| غديريه ابوالفرج رازى |
|
|
|
| نوشته شده توسط حسين شاهد خطيبي | |||
| شنبه, 04 دی 1389 ساعت 12:25 | |||
|
شعراء غدير در قرن 04
غديريه ابوالفرج رازى تجلى الهدى " يوم الغدير " على الشبه و برز ابريز البيان عن الشبه - بروز غدير، جلوه حق بر تاريكى شبهات پرتو افكند،و طلاى ناب از غش پاك شد. - خداى عرش، نظام اجتماعى را تكميل فرمود، چونانكه قرآن مجيد بى پرده بيان كرد. - رسول خدا در اجتماع مسلمانان به پاخاست و بازوى على يكتا مرد جهان را برافراشت. - فرمود: هر كه را من سالارو سرورم، اينش سرور و سالار است.وه چه افتخارى؟! شرح حال شاعر ابو الفرج، محمد بن هندوى رازى. " خاندان هندو "از خاندانهاى مشهور اماميه اند كه به نشر علم و ادب بپا خاسته اند.در ميان اين خاندان جمعى با زيور فضل و دانش به افتخارات ويژه نائل آمده، در فن شعر و انشا گامهاى وسيع و مثبتى برداشته در فرهنگ رجال با نام و نشان و شهرت علمى و ادبى فراوان يادشده اند. از جمله: ابو الفرج محمد بن هندو، سر دودمان اين بيت شريف است كه ابن شهر آشوب در " معالم العلما " ازشعراى اهل بيت دانسته، و در صف پرهيزگاران جاى داده است. از جمله: ابو الفرج حسين بن محمد بن هندو است كه ثعالبى در يتيمه ج 3 ص 362 به شرح حال او مى پردازد، و بعد از اينكه از اصحاب و دوستان صاحب ابن عباد وزير معروفش شمرده، قسمتى از اشعار او را ياد مى نمايد و مى گويد:سروده هاى نمكين او فراوان است و مقام را گنجايش ذكر آن نيست، جز اينكه چند بيت، به عنوان نمونه ياد شود، از جمله: - اگر قله هاى مجد و عظمت را برافراشته بينى، وحشت مگير، پيش رو كه گام به گام بدان نزديك شوى. - نيزه بلند كه بينى سر به فلك سايد، ازخاك برخيزد و گره گره جانب آسمان گيرد. و هم اين سروده ديگر: يقولون لى ما بال عينك مذرات محاسن هذا الظبى ادمعها هطل؟ فقلت زنت عينى بطلعه وجهه فكان لها من صوب ادمعهاغسل - گويند: ديدگانت را چه آسيب رسيد؟ از آنگاه كه بديدار اين غزال گشودى اشكبار است. - گفتم: تير نگاهم در آغوش رخسارش جاى گرفت، از اين روش با سيلاب سرشك غسل بايد كرد. و از جمله: ابو الفرج، على بن الحسين بن محمد بن هندو، شرح حال او در فرهنگهاى رجال ادب ياد شده، و همگان دانش سرشار او را ستوده به مهارت او در فن حكمت و فلسفه، طب، انشاءشعر، احساس و ادب اعتراف كرده اند، كتاب " مفتاح طب "، " مقاله مشوقه ":پيش گفتار در علم فلك، " كلم روحانيه" از حكمت يونانيان " وساطت " بين زنبارگان و لوطيان، كه جنبه هزل و شوخى دارد، از تاليفات اوست، ضمنا ديوان شعرى هم از خود به يادگار نهاده و در سال 420 در جرجان بدرود حيات گفته است. و از سروده هاى ابو الفرج على در مضامين تازه و بديع: - سنگينى وقارم در برابر آهووشى از دست رفت كه چشم جهانيان به سويش دوخته است. غدا وجهه كعبه للجمال و فى قلبه الحجر الاسود - رخسار ماهش " كعبه " زيباپرستان ولى در سينه اش " سنگ سياه ". - و از سروده هاى اديبانه اش: - بان ماهپاره بگوئيد: ترا با صلاح و فساد من چه كار است؟ زود فودا راحلا قلبه لابدللراحل من زاد - از لبانت توشه همراه مسافر دلباخته كن، مسافر از زاد و توشه ناگزير است. و هم اين قطعه ديگر: - گفتند: چند روزى به دگران پرداز و دل ازدوستان بى وفا بردار، چاره دل همين است. - ولى اين دل به گنجايش مهر آنان ساخته شده، مهر دگران را در آن راه نيست. و هم اين قطعه زيباى ديگر: - بجان خودت سوگند كه به خاطر بدگويان و سخن چينان، از نامه دريغ نكردم. - بلكه از فراقت سيل اشك بر دامنم ريزد و نامه را سياه كند: نامه سياه قابل ارسال نيست. و يا اين سروده دگر: - مرد عائله مند را با افتخار و كمال چكار؟ كسى جانب افتخارات پويد كه تنهاو يكتاست. - نبينى خورشيد عالمتاب كه يكتاست، اقطار كيهان در نوردد، و بنات نعش از جاى نجنبد؟ و اين قطعه آخرين: - آنجا كه خوار و بى مقدار شوى، خيمه و خرگاه بيرون زن كه خوارى فرو مايگى است. - اگر زيستن در خانمان مايه شكست و نقصان است، ترك گفتن آن با عزت و شرافت توامان است، نه بينى كه چون " صندل " در هندوستان با هيزم برابر است؟ خواننده گرامى فراموش نكند كه شرح حال ابو الفرج على بن هندو، در كتاب " عيون الانباء "، " فوات الوفيات "، " محبوب القلوب " به " يتيمه الدهر " حواله شده در حاليكه يتيمه از شرح حال او خالى است، بلكه شرح حال پدرش حسين بن محمد در يتيمه ياد شده است. اضافات چاپ دوم: |بلى،ثعالبى شرح حال ابو الفرج على را در " تتمه يتيمه " ص 143 - 134 ياد كرده و او را با عبارات زير ستوده است: در آداب و علوم دستى كامل و سهمى به سزاداشت و در فن بلاغت فائق و كاميار بود.يگانه روزگار در شعر و احساس و زين.نادره اهل فضل در صيد مضامين بكر و شيرين.پيشواى اهل ادب در نظم جواهر آبدار و لولو تابدار.اين همه با پرداخت عبارت شيوا، و دريافت هدفهاى والا.و اوست يادآور نقادان پر فن كه اينك شعر من است جادوى سخن. من در كتاب " يتيمه " فقط شمه از اشعار نخبه او را ياد كردم، چون به تمام سروده هاى او دست نيافته بودم، اينك در اينجا "تتمه اليتيمه" فصلى از چكامه هاى نغز و ساخته هاى نمكين پر مغز او درج مى كنم كه در صفحات تاريخ ادب چون معجزه رخشان از تمام ادب پروران سبق برده است ". ثعالبى، بعد از اين ثنا و ستايش، اوراقى چند از شعر آبدار، و قسمتى ازرساله هزليه " وساطت " او را زيب و زيور كتابش ساخته است|. و ازجمله اين خاندان: ابو الشرف، فرزند ابو الفرج على بن حسين بن محمد بن هندو است كه صاحب " دميه القصر " در صفحه 113 ضمن شرح حال پدرش از او يادمى كند. غديريه كه در صدر اين فصل نگاشته آمد، گاهى در مجموعه هاى ادبى به نام ابو الفرج: سلامه بن يحيى موصلى ثبت شده و اين صحيح نيست، زيرادانشورى كه به كتاب " مناقب " ابن شهر آشوب و نيز كتاب " معالم العلما "ى او وارسى كرده باشد قطع دارد كه ابن شهر آشوب، ابو الفرج موصلى را درهر دو كتاب با نام كوچك ياد مى كند، و شاعر ما ابو الفرج را با كنايه.و خدا داناتر است.
|
|