| غديريه ناشى صغير |
|
|
|
| نوشته شده توسط حسين شاهد خطيبي | ||||||||||
| شنبه, 04 دی 1389 ساعت 12:07 | ||||||||||
صفحه 1 از 5 شعراء غدير در قرن 04
غديريه ناشى صغير 365 - 271 - اى آل ياسين، هر كه شما را دوست بدارد، به يقين خيرخواه خويش است.
- با رهبرى شما از حيرت و ضلالت رستيم،همان سان كه با محبت شما هر گونه تباهى به صلاح انجاميد. - زيبائى ديگران، اگر با فضل شما مقياس شود، نا زيبا جلوه خواهد كرد. - پرتو روز بخاطر ما تاريك نشد ولى پرتو شب را خداى ذوالجلال تاريك نمود. - پرتو رشد و هدايت شما چگونه تاريك شود، باآنكه در تاريكى شب خورشيد نيمروزيد. - پدر شما احمد است و وزيرش كه از علم الهى عطا يافته است. ذاك على الذى تفرده فى يوم " خم " بفضله اتضحا. "او على است كه صاحب افتخار غدير خم است و بدين وسيله برترى او آشكار است". - آنگاه كه رسول خدا در ميان مردم بپا خاست، در حاليكه بازوى على را بلند كرده بود چنين گفت: - هر آنكه من سرپرست اويم،اين وصى من سرپرست او خواهد بود، اين را خداى من وحى كرده است. - همه به به گفتند و سپس دست بيعت دراز كردند، هر كه صادقانه با خدا معامله كند سود خواهد برد. - او همان على است كه جبرئيل روز نبرد احد، بستايشش مى گفت: - اگر نبردى سنگين پيش آيد: شمشيرى جز شمشير على نيست و نه جوانمردى جز خود او. - اگر شمشيرى كه بر پاى " عمرو " كوبيد، با اعمال تمام مردم بسنجند، ارزش آن برتر است. - اوعلى است كه ديگران از فتح قلعه عاجز آمده دست خالى بازگشتند، ولى او رفت و قلعه ها گشود. - در آنروز كه يهود خيبر بجوش آمده بودند، آنگاه كه در قلعه را بر سر دست گرفت و غلطاند. - مسلمانان در هيچ آسياى نبردى شركت نكردند، جز اينكه على را قطب آسيا ديدند. - خداوند بخاطر پاكى بر او درود فرستاد، و اين بنده اش را موفق ساخت تا او را ثنا خوان گردد. و نيز در قصيده كه 36 بيت آن به دست ما رسيده چنين گويد: اى جانشين رسولخدا، بخدا سوگند آنها كه با تو، به ستيز برخاستند، بيقين كافر شدند. - بهترين گواه اينكه آنان، با شنيدن نص وصايت و خلافت تو، زير بار نرفتند. - شوريدن آنهاست، بعد از اينكه خود، ترا نامزد رياست كردند، و پيمان شكنى آنها، با اينكه دست بيعت سپرده بودند. تا آنجا كه مى گويد: - اى ياور احمد مصطفى تو درس يارى از پدرت ابوطالب آموختى. - دشمنان سر سختش را با قهر و جبر به جاى خود نشاندى، لعنت خدا بر دشمنان سرسخت باد. - خليفه رسول خدا توئى، نه مردم، پس چه شد كه ترا پشت سر نهادند. - به ويژه آنروز كه با لشكر اسلام، روانه تبوك شد، و تو از دنبال بدو پيوستى. - همان روز كه برخى گفتند: خاطر رسول خدا از على آزرده است، و تو به خدمت رسيدى كه حقيقت بر ملا شود. - رسول خدا در پاسخ تو فرمود: مگر خوشنود نيستى كه بكورى چشمشان من و تو چون موسى و هرون باشيم، اگر تن در دهند. - اگر بعد از من نبوتى بود، همچنانكه خليفه منى، شريك در نبوت من بودى. - ولى من خاتم پيامبرانم و تو جانشين منى، اگر سر باطاعت در آورند. - توئى خليفه رسول اكرم، از آنروز كه با تو، به راز نشست در برابر همه مردم. - ديدند كه تنها تو براى شنيدن اسرار شايسته بودى و البته اين خدا بود كه راز قرآن را بتو مى آموخت. - منتهااز دهان احمد با تو سخن مى گفت و كينه وران شاهد و ناظر بودند. - توئى خليفه رسول از روز " دعوت عشيره " باآنكه پدرت هم در آن جمع بود. - و از روز " غدير خم " و البته " روز غدير " بهانه اى براى فريبكاران باقى نگذاشت. - آنها، با قيد سوگند، پيمان بستند تا بر تو ستم كنند و از اين روتو را يارى نكردند. - هنگامى كه نص رسول، بر آنها عرضه شود، گويند: على خود سستى كرد، و ترا ضعيف و ناتوان شمرند. - ما بدانها گفتيم: سخن رسول صريح بود، و شك از دلها زدود. و از اشعار ناشى "نوپرداز" قصيده اى است كه اهل بيت را ستايش مى مى كند: بآل محمد عرف الصواب و فى ابياتهم نزل الكتاب - "با آل محمد، راه حق شناخته آمد و در خانه آنان، قرآن فرود شد". - همانهايند " كلمات "و " اسماء " كه پرتوشان بر آدم دميد وبدين ميمنت، توبه او پذيرفته آمد. - آنان حجت خدايند بر همگان، نه بخودشان و نه فرمانشان كس شك نخواهد برد. بازمانده حقيقت عليا و شاخه هاى درخت توحيداند، با بيان شيرين آنان خطاب الهى واضح گشت. - اخترانى كه درهر عصر و دوره اى آماده ارشاد همگان اند، پس آنها مشعل هدايت اند. - ذريه احمد و فرزندان على خليفه رسول خدا، پس آنها حقيقت محض و لب لباب اند. - در هر رشته از عظمت و سيادت به نهايت رسيده اند، پس جانشان پاك و طاهر گشت. - اگر دانش پژوهان از دسترسى به حقيقت باز مانند، بايد نزد آنها شتابند. - دوستى آنها همان " صراط مستقيم " است كه به حق منتهى مى شود،ولى اين راه بدون مشقت طى شدنى نيست. - خصوصا ابوالحسن على، كه در روز نبرد جايگاهى دارد كه همگان خائف اند. كان سنان ذابله ضمير فليس عن القلوب له ذهاب و صارمه كبيعته بخم معاقدها من القوم الرقاب - گويا نوك نيزه اش خاطره است كه يكسر به دلها فرو مى رود. - و شمشير برانش مانند بيعتى كه در " غدير خم " گرفت، بر گردن همگان نشست. - على در خوشاب است، على طلاى ناب است، ديگران همه خار. - اگر تو از دشمنانش بيزار نباشى، از محبت و دوستى او پاداشى نخواهى برد. - موقعى كه شمشيربرانش جانها را پيش خواند، جز اجابت چاره ندارند. - نوك نيزه اش با خفتان آشتى دارد، شمشير تيزش با كله خود رفاقت دائم. - او بسيار مى گريد، ولى شبها در محراب عبادت، و بسيار خرم و خندان است اگر پاى جهاد، در ميان باشد. - همانكه دشمنان در موزه اش مارى افكندند تا او را بگزد. - و چون خواست موزه را بر پاى استوار كند، كلاغ موزه را بر هوا برد. - چرخيد و آنرا واژگون كرد، ناگهان مارى از آن افتاد و بطرف كوه خزيد. - آنكه اژدهاى عظيم با او به راز نشست، همان اژدها كه ابر بر در خانه رسول بر زمين انداخت. - مردم همه ديدند و با وحشت خود را كنار كشيدند، راهها بسته شد وميدانها پر از غلغله. - و چون على به اژدر نزديك شد، مردم قدمى پيش نهادندو همه در شگفت. - على با اژدها بخشم و قهر سخن گفت، نه ميترسيد و نه ميرميد. - تا به طرف دره خيز برداشت و در آن خزيد. و چون پنهان مى شد گفت: - من فرشته ام، غضب خدا مرا بدين صورت مسخ كرد، تو سرپرست مائى ودعايت مستجاب. - رو به تو آوردم، پس شفاعت كن نزد آنخدائى كه همگان سوى او روان اند. - على دعا كرد و رسولخدا آمين گفت، مردم همه مى گرييدند. - دعا بهدف نشست، فرشته بر آسمان بر شد، چنانكه عقاب چون تير به آسمان رود. - پر طاووسى بر تنش روئيدو گوهر، و از طلاب ناب زيور بست. - مى گفت: بخدا سوگند نجات يافتم به بركت خاندانى كه از خشم آنها آتش دوزخ فروزانست و نعيم بهشت براى دوستانشان رايگان. - آرى آنهايند " خبر بزرگ " و همانهايند كشتى نوح و هم شاهراه حقيقت چون وحى منقطع گشت.
|
|