| مدخل ( هـ ) ؛ هَيْهاتَ مِنّا الذِّلّة و هفتاد و دو تن و ... |
|
|
|
| نوشته شده توسط حسين شاهد خطيبي | |||
| شنبه, 05 آذر 1390 ساعت 09:05 | |||
|
مدخل ( هـ ) ؛ هَيْهاتَ مِنّا الذِّلّة و هفتاد و دو تن و ...
- هانى بن عُروه مرادى- از پيشگامان شهادت در نهضت حسينى بود كه پيش از مسلم بن عقيل به شهادت رسيد. ((هانى ، از صحابه پيامبر بود و آن حضرت را ديده و باوى مصاحبت داشت . بزرگ قبيله ((مراد)) بود و در كوفه مى زيست . در ركاب اميرالمؤ منين عليه السّلام ، نيز در سه جنگ جمل ، صفّين و نهروان شركت داشت . در حركت انقلابى حجربن عدى بر ضدّ زيادبن ابيه ، از اركان مهمّ به شمار مى رفت . پس از آنكه ((ابن زياد)) بعنوان والى جديد كوفه به اين شهر آمد، مسلم بن عقيل ، پس از آنكه هزاران نفر باوى بيعت كرده بودند، خانه هانى را مقرّ پنهانى خويش قرار داد. چون براى والى روشن شد كه در نهضت مسلم ، هانى از زمينه سازان و چهره هاى مؤ ثّراست ، او را دستگير، زندانى و شهيد كرد.))(1416) هانى در كوفه ، موقعيّت ويژه اى داشت . چندين هزار مرد مسلّح و سلاح بردوش ، زير فرمان داشت و از بزرگان و اشراف اين شهر محسوب مى شد.(1417) حتّى ابن زياد كه والى بصره و كوفه بود، به وى احترام مى گزاشت و در كوفه به عيادت هانى آمد. ولى چون هانى به مسلم بن عقيل پناه داده بود و حاضر نشد او را تسليم ابن زياد كند، مورد غضب قرار گرفت و توهين و شكنجه و سپس شهيد شد.(1418) هانى را پس از دستگيرى و گفتگوهاى تندى كه با ابن زياد داشت ، دست بسته به بازار گوسفند فروشان برده و كشتند. قاتلش ((رشيد تركى ))، غلام ابن زياد بود. شهادت او روز ترويه (هشتم ذيحجّه سال 60) بود. درباره وى ، عبداللّه بن زبير اسدى اشعارى گفته كه مطلع آن چنين است : اِذا كُنتِ لا تَدرينَ مَاالمَوتُ فَانظُرى اِلى هانىٍ بِالسُّوقِ وَابْنِ عَقيلٍ(1419) هانى ، هنگام شهادت ، 83 و به قولى 90 سال داشت . روزى به شهادت رسيد كه امام حسين عليه السّلام از مكّه به طرف كوفه حركت كرد. قبر او در كوفه پشت قبر مسلم بن عقيل و متّصل به مسجد كوفه است و زيارتگاه اهل ولاست . در مفاتيح الجنان و كتب زيارت ، زيارتنامه اى براى آن شهيد ذكر شده است (سَلامُاللّهِ العَظيمِ وَ صَلَواتُهُ عَلَيْكَ يا هانِىَبْنَ عُروَةَ...)(1420) هانى بن هانى سَبُعى قاصدى كه يكى از نامه هاى حسين بن على عليهما السّلام را خطاب به مردم كوفه به آن ديار برد. همراه او در اين ماءموريت ، سعيدبن عبداللّه حنفى بود. اين دو آخرين فرستاده هاى امام بودند. نامه اى كه امام توسّط آنان فرستاد، چنين شروع مى شد: ((مِنَ الْحُسَيْنِبنِ عَلِي اِلَى الْمَلاَ مِنَ المُؤ مِنينَ وَ المُسلِمينَ...))(1421) هجرت در بسيارى از نهضتها ((هجرت ))، نقش عمده داشته است . در نهضت عاشورا نيز سيدالشهدا عليه السّلام از مدينه جدّش به مكّه و از آنجا به كربلا هجرت كرد. همچنان كه رسول خدا از مكّه به مدينه هجرت نمود و آن هجرت ، مبداء تحوّل در وضع مسلمانان و سرآغاز تاريخ گشت ، هجرت امام حسين عليه السّلام نيز در زنده كردن دين پيامبر تاءثير بسزا داشت و محرّم آغاز سال هجرى قمرى حساب شد و هر دو هجرت بخاطر دين و بقاى رسالت بود. همچنانكه حضرت موسى هجرت كرد و از مصر با حالت خوف بيرون رفت (فَخَرَجَ مِنها خائِفا يَتَرَقَّبُ قصص / 21) چون گروه فرعونى در فكر كشتن موسى بودند، سيدالشهدا عليه السّلام نيز مخفيانه و خائفانه از جوار قبر رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله كوچيد و راه مكّه را در پيش گرفت ، در حالى كه همان آيه را مى خواند.(1422) هجرت از مكّه نيز براى فرار از مرگ تحميلى بود كه يزيد مى خواست بر او تحميل كند و رو به شهادتى رفت كه خونش ثمربخش باشد، آنگونه كه هجرت رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله نيز، خنثى كننده توطئه كسانى بود كه در ((ليلة المَبيت )) به قصد كشتن او به خانه اش ريختند، امّا آن حضرت راه غار ثور و سپس مدينه را پيش گرفته بود. هجرت ، لازمه هر نهضت عاشورايى و انقلاب مكتبى است ، هم دل كندن از زندگى و حيات مادى و دست شستن از جان در راه هدف ، هم كوچيدن از خاك ، خانه ، اقوام و همه دلبستگيها و تعلّقات است . هجرت ، هم مهاجر را پخته و آبديده مى كند، هم افق افكار را گسترده مى سازد، هم مناطق هجرت را از تحوّل و دگرگونى برخوردار مى كند. هجرت امام خمينى نيز از نجف به فرانسه ، انقلاب اسلامى را در سطح جهان مطرح ساخت و پيام نهضت را به همه جا رساند. امام امت تصميم داشت اگر هيچ كشورى اجازه ورود ندهد، سوار بر كشتى شده و درياها را در نوردد و پيام مظلوميّت ملّت ايران را به گوش جهانيان برساند. سفرهاى تبليغى مبلغان دينى در طول سال ، بويژه در ايام محرّم و رمضان نيز نوعى هجرت است . هر روز عاشورا... هر كه دارد هوس كرب و بلا بسم اللّه اين شعر كه در چاووش خوانيهاى كاروانهاى مسافر كربلا خوانده مى شد، بر گرفته از كلام امام حسين عليه السّلام هنگام خروج از مكه و حركت به سوى مسلخ عشق ، كوفه و كربلاست : ((اَلا... وَ مَنْ كانَ باذِلاً فينا مُهْجَتَهُ مُوَطِّنا عَلى لِقاءِاللّهِ نَفْسَهُ فَلْيَرحَلْ مَعَنا فَاِنّى راحِلٌ مُصْبِحا اِنْشاءَاللّهُ))(1423) كه دعوتى بود به آنكه هر كس آماده فدا كردن خون و جان و مهيّاى ديدار خداست ، سحرگاهان همراه امام حركت كند. دعوت به خط شهادت و ايثار، در مرام حسينيان و عاشورائيان نهفته است و كربلا و زيارت مرقد سيدالشهدا عليه السّلام ، رمز اين دل سپردن به كعبه عشق و مناى شهادت است . هر كه دارد هوس كرب و بلا، بسم اللّه هر كه دارد سرِ همراهى ما، بسم اللّه هفتاد و دو تن معروف است كه تعداد ياران و همراهان سيدالشهدا عليه السّلام كه روز عاشورا در ركاب آن حضرت شهيد شدند، هفتاد و دو تن بود. امّا در منابع مختلف ، آمار كشته شدگان و سرهاى شهدا كه بين قبايل مختلف تقسيم و به كوفه حمل شد، بيش از آن را نشان مى دهد، حتّى تا نود نفر هم ياد شده است . در اسامى آنان نيز اختلافهايى ديده مى شود. امّا در هر صورت ، هفتاد و دو، رمز آن فدائيان راه خدا در ركاب حسين عليه السّلام است و در زبان عارفانه شاعران ، كربلا مناى عشق محسوب مى شود كه امام ، هفتاد و دو قربانى به پيشگاه خدا هديه نمود و خود، قربانى عظيم آن قربانگاه بلا و ابتلا بود. در تاريخ انقلاب اسلامى نيز، تعداد شهداى دفتر حزب جمهورى اسلامى كه در هفتم تير سال 1360 ش . در كربلاى ((سر چشمه )) با انفجار بمب توسّط منافقين به شهادت رسيدند، هفتاد و دو تن بودند و سيدالشهداى آن گروه ، شهيد مظلوم آية اللّه بهشتى بود. مدارس و ميادين و اماكنى به ياد آنان به اين نام ، نامگذارى شده است . هَفهاف بن مُهَنّد راسبى از شهداى كربلاست . مردى دلير و تكسوار از شيعيان بصره و از ياران على عليه السّلام در جنگهاى سه گانه جمل ، صفين و نهروان بود و در جنگ صفين ، حضرت او را امير طايفه ازد قرار داد. پس از شهادت اميرالمؤ منين ، از ياران امام مجتبى عليه السّلام بود، سپس به حسين عليه السّلام پيوست . وقتى خبر حركت امام را به سوى كوفه شنيد، از بصره به سوى كربلا حركت كرد. وقتى رسيد كه حادثه پايان يافته بود و با تيغ بر افراد سپاه عمر سعد حمله كرد. عدّه اى را كشت و خود به شهادت رسيد.(1424) هَل مِن ناصر آيا يارى كننده اى هست ؟ فرياد استغاثه و ياريخواهى امام حسين عليه السّلام در روز عاشورا پس از شهادت همه ياران ، فرزندان و خويشاوندان است . چون دشمن قصد حمله به خيمه هاى اهل بيت را داشت و صداى آنان به گريه و فغان بلند بود، امام حسين عليه السّلام اينگونه استغاثه كرد، شايد غيرت شنوندگان را برانگيزد تا مانع هجوم لشكريان به حريم حرم شوند. نداى ((هل من ناصر)) حسين عليه السّلام هنوز و هميشه در گوش تاريخ طنين انداز است و وجدانهاى بيدار و همه آزادگان را به مقاومت در برابر ستم فرا مى خواند و به نصرت دين خدا و يارى ولىّ خدا مى طلبد. كسى كه نداى نصرت خواهى و((استنصار)) حجّت خدا را بشنود ولى پاسخ ندهد، اهل دوزخ است . امام حسين عليه السّلام در مسير كوفه به دو نفر برخورد و پس از گفتگو وقتى از آنان دعوت به يارى كرد، آنان كهنسالى و قرضهاى خود را بهانه آوردند تا همراه امام نشوند. حضرت فرمود: پس از منطقه دور شويد تا مرا نبينيد و صداى مرا نشنويد كه به عذاب الهى گرفتار مى شويد: ((فَانْطَلِقا فَلاتَسْمَعالى واعِيةً وَلا تَرَيا لى سَوادا فَاِنَّهُ مَنْ سَمِعَ واعِيَتَنا اَوْ رَاءى سَوادَنا فَلَمْ يُجِبْنا وَ لَمْ يُغِثْنا كانَ حَقّا عَلَى اللّهِ عَزَّوَجَلَّ اَنْ يُكِبَّهُ عَلى مِنْخَرَيْهِ فِى النّارِ)).(1425) ((ز عاشوراى آن سال به خون آغشته تا اكنون هماره ، همچنان فرياد((هل من ناصر)) ش در سينه تاريخ ، پابرجاست از آن فرياد دعوتگر كه در ((متن زمان )) جارى است و پيغامش ، شعار شور و بيدارى است ، ميان حقّ و باطل ، ((داد)) با ((بيداد))، نبردى جاودان بر پاست . در اين ميدان و اين پيكار نداى دعوتش چشم انتظار پاسخى از((ما)) ست . كه حق تنهاست ، و... هر جا كربلا، هر روز، عاشورا است .))(1426) اين جمله كه بصورت ((هَلْ مِنْ ناصِرٍ يَنْصُرُنى )) شهرت يافته است ، در منابع تاريخى دقيقا به همين صورت نيست و با اندك تفاوتى يا با عبارتهاى ديگرى نقل شده است ، از قبيل : ((هَلْ مِنْ ذابٍّ عَنْ حَرَمِ رَسُولِاللّهِ؟ هَلْ مِنْ مُوَحِّدٍ يَخافُ اللّهَ فينا؟ هَلْ مِنْ مُغيثٍ يَرْجُواللّهَ فى اِغاثَتِنا، اَما مِنْ طالِبِ حَقٍّ يَنْصُرُنا...))،(1427) ((هَلْ مِنْ ذابٍّ يَذُبُّ عَنْ حَرَمِ رَسُولِاللّه ؟))،(1428) ((اَما مِنْ مُغيثٍ يُغيثُنا لِوَجْهِ اللّهِ؟))،(1429) ((هَلْ مِنْ ناصِرٍ يَنْصُرُ ذُرِّيَّتَهُ الا طهارِ؟))(1430) و عبارتهاى ديگر ولى مفهوم همه اين عبارات ، نصرت خواهى براى يارى و دفاع است . همّام بن غالب هودج هيئت نوعى تشكّل مذهبى ، بر محور عزادارى براى سيدالشهدا و ائمه عليهم السّلام . مجموعه هايى از مردم هر محلّه ، در شهرها يا روستاها كه براى سوگوارى و روضه خوانى نسبت به امام حسين عليه السّلام بويژه در ايّام عاشورا تشكيل مى شود. هيئت ، سنّتى دير پا و مردمى است و با بودجه علاقه مندان به امام حسين عليه السّلام تشكيل مى يابد. در طول سال هم فعاليّت مى كند و جلسات هيئت برگزار مى گردد. امّا روز عاشورا، براى سينه زنى و عزادارى از حسينيّه يا محلّه بيرون مى آيند و به حرمها و امامزاده ها و تكيه ها مى روند. هر هيئت ، نام خاصّ و پرچم و علامت ويژه دارد. هيئتهاى عزادارى ، گاهى متوسّلين به يكى از ائمّه يا شهداى كربلا هستند. هيئت ، كه نوعى سوگوارى گروهى است ، در قديم هم رايج بوده و شيعيان بصورت جمعى نوحه خوان و با تشكيلات طعام ، به زيارت قبر حسين عليه السّلام مى رفتند. امام صادق عليه السّلام به فائد حنّاط كه خبر اينگونه زيارتهاى جمعى را باز مى گفت ، فرمود: هر كس قبر حسين عليه السّلام را زيارت كند، در حالى كه به حقّ او آشنا باشد، خداوند، گناهان گذشته و آينده او را مى آمرزد.(1431) تاءسيس هيئت و ترويج اين فرهنگ ، يكى از راههاى موفق در جذب جوانان و مردم به عزادارى و عاملى براى ارتباط قلبى با اهل بيت است . هَيْهاتَ مِنّا الذِّلّة شعار عاشورايى حسين بن على عليهما السّلام و شعار همه آزادگانى كه زير بار ظلم نمى روند و سلطه جباران را نمى پذيرند. به معناى ((ذلّت از ما دور است )) و جمله اى است كه امام حسين عليه السّلام در يكى از خطبه هايش روز عاشورا بيان فرمود، خطبه اى با آغاز ((تَبّالَكُمْ اَيَّتُهَا الجَماعَةُ...)) كه چون همان روز نيز اصرار داشتند آن حضرت را به تسليم و بيعت وادارند، حضرت نپذيرفت و حيات ذلّت بار در سايه حكومت يزيد و ابن زياد را با كرامت دودمان پيامبر و شرافت زندگى مؤ منانه منافى دانست و سر دو راهى مرگ شرافتمندانه يا زندگى ذليلانه ، ((شرافت شهادت )) را برگزيد: ((اَلا وَ اِنَّ الدَّعِىَّبْنَ الدَّعِىِّ قَدْ تَرَكَنى (رَكّزَنى ) بَيْنَ السِّلَّةِ وَ الذِّلَّةِ، وَ هَيْهاتَ لَهُ ذلِكَ مِنّى ، هَيْهاتَ مِنَّا الذِلَّة ، اَبَى اللّهُ ذلِكَ لَنا وَ رَسُولُهُ وَ المُؤ مِنُونَ وَحُجُورٌ طَهُرَتْ وَ جُدُودٌ طابَتْ وَ اُنُوفٌ حَمِيَّةٌ وَ نُفُوسٌ اَبِيَّةٌ اَنْ يُؤ ثَرَ طاعَةُ اللِّئامِ عَلى مَصارِعِ الكِرام ))(1432) اين نوع نگرش به زندگى ، تعليم مكتب است كه انسان بايد سر دو راهى شهادت يا ذلّت ، عزّت شهادت را برگزيند و زندگى زير ستم را مرگ بداند. حضرت على عليه السّلام در جنگ صفين ، وقتى ديد كه سپاه معاويه بر شريعه فرات دست يافتند و ياران او در مضيقه آب قرار گرفتند و چه بسا ذليلانه تسليم شوند، در خطبه اى آنان را تشويق كرد كه شمشيرها را با خون دشمن سيراب سازند تا خود سيراب شوند، مرگ ، در زندگى ذليلانه است و زندگى در مرگ قاهر و پيروز ((فَالْمَوْتُ فى حَياتِكُمْ مَقْهُورينَ وَ الْحَياةُ فى مَوْتِكُمْ قاهِرين )).(1433) اين فرهنگ ، در خط حماسه علوى و حسينى متبلور است و سرمايه زندگى با كرامت به شمار مى رود. امام خمينى ((ره )) نيز در برابر تهديدهاى استكبار جهانى ، در پيام خويش فرمود: ((هيهات كه امّت محمّد صلّى اللّه عليه و آله و سيراب شدگان كوثر عاشورا و منتظران وراثت صالحان ، به مرگ ذلّت بار تن در دهند و هيهات كه خمينى در برابر تجاوز ديو سيرتان و مشركان و كافران به حريم قرآن كريم و عترت رسول خدا و امّت محمّد صلّى اللّه عليه و آله و پيروان ابراهيم حنيف ، ساكت و آرام بماند و يا نظاره گر صحنه هاى ذلّت و حقارت مسلمانان باشد.))(1434) از آستان همّت ما ذلّت است دور و اندر كُنام غيرت ما نيستش ورود بر ما گمان بردگى زور برده اند اى مرگ ، همّتى كه نخواهيم اين قيود اكنون كه ديده هيچ نبيند به غير ظلم بايد ز جان گذشت ، كزين زندگى چه سود؟(1435) سيدالشهدا عليه السّلام در پاسخ برخى از افراد سپاه كوفه كه از او مى خواستند گردن به حكومت و فرمان يزيد بنهد تا سالم بماند، فرمود: ((لا وَ اللّهِ! لا اُعْطيكُمْ بِيَدى اِعْطاءَ الذَّليلِ وَ لا اُقِرُّ اِقرارَ العَب يدِ (لا اَفِرُّ فَرارَ العَبيد) ))(1436) . اينگونه تسليم شدن را ذلّتى برده وار مى داند و نمى پذيرد. ابو نصربن نباته ، درباره اين ديدگاه حسين عليه السّلام سروده است : ((وَالحُسَينُ الذَّى رَاءَى المَوْتَ فِى العِزِّ حَياةً وَ الْعَيْشَ فِى الذُّلِ قَتْلاً))(1437) حسين عليه السّلام كسى است كه مرگ همراه عزّت را((زندگى )) ديد و زندگى در ذلّت و خوارى را((مرگ )). منابع 1416- انصار الحسين ، ص 108 . 1417- سفينة البحار ، ج 2 ، ص 723 . 1418- الا علام ، زركلى ، ج 8 ، ص 68 . 1419- الحسين فى طريقه الى الشهاده ، ص 71 . 1420- بحار الانوار ، ج 100 ، ص 429 . 1421- مقتل الحسين ، مقرّم ، ص 165 . 1422- همان ، ص 157. 1423- كشف الغمّه ، ج 2 ، ص 241 ، حياة الامام الحسين ، ج 3 ، ص 48 . 1424- تنقيح المقال ، مامقانى ، ج 3 ، ص 303 ، عنصر شجاعت ، ج 3 ، ص 175 . 1425- موسوعة كلمات الامام الحسين ، ص 369 به نقل از ثواب الاعمال 1426- قبله اين قبيله ، جواد محدّثى ، ص 74 . 1427- حياة الامام الحسين ، ج 3 ، ص 274 . 1428- بحارالانوار ، ج 45 ، ص 46 ، مقتل خوارزمى ، ج 2 ، ص 32 . 1429- قمقام زخّار ، ص 404 1430- ذريعة النجاة ، ص 129 . 1431- بحارالانوار ، ج 101 ، ص 25 . 1432- نفس المهموم ، ص 131 ، مقتل خوارزمى ، ج 2 ، ص 7 ، بحارالانوار ، ج 45 ، ص 83 ، (با تفاوتهايى اندك در تعابير). 1433- نهج البلاغه ، صبحى صالح ، خطبه 51 . 1434- صحيفه نور ، ج 20 ، ص 113 . 1435- حسين پيشواى انسانها ، محمود اكبر زاده ، ص 27 . 1436- مقتل الحسين ، مقرّم ، ص 280 ، تاريخ طبرى ، ج 4 ، ص 323 . 1437- شرح نهج البلاغه ابن ابى الحديد ، ج 3 ، ص 245 . در اين كتاب ، اشعار ، سخنان و حكايات تاريخى فراوانى درباره روحيه عزت و بزرگوارى و جوانمردى ، بويژه در ميدانهاى جنگ نقل شده است (ص 245 تا331) .
|
|