| غديريه ابو رقعمق انطاكى |
|
|
|
| نوشته شده توسط حسين شاهد خطيبي | |||||||
| شنبه, 04 دی 1389 ساعت 12:19 | |||||||
صفحه 1 از 2 شعراء غدير در قرن 04
غديريه ابو رقعمق انطاكى درگذشته 399 * كتب الحصير الى السرير ان الفصيل ابن البعير * ان الفصيل ابن البعير ان الفصيل ابن البعير -بوريا به تخت خواب نوشت كه " فصيل " نام بچه شتر است. - به خاطر يك چنين موضوع، سر كار امير، هوس قورمه قير كرده. - بجان خودم سوگند كه ما چه خرم را دو سال از علف جو محروم خواهم نمود. - بار خدايا - مگر اينكه از لاغرى با پرندگان پرواز گيرد. - ميخواهم داستان خودم را بگويم، و اين شانس توست كه پيش صاحب خبر آمدى. - آنان كه در خشك سالى به جان هم افتادند و با كدو تنبل بر سر هم كوفتند: - به خاطر من اندوه گرفتند كه چرا همگان بودند و من در آن ميان نبودم. - اگر بودم و تو سرى خورده بودم، امروز مى گفتند: كسى هست كه دست اين كور بيچاره را بگيرد؟ - بجان خودم كه يك روز بارانى به خانه دوستى از دوستان رفتم. - دامن بر كمر زده وباد به سبيل انداخته كه با سطل بزرگ بر سر هم بكوبيم. - آنها پيش تاختند، منهم دلوم را دور سرم چرخاندم، ولى متاسفانه بر سر خودكوبيدم. - اى شيرمردان، پس كلمه هم را نشانه بگيريد، كه اين بازى، كليد نشاط است. - غافل مشويد كه سينه ها را از كينه ها پاك كند. - اين بازى مانند " بخور " فضاى مجلس را معطر كند از اين " بخور " ملال مگيريد. - بخدا سوگند كه هر گاه موقع سحرى به ياد دوستان افتم، جايشان را خالى مى كنم. - و هم اندوهگين شوم چه همينكه نزديك شد ديزى بپزد. - رفتند.با اينكه خودشان فطير كرده بودند، از خوردن فطير باز ماندند. لا و الذى نطق النبى بفضله يوم الغدير ما للامام ابى على فى البريه من نظير - نه بجان آن سرورى كه رسول خدا در روز " غدير " زبان به ثنايش گشود. - سرورمان " ابو على " در جهان بى نظير است.
|
|