| سند سازي و سند سوزي براي تحريف غدير ! |
|
|
|
| نوشته شده توسط حسين شاهد خطيبي | |
| یکشنبه, 22 آبان 1390 ساعت 15:00 | |
|
سند سازي و سند سوزي براي تحريف غدير !
خليفه الله و خليفه الناس- خلافت يا « خلافه عن الله » است يا « خلافه عن الرسول » و يا « خلافه عن الناس » يك كسي يا خليفه خداست ، يا خليفه پيغمبر (ص) است و يا خليفه مردم . ما برمي گردانيم اين سه نوع خلافت را به دو نوع خلافت ، چون خلافت از پيغمبر (ص) هم، خلافت از خداست . چون پيغمبر (ص) بدون اذن خدا كسي را به جاي خودش نصب نمي كند. پس ما دو نوع خلافت داريم : «خلافه عن الله» و «خلافه عن الناس» سه فرق بين اينها وجود دارد: تفاوت اول فرق اولش اين است كه خلافه عن الله توأم با قداست است . به چه دليل ؟ در قرآن كريم خلافه عن الله و خلافه عن رسول الهف را با عدم فساد توأم كرده است ؛ مثلاً آن جايي كه خدا مي فرمايد : «إنى جاعِلُ فِى اْلأَرْضِ خَليفَةًً» (بقره: 30) ملائكه چه گفتند ؟ آن چيزي كه در ذهن ملائكه بود ، اين بود كه خلافه عن الله نمي تواند توأم با فساد باشد به همين دليل اعتراض كردند و گفتند: «أتَجْعَلُ فـيـهــا مَـنْ يُـفْـسِـدُ فـيـهــا وَ يَـسْـفِــك الدماء» (همان) خداوند در جواب اينها چيزي گفت كه اينها قانع شدند. فرمود : «إنى أعْلَمُ ما لاتَعْلَمُونَ»(همان) من مي دانم چه كسي را مي خواهم خليفه قرار بدهم ، شما نمي دانيد ، چون نمي دانيد، اعتراض مي كنيد؛ حق تان هم هست . ولي من كه نمي آيم هر كس را به عنوان خليفه انتخاب كنم.آن وقت خداوند اسما را به آدم ياد داد و دستور داد كه آن اسما را براي ملائكه بگو تا آرام بگيرند . آدم اسماي ائمه (عليهم السلام) را براي ملائكه گفت و آنها را قانع كرد . پس مي بينيم در آنجا كه بنا است خدا خليفه تعيين كند ، ملائكه مسئله فساد را مطرح كردند كه نكند آن خليفه فاسد باشد و گفتند : ما اين انسان را مي شناسيم، اينها فاسد هستند؛ زيرا مي دانستند كه خليفه نمي تواند فاسد باشد . يا در رابطه با هارون كه حضرت موسي (ع) به هارون گفت: «اخْلُفْنى فـى قَوْمـى وَ أصْـلِحْ وَ لاتَتـبِـعْ سَبـيـل الْمُـفْسِديـنَ» (اعراف: 142) فساد و خلافت با هم سازش ندارد، من تو را خليفه كردم به شرط عدم الفساد.پس ببينيد آن جايي كه مسئله خلافه الله يا خلافه عن النبي ذكر شده، قداست و عدم فساد مطرح است و اين شرط در خليفه الله است. ولي در خلافه عن الناس اين مسئله مطرح نيست.اينهايي كه مي گويند مردم بايد رأي بدهند؛ قداست را در نظر نمي گيرند. مي گويند : ما خودمان جمع مي شويم رأي مي دهيم، مردم هر كسي را انتخاب كردند همان خليفه باشد؛ اين فرق اولش. تفاوت دوم خليفه الله تا وقتي كه دين آن پيغمبر(ص) برقرار باشد، دوام دارد. بنابراين تا دين موسي ( ع) برقرار است، خلافت موسي هم دوام دارد . دين حضرت موسي مدت و اجل معين داشت . «لِكل أُمةٍ أجَلُ» ( اعراف: 34) تا آن اجل باقي است، خلافت هم اثرش باقي است. آن مدت كه تمام شد، ديگر خلافت هم منتفي است.چون دين خدا وقتي موقت باشد، پيغمبرش هم موقت است، خليفه اش هم موقت است. ولي اگر دين دوام داشت، پيغمبر(ص) هم دوام دارد، خلافتش هم دوام دارد.اگر گفتيم اسلام ديني است كه تا قيامت برقرار است، سنت پيغمبر(ص) هم تا قيامت برقرار است. خلافه عن الرسول هم تا قيامت برقرار است و ثبات و دوام دارد. ولي در آن جايي كه خلافه عن الناس باشد آنجا دوام ندار . مثلاً فرض كنيد يك انتخاباتي شروع مي شود، مردم قرار است رأي بريزند و يكي از كانديداها را انتخاب كنند. اين انتخاب چهار سال اعتبار دارد، بعد از آن كساني كه نماينده مردم بودند، بركنار مي شوند و ديگر براي آنها بقا و ثباتي نيست. مرحوم امام (ره) يك جمله اي فرمودند راجع به مسئله مشروطيت، گفتند: خيلي خوب ، در دوران مشروطه يك عده اي جمع شدند و يك گروهي را انتخاب كردند و قوانيني هم جعل كردند، ولي آن مردمي كه در آن زمان بودند، آنها براي خودشان نماينده انتخاب كردند، براي ما كه حق نداشتند نماينده انتخاب كنند ... بنابراين آن نماينده ها، تا زماني نماينده بودند كه آن مردم حيات داشتند. آن مردم كه آن وقت حيات داشتند بر ما ولايت نداشتند، ما براي خودمان يك شخصيت تازه اي هستيم. آنها رأي دادند به ما چه مربوط؟! خلافت مردمي ثبات ندارد ولي خلافه الله يا خلافه عن النبي ثبات دارد. تفاوت سوم فرق سومي كه هست بين خلافه عن الله و عن الناس اين است كه اين خلافت ناس قابل عزل است و خلافه الله قابل عزل نيست . مثلاً مردم آمدند با عثمان بيعت كردند، چندي كه گذشت خود اين مردم آمدند عثمان را عزل كردند، بنابراين همين طور كه نصبش با مردم است، عزلش هم با مردم است و قابل عزل است.اما سابقه ندارد و سراغ نداريم كه يك كسي خليفه الله يا خليفه النبي باشد و عزل شده باشد، اين هم فرق سوم. نتيجه گيري خلفايي كه براي پيامبر(ص) مي شمارند به اعتراف خودشان خلفاء عن الناس هستند و اگر چنانچه مردم حق دارند خليفه تعيين كنند آن خلفايي كه در آن زمان انتخاب كردند، هيچ ارتباطي با ما ندارد!شما مي گوييد خليفه الناس بودند! كدام ناس؟ اگر ما را مي گوييد كه ما كسي را انتخاب نكرديم و اگر آنها را مي گوييد ، آن خليفه براي خودشان حجت است. آنها حق ندارند كه از جانب ما بيايند رأي بدهند و با آراي خودشان خليفه انتخاب كنند. بنابراين، اين مطلب بسيار مطلب مهمي است كه اگر خلافت در آن زمان مردمي بود به درد امروز نمي خورد. ![]() اسباب استيلاي باطل حالا علت اين كه مردم خليفه الله و خليفه النبي را رها كردند و آمدند خلافه الناس را مطرح كردند چه بود؟ هميشه در طول تاريخ حق و باطل با هم درگير بوده اند ، و هنوز هم ادامه دارد، معلوم هم نيست تا چه موقع ادامه داشته باشد.باطل يا آن كساني كه مدافع آن هستند، چهار كار بايد انجام بدهند تا بتوانند خودشان را جا بيندازند. دو تا از آنها در مورد خود باطل و دو تاي ديگر در رابطه با رقيبش ، اثباتاً و نفياً. اين چهار كار خلاصه مي شود در دو كار: يكي «سند سازي» و ديگري «سند سوزي» . باطل، اين دو كار را بايد انجام بدهد تا خودش را اثبات و ديگري را نفي كند . اول اين كه دلايلي براي مشروعيت خودش بياورد . دوم دلايلي را براي عدم لياقت طرفش ارائه كند و اثبات كند كه طرف لياقت ندارد.پس در اين جا ايجاد دو سند را لازم دارد؛ يك سند براي حقانيت خودش و يك سند براي عدم لياقت رقيبش. اين ها را «سند سازي» مي گويند . يكي هم «سند سوزي» . اولاً دلايل صحيح طرف حق را خنثي كند ، ثانياً نقاط ضعف خودش را هم از بين ببرد. اين ها را «سند سوزي» مي گويند. 1- سند سازي براي خود مثلاً نمرود مي خواهد حقانيت خودش را ثابت كند؛ مي خواهد خودش را جاي خدا بگذارد، خدا حق است و نمرود باطل است. موقعي كه حضرت ابراهيم (ع) با او بحث مي كنند، نمرود مي گويد كه رب تو كيست؟ حضرت ابراهيم (ع) مي فرمايد: «ربـىَ الذى يُحْيى وَ يُميتُ»(بقره: 258)او مي خواهد يك سند ارائه كند كه من هم اين كار را مي كنم، اگر زنده كردن و ميراندن دليل بر خدايي است، من هم خدا هستم. دو تا زنداني را مي آورد يكي از آنها را آزاد مي كند، يكي از آنها را هم مي گويد بكشيد . مي گويد : ديديد من هم «أُحْيى وَ أُميتُ» (همان) آن را كه آزاد كردم، زنده اش كردم و آن كسي را كه كشتم، ميراندمش ! 2- سند سازي براي حق بعضي وقت ها بايد كه سند سازي بكند براي اين كه رقيبش باطل است. پرونده درست بكند تا رقيب خودش را محكوم كند. مثلاً در قرآن داريم كه فرعون ادعاي خدايي مي كرد، حضرت موسي (ع) مي خواست او را نفي كند، اين مبارزه شروع شد. حالا فرعون بايد سند ارائه كند براي اين كه حضرت موسي(ع) لياقت پيغمبري ندارد.سند مي خواهد صادر كند چه مي گويد؟ مي گويد: «إن هـذا لَـسـاحِرُ عَليم *يُريـدُ أنْ يُخْرِجَكمْ مِـنْ أرْضِكمْ بِسِحْرِهِ» (شعراء: 34و35) پرونده سازي مي كند مي گويد : اولاً حضرت موسي(ع) ساحر است، ثانياً مي خواهد به وسيله سحرش شما را از وطن تان آواره كند. اين دو نقطه ضعف را براي حضرت موسي (ع) پرونده سازي كرد. 3- سند سوزي از حق اهل باطل يك سند سوزي هم بايد داشته باشند، سند سوزي يعني چه؟ يعني آن دليلي كه حق اقامه مي كند را باطل كند كه آن رقيب نتواند استناد به اين سند داشته باشد.از قرآن مثال مي زنم: سند نبوت پيغمبر(ص) چه بود؟ اعجاز قرآن بود، دليلش معجزه بود. اين معجزه در دست پيغمبر(ص) است و بايد با آن، حقانيت خودشان را اثبات كنند، آن وقت باطل بايد اين سند را از دست پيغمبر(ص) خارج كند تا پيغمبر براي حقانيت خودش به قرآن استناد نكند.باطل چه كرد؟ وليد بن مغيره آمد و اين سند را سوزاند، چگونه؟ گفت: «إنهُ فَكرَ وَ قَدرَ¤ فقُتِلَ كيْف َقَدر¤ ثم قُتِلَ كيْف َقَدرَ¤ ثم نَظَرَ.... فَقالَ إنْ هذا إلا سِحْرُ يُوْثَرُ» (مدثر: 18 تا 24)يعني اين قرآني كه سند حقانيت پيغمبر(ص) است، از جانب خدا نيست، سحر است، موثر هم هست و تحول ايجاد مي كند؛ اين يك نوع سندسوزي است. يعني آمده اين سندي كه دست پيغمبر(ص) بوده را انگ سحر رويش زده تا آن را باطل كند و پيغمبر(ص) را خلع سلاح كند. ![]() 4- سند سوزي از خود كار چهارم فرد باطل يا طرفدارانش اين است كه آثار جرم شان را محو كنند. مثلاً هابيل و قابيل ؛ هابيل حق است و قابيل باطل . اين باطل مي آيد آن حق را مي كشد، هابيل را مي كشد. اين يك سند جرم است، بعد مي خواهد اين سند را محو كند، با راهنمايي كلاغ، زمين را مي كند و جسد برادرش را زير خاك محو مي كند . اما سندسوزي كه الآن طرفداران باطل مي كنند اين است، ببينند كه استناد شيعه براي امامت ائمه ( عليهم السلام) به چه دلايلي است، آن دلايل را بيايند خنثي كنند و بسوزانند. مظلوميت سند غدير خم آن حادثه اي كه مي توانست سند محكمي باشد براي حقانيت اميرالمومنين علي (ع) بلكه از قوي ترين و روشن ترين سندها بود، مسئله غدير خم است. اينجا دو راه وجود دارد: يك راه اينكه اصلاً انكار كنند و بگويند حديث غدير خم صحت ندارد.اينكه امكان پذير نيست! از صدر اسلام مسئله غدير خم در السنه محدثين و شعرا و ... مطرح بوده . خداوند «علامه اميني » را رحمت كند، اين مرد خيلي زحمت كشيد و تواتر حديث غدير را، هم از زبان شعراي هر قرن و هم از طريق احاديث شيعه و اهل سنت ! اثبات كرد. همه را در كتاب الغدير جمع آوري كرده است.شرح حال مرحوم «مير حامد حسين» را كه حتماً مي دانيد، مرد عجيبي بود. اين قدر نوشت تا دست راستش خشك شد، آن قدر با دست چپش نوشت تا آن هم خشك شد و زماني كه هر دو دست از كار افتاد، كتاب را روي سينه مي گذاشت و براي پسرش مي خواند، او مي نوشت. ايشان يك بحث روي حديث ثقلين و احاديث ديگر كرده كه همگي از اسناد امامت و خلافت اميرالمومنين(ع) است. شايد در ميان علماي شيعه كسي اين قدر روي دلايل امامت كار نكرده باشد. بنابراين از نظر سند هيچ مشكلي ندارد و قابل بحث نيست. اما راجع به دلالت حديث غدير: اين آقاياني كه مي خواهند در دلالتش خدشه كنند، مي گويند: كلمه «مولا» كه پيغمبر(ص) در حديث «من كنت مولاه فهذا علي مولاه» فرموده به معناي «دوست» مي باشد. اين طور سندسوزي كردند در روايتي كه صراحت در ولايت دارد. حالا ما اين جا يك سري مباحث قرآني، روايي و تاريخي داريم و اين سند را تقويت كنيم و جواب شبهاتي را كه براي محو سند انداخته اند را ان شاء الله بدهيم. مظلوم ترين انسان ها علي(ع) است، مظلوم ترين سندها سند غدير خم است . حالا ما ادله اي داريم بر اين كه منظور پيامبر(ص) مطلب «دوستي» نيست: 1- اولاً مي شود پيغمبر اسلام (ص) هفتاد هزار نفر را معطل كنند و بگويند علي(ع) را دوست داشته باشيد؟! 2- ثانياً قبل از اين كه مسئله غدير خم پيش بيايد، پيغمبر اسلام(ص) در مراحل عديده اي راجع به محبت حضرت علي (ع) بحث كرده بودند و هيچ واهمه اي نداشتند . موقعي كه پيغمبر(ص) در آن جلسه خانوادگي كه تشكيل دادند، چهل نفر را دعوت كردند و نبوت خودشان را اعلام كردند، تقريباً همان اوايل بعثت شان بود كه از جانب خدا اعلام شد : « وَ أنْــذِرْ عَــشــيــرَتَــك اْلأَقْرَبينَ » (شعراء: 214)در آن جلسه در خانه خودشان چهل نفر را اطعام كرده و نسبت به اميرالمومنين(ع) صحبت كردند، فرمودند هر كس اولين كسي باشد كه به من ايمان بياورد او خليفه من است، هيچ كس غير از اميرالمومنين(ع) بيعت نكرد.از آن جا شروع شد به معرفي، اظهار محبت و سفارش در حق اميرالمومنين كه علي (ع) را دوست داشته باشيد : «مَنْ أحَـبـك فَـقَـدْ أحَبـنـى» پيغمبر(ص) در حق علي(ع) سفارش مي كردند و هيچ وقت هم نترسيدند. از اول بعثت تا برسد به زمان شهادت رسول خدا(ص)، پيغمبر(ص) از حضرت علي(ع) تجليل مي كردند و خوفي هم نداشتند. حال كه در غدير خم كه بنا به اعلام است از مردم مي ترسند كه اگر اميرالمومنين (ع) را منصوب كنم چه خواهند كرد، قرآن مي فرمايد: «وَ اللهُ يَعْصِمُك مِنَ الناسِ» (مائده: 67) اين خيلي حرف مهمي است «خدا تو را از مردم حفظ مي كند» يعني ابلاغ كن نه به تو آسيبي مي رسد و نه به علي (ع) . اگر مسئله مولا به معناي محبت بود، قبل از غديرخم پيغمبر بارها و بارها اميرالمومنين (ع) را معرفي مي كرد و سفارش مي كرد كه علي (ع) را دوست داشته باشيد و نمي ترسيد . چه حادثه اي است در غدير خم كه اگر ابلاغ كند، مردم به او حمله مي كنند و به او اعتراض مي كنند؟! 3- يك مطلب ديگر اينكه اگر من به شما كه اين جا حضور داريد بخواهم سفارش كنم كه فلان زيد را دوست داشته باشيد، اين ديگر تبريك ندارد. اينهايي كه آمدند به اميرالمومنين(ع) تبريك گفتند، پيدا بود يك مقامي به اميرالمومنين(ع) داده شده كه تبريك مي گفتند: «بَخٍ بَخٍ لَك يا عَلى» 4- قرائن زيادي است كه پيغمبر(ص) مي خواستند حضرت علي(ع) را به جاي خودشان خليفه قرار بدهند. يكي از شواهد ديگرش اين بود كه پيغمبر(ص) يك عمامه داشتند به نام «سحاب»، در موقعي كه مي خواستند ا عمال ولايت بكنند اين عمامه را بر سر مي گذاشتند. آن روز اين عمامه را روي سرشان گذاشتند و آمدند براي آن خطبه عجيب غديرخم . اينها قرائن و شواهدي است نشانگر اينكه اميرالمومنين (ع) در نظر پيامبر(ص) مولاي به معناي «حاكم» است، نه مولاي به معناي «دوست» و قرائن زياد ديگري هم هست، ولي آنهايي كه طرفدار باطل هستند براي آنكه رأي بيشتري از اهل سنت! بگيرند، آمدند گفتند: مولا خيلي معنا دارد و اذا جاء الاحتمال بطل الاستدلال. اينكه فرموده اند: « مَنْ كنْتُ مَوْلاهُ » يعني «مَنْ كنْتُ مَحْبُوبَه» با اين ادله معلوم مي شود موضوع، مسئله محبت نيست ولي اين طور اين سند و دليل را مي سوزانند و از محتوا و معنا خالي مي كنند تا اميرالمومنين( ع) از اين آيه شريفه «بَـلــغْ مـا أُنْــزِلَ إلَيْك...»(مائده:67) و از آن بيان پيغمبر(ص) «من كنت مولاه ...» نتوانند استفاده كنند. اين ظلمي است كه به غدير خم شده است. عالي ترين سند ولايت، غدير خم است. امام صادق و حضرت رضا (عليهما السلام) و ديگران تأكيد داشتند كه اين مراسم را احيا كنند. مثلاً در هيچ جا امام رضا (ع) اطعام و جايزه ندادند مگر در رابطه با مسئله غدير خم. ¤ سخنراني آيت الله سيد حسن فقيه امامي (ره) در عيد غدير 1430 ه .ق گردآورنده : سيد محمد فقيه امامى
|
|