| غديريه ابوالفتح كشاجم |
|
|
|
| نوشته شده توسط حسين شاهد خطيبي | |||||||||||
| شنبه, 04 دی 1389 ساعت 12:06 | |||||||||||
صفحه 1 از 6 شعراء غدير در قرن 04
له شعل عن سوال الطللغديريه ابوالفتح كشاجم "متوفى 360" اقام الخليط به ام رحل سرگرم خاطره اى است كه از واپرسى خانه معشوق باز مانده، رفيق راهش بپايد يا بكوچد. - آهو چشمان در پس پرده بدو چشم دوخته ازچاك خيمه بدو مى نگرند. - ولى گو نه هاى نمكين كه در اثر شرم، زرد و سرخ مى شود،قلب او را نمى ربايد. كافى است نكوهش مكنيد. گذشت روزان و شبان زبان به نكوهش باز خواهد كرد. - او ديگر عشق سوزان را بكنارى نهاده، آتش اشتياق را هر چند زبانه كشد خاموش مى كند. - اينك از گريه بر آهووشان سرخورده به گريه بر پاكان سرگرم شده است. - چه هلالهاى نوافروز كه قبل ازدوران درخشش و كمال فرو افتاد و چه بدرهاى تابان كه بزودى غروب كرد. - آنان در ميان خلق، حجت خدا و آيت حق بودند و روز رستاخيز خصم آنكس كه از يارى كناره گرفت. - خداوند سند پيشوائى آنانرا نازل نمود و او سند خدائى را مردود شمرد. - جدآنان خاتم پيامبران است، اين را ملل جهان مى دانند. - پدرشان سرور اوصياء است كه دستگير ناتوان و به خاك افكن قهرمانان بود. - آنكه به سر نيزه آموخت چگونه در قلب دشمن جاى گيرد، وشمشير را كه چه سان بر فرقها نشيند. - روز نبرد، اگر زمين از جاى بجنبد، او از جاى نجنبد. - همانكه از دنياى مردم رو گرداند، موقعيكه با زر و زيور خود را آراسته بود. - هنگاميكه ديگران با او سنجيده شوند، شريفترين آنان، بمنزله زمين پس است كه با آسمان بسنجند و يا چون قطره كه با دريا مقياس گيرند. - با آن بخششى كه ابراز و آموخته و آن وقارى كه كوه از آن پايدارى يافت. - بسا فتنه كه با رهبرى او رخت بربست و مشكلاتى كه با انديشه او فيصل يافت. - خداى عز و جل مشعل گمراهى را بوسيله او خاموش كرد، همان مشعل كه شراره هاى آن دامن هدايت را به آتش كشيد. - آن سرورى كه خداوند، خورشيدش را نزديك غروب بر او باز گرداند. - واگر باز نمى گشت، عوض تابش و درخشندگى براى هميشه روسياه مى شد. - همان سرورى كه، بخاطر دين و آئين با نيزه با ريگ بر سر مردم كوبيد همانسان كه بر سر شتران عربى كوبند. و قد علموا ان يوم الغدير بغدرهم جز يوم الجمل: همگان دانستند كه در اثر نابكارى آنان بود كه روز غدير، روز جمل را در پى داشت. - اى گروه سيه كاران كه به پيامبر تلخى مصيبت را چشانديد. تا آنجا كه گويد: -صريح قرآن خصم شماست و هم آنچه بهترين پيامبران در آن روز فرمود. - سفارش او را، علنا زير پا نهاديد، و بر او بستيد آنچه را كه خواستيد. تا آخر قصيده كه در نسخه هاى خطى به 47 بيت بالغ مى شود، ولى ناشر ديوان، قسمتى را كه با مذهبش مخالف بوده از ديوان چاپى ساقط كرده است، واين اولين دست خيانتكارى نيست كه سخنان حق را جابجا مى كند. شاعرابوالفتح محمود بن محمد بن حسين بن سندى بن شاهك رملى بمعروف به كشاجم. نابغه اى است از نيكان امت و يگانه اى از رجال برجسته، و شهسوارى در نقد و ادب، كسى با او برابر نبود، و نه او يارى بحث و مشاجره داشت. شاعر بود، نويسنده و متكلم بود، منجم، منطقى، اهل حديث، از طبيبان ماهر و زبردست. محقق، موشكاف، و هم اهل بخشش و نوال. خلاصه همه فضائل دراو جمع بود، و بدين جهت خود را كشاجم ناميد كه هر يك از حروف پنجگانه، اشاره به يكى از فنون متداول داشت: ك= كاتب. ش = شاعر. ا = ادب و انشاد "سرود" ج = جدل يا جود. م = متكلم يامنطقى و منجم. و بعد از آنكه در علم طب مهارت كامل يافت، حرف طا را هم بر آن افزود و طكشاجم گفت، ولى بدان شهرت نيافت. شرح اين لقب در كتاب رجال مضبوط است، با اختلافى كه بدان اشاره گشت. البته اين مرد، در تمام اين مراتب سرآمد عصر بوده و چه بسا اختلاف در شرح لقب از همين جا، ناشى گشته باشد.
|
|