضل بى كران به نصيبى جز فراوان قانع مباش. - كه چشم طمع فرو دوزى و از آب دريا به كفى قناعت ورزى. - اينك هنگام آن است كه دست تمنا فراز باشد و آرزوها دور و دراز. - بادو دست كرم، جود و بخشش كن، نه كم بلكه بسيار. - مگذار كه دست الحاح و طلب كشيده دارند با آنكه نعمتت سرشاراست و بختت كامكار. - سپاس و ثنايت بر زبان است و داغ مهرت بر دل آشكار. - نك ستايشنامه بكر و نو، هچون درخش بوستان خرم و دلپذير. - از سراينده اش خوشدل و شادان، چون شادى نيزار ازآب غدير. تا آخر قصيده.
|
|