| اشعار ابو القاسم صنوبرى |
|
|
|
| نوشته شده توسط حسين شاهد خطيبي | ||||||||
| جمعه, 03 دی 1389 ساعت 21:58 | ||||||||
صفحه 1 از 3 شعراء غدير در قرن 04
اشعار ابو القاسم صنوبرى متوفى 334 ه مافى المنازل حاجه نقضيها و تفجيع للعين فيها حيث ابكى المنازل و هى لو تدرى الذى بالله يا دمع السحائب سقنها يا مغريا نفسى بوصف غريزه لا خير فى وصف النساء فاعفنى اوصى الوصاياقط او يوصيها ليرى ارتفاع يمينه رائيها فيه و فيه يبدى ء التنبيها لم يال فى خير به تنويها امضى قضيته التى يمضيها تشبيه هارون به تشبيها " تا آنجا كه گويد: " الا السلام وادمع نذريها لا عيش اوازيه بعيشى فيها بحث البكاء لكنت استبكيها و لئن بخلت فادمعى تسقيها اغريت عاصيه على مغريها عما تكلفنيه من وصفيها قتل بن من اوصى اليه خير من رفع النبى يمينه بيمينه فى موضع اضحى عليه منبها آخاه فى " خم " و نوه باسمه هو قال: افضلكم على انه هو لى كهارون لموسى حبذا يوماه يوم للعدى يرويهم جورا و يوم للقنى يرويها يسع الانام مثوبه و عقوبه كلتاهما تمضى لها بمضيها "تا آخر 42 بيت قصيده اش" او را قصيده اى است كه صاحب " الدر النظيم فى الائمه اللهاميم " آن را نقل كرده: هل اضاخ... " آيا كوه " اضاخ " همان كوه اضاخى است كه ما مى دانستيم، چه خوب منزلگاه و استراحگاهى براى شتران است. تا اينكه گويد: ياد روز حسين " ع " در كربلا گوشم را برد، و پرده صماخى برايم باقى نگذاشت. زنان حرم پيوسته صداى گريه و سوكشان شنيده مى شود، و پى در پى صداى شيون از آنها بلند است. او را از آب فرات بازداشتند و خود آن آب زلال و خنك رادست بدست، به هم تعارف كردند. پدر و مادرم فداى عترت پيامبر باد، و گوش معاندشان كر باد. كسانى كه كودكان، جوانان، سالمندان و پيرانشان، بهترين خلق خدايند. در زمان خود صدر جايگاه افتخار و عزت راگرفتند، و براى مردم ديگر جهان، مانند مغز و لب اند. در وضعى كه از پاكدلى ديگران تامينى نيست، اينان همه پاكدلانند. اينان در همانوقتى كه مردم از سهم آنان به غذاهاى بريان و پخته عادت كرده اند، به گرسنگى خوگرفته اند. اينان با سخاوت آفريده شده اند نه متظاهر به سخاوت. و هيچ گاه سخاوتمند، مانند متظاهر به سخاوت نيست. اينان اهل فضيلت اند و فضيلت در پير و جوانشان در درجه اى است كه اسم فضيلت را بخودنسخ كرده اند. هر كس در جامعه بدرخشد و بزرگى يابد به عشق آنان مى درخشد و به بزرگى آنان به مقام بلند نائل گردد. اى فرزند دخت پيامبر چه فرزند با كفايتى از پيغمبر هستى، و چه سنخيت كاملى با نياى خود دارى!! فرزند كسى كه در سختيهاى نبرد، كرارو در مقابله با خطرات، پا بر جا بود. او سخت در هنگامه نبرد ركاب مى كشيد، و حملاتش در جنگ، خورد- كننده بود. او را خونهائى است كه دوستدارانش به عطر آن ها، بسيار خودرا رنگ آميزى كنند و بيالايند. سنگينى بار اين مصيبت را روزگار بر شما وارد نساخت بل بر مردم " كه از نعمت فيض شما محروم شدند " وارد ساخت.
|
|