| توحيد ذاتى |
|
|
|
| نوشته شده توسط حسين شاهد خطيبي | |||
| پنجشنبه, 04 اسفند 1390 ساعت 09:01 | |||
|
توحيد ذاتى
- توحيد ذاتى يعنى شناختن ذات حق به وحدت و يگانگى . اولين شناختى كه هر كس از ذات حق دارد، غنا و بى نيازى اوست،![]() - يعنى ذاتى است كه در هيچ جهتى به هيچ موجودى نيازمند نيست و به تعبير قرآن «غنى» است، همه چيز به او نيازمند است و از او مدد مى گيرد و او از همه غنى استيا ايها الناس انتم الفقراء الى الله و الله هو الغنى (1) و به تعبير حكما واجب الوجود است. و ديگر «اوليت» يعنى مبدئيت و منشئيت و آفرينندگى اوست. او مبدا و خالق موجودات ديگر است، موجودات همه «از او»هستند و او از چيزى نيست و به تعبير حكما «علت اولى» است. اين اولين شناخت و اولين تصورى است كه هر كس از خداوند دارد . يعنى هر كس در مورد خداوند مى انديشد و به اثبات يا نفى، و تصديق يا انكار مى پردازد، چنين معنى و مفهومى در ذهن خود دارد كه آيا حقيقتى وجود دارد كه وابسته به حقيقتى ديگر نيست، همه حقيقتها به او وابسته اند و از اراده او پديد آمده اند و او از اصل ديگرى پديد نيامده است؟ توحيد ذاتى يعنى اين حقيقت «دوئى» بردار و تعدد پذير نيست، مثل و مانند ندارد ليسكمثله شىء (2) ، در مرتبه وجود او موجودى نيستو لم يكن له كفوا احد (3). اينكه موجودى فرد يك نوع شمرده مى شود، مثلا حسن فردى از نوع انسان است - و قهرا براى انسان افراد ديگر قابل فرض است - از مختصات مخلوقات و ممكنات است، ذات واجب الوجود از اين معانى منزه و مبراست. و چون ذات واجب الوجود يگانه است، پس جهان از نظر مبدا و منشا و از نظر مرجع و منتهى يگانه است.جهان نه از اصلهاى متعدد پديد آمده و نه به اصلهاى متعدد باز مى گردد، از يك اصل و از يك حقيقت پديد آمده قل الله خالق كل شىء (4) و به همان اصل و همان حقيقت باز مى گردد الا الى الله تصير الامور (5) و به تعبير ديگر، جهان هستى، يك قطبى و يك كانونى و تك محورى است. رابطه خدا و جهان ، رابطه خالق با مخلوق يعنى رابطه علت (علت ايجادى) با معلول است، نه رابطه روشنايى با چراغ يا رابطه شعور انسانى با انسان . درست است كه خدا از جهان جدا نيست (6) ، او با همه اشياء است و اشياء با او نيستند هو معكم اينما كنتم (7) اما لازمه جدا نبودن خدا از جهان ، اين نيست كه پس خدا براى جهان مانند روشنايى براى چراغ و شعور براى اندام است . اگر اينچنين باشد خدا معلول جهان مى شود و نه جهان معلول خدا ، چون روشنايى معلول چراغ است نه چراغ معلول روشنايى . و همچنين لازمه جدا نبودن خدا از جهان و انسان اين نيست كه خدا ، جهان و انسان همه يك جهت دارند و همه با يك اراده و يك روح حركت و حيات دارند . همه اينها صفات مخلوق و ممكن است ، خداوند از صفات مخلوقين منزه است سبحان ربك رب العزة عما يصفون (8). 1.فاطر/15. 2.شورى/11. 3.توحيد/4. 4.رعد/16. 5.شورى/53. 6. «ليس عن الاشياء بخارج و لا فيها بوالج» (نهج البلاغه). 7.حديد/4. 8.صافات/180. منبع:مجموعه آثار جلد دوم صص102- 99 ، استاد شهيد مرتضى مطهرى ؛
|
|