| اصلاح الگوهاي مديريت جهان در ديپلماسي ايراني |
|
|
|
| نوشته شده توسط حسين شاهد خطيبي | |||
| شنبه, 02 مهر 1390 ساعت 13:15 | |||
|
اصلاح الگوهاي مديريت جهان در ديپلماسي ايراني
هفتمين سفر رييس جمهوري اسلامي ايران، به نيويورك براي شركت در نشست مجمع عمومي سازمان ملل، در حالي صورت گرفت كه اصلاح مديريت جهان به عنوان يكي از اساسي ترين محورهاي ديپلماسي جمهوري اسلامي ايران مطرح شده است. ![]() 'محمود احمدي نژاد' رييس جمهوري اسلامي ايران، روز دوشنبه 28 شهريور ماه تهران را به مقصد نيويورك ترك كرد تا براي شركت در شصت و ششمين نشست مجمع عمومي در سازمان ملل حضور يابد. احمدي نژاد پيش از ترك تهران موضوع اصلاح مديريت جهان را به عنوان يكي از مهمترين محورهاي سياست خارجي كنوني دولت و نيز اهداف سفرش به نيويورك اعلام كرد. وي با اشاره به اين موضوع كه مجمع عمومي سازمان ملل بالاترين مرجع تصميم گيري در سطح جهان محسوب مي شود، پويش همه ملت ها به سمت همكاري و مشاركت براي مديريت جهاني در يك فضاي عادلانه را آرماني تاريخي خواند كه همچنان محقق نشده است. احمدي نژاد به صورت مستقيم در تشريح برنامه هاي سفر به نيويورك تلاش براي اصلاح مديريت جهان را به عنوان محوري ترين هدف خود معرفي كرد. و در جريان سخنراني شامگاه پنجشنبه خود در مجمع عمومي سازمان ملل نيز با برشمردن نقايص و خسرانهايي كه از طريق وضعيت كنوني مديريت جهاني گريبانگير جوامع بشري شده است گفت: به معناي واقعي كلمه، مديريت مشترك جهاني را تحقق بخشيم. قوانين و قواعد مسلم حقوق بين المللي و صلح، آزادي و عدالت بايد مبناي اصلي تصميمات و اقدامات جهاني باشد. رييس جمهوري همچنين تاكيد كرد: هر كدام از ما بايد به اين حقيقت اذعان كنيم كه هيچ راهي جز 'مشاركت همگاني در مديريت جهاني' براي رفع نابسامانيها و دفع ظلم و نفي تبعيض وجود ندارد. ** پيوند مسووليت براي مديريت جهاني با مباني جمهوري اسلامي ....................................................................................... طرح مفاهيمي چون اصلاح مديريت در جهان در چارچوب راهبردهاي تغيير وضعيت موجود را كه از سوي رييس جمهوري اسلامي ايران مورد تاكيد قرار مي گيرد، نمي توان در گفتمان اعلاني و اعمالي رهبران جمهوري اسلامي طي نزديك به 30 سال گذشته تاكنون امري بي سابقه به شمار آورد بلكه اين مفهوم به عنوان يكي از كليدي ترين مباني تشكيل جمهوري اسلامي مطرح بوده كه اينك با بياني ديگر و در قالبي جديد به عنوان يكي از اصلي ترين محورهاي ديپلماسي عمومي ايران نمود مي يابد. با پيروزي انقلاب اسلامي در فضاي رقابت هاي تشديد شونده غرب و شرق در سال هاي پاياني دهه هفتاد ميلادي، طرح شعارهايي چون نه غربي و نه شرقي در رويكرد هاي خارجي جمهوري اسلامي عينيت يافت و رهبري انقلاب با تمكين نكردن به ساخت هاي قدرت مورد توافق كشورهاي زورمند نظام بين الملل مسير پي افكندن طرحي جديد را در پيش گرفت. در طول سال هاي گذشته نگاه غير محافظه كارانه به ساخت هاي قدرت بين المللي و تلاش براي تغيير روند هاي نامطلوب جهاني، بستر اساسي جهت گيري هاي خارجي جمهوري اسلامي ايران را شكل داده است. پس از فروپاشي ابرقدرت شرقي و تبديل ساختار نظام بين المللي به ساختاري سلسله مراتبي رويكردهاي تحول طلبانه ايران نمود بيشتري يافت. در وضعيتي كه در فضاي دو قطبي، رقابت هاي پيدا و پنهان بلوك هاي قدرت، مانع از نمايان شدن تمامي ابعاد استقلال طلبي تهران در سطح بين المللي مي شد، برپايي نظام سلسله مراتبي با وجود قدرتي چون ايالات متحده در راس هرم اين نظام جنبه هاي بيشتري از رويكردهاي تحول طلبانه ايران نسبت به شرايط موجود را مشخص ساخت. با وجود فراز و فرود هاي سياست خارجي جمهوري اسلامي ايران در سال هاي پس از انقلاب، اعتراض به ساخت هاي بين المللي كه از سوي تهران زورگويانه، نا عادلانه و تنها بر مبناي منافع و خواست هاي قدرت هاي بزرگ معرفي مي شوند به عنوان فضاي حاكم بر رويكردهاي خارجي جمهوري اسلامي ايران مطرح بوده است. حتي طرح ايده 'گفت وگوي تمدن ها' از سوي مسوولان پيشين سياست خارجي را مي توان بيشتر در مسيربر سازندگي انديشه تحول طلبي در نظام بين الملل دانست تا تمكين در برابر روندهاي مربوط به نهادينه سازي پذيرش برتري و لزوم تامين بي قيد و شرط منافع و اهداف قدرت هاي بزرگ. در فضايي كه توان سياسي و رسانه اي كشورهاي خواستار حفظ وضعيت موجود به تثبيت انديشه هاي ليبرالي به عنوان مباني فكري مرجع در سراسر جهان معطوف داشته شده، طرح انگاره هاي مبتني بر اصول گرايي اسلامي براي مديريت جهان را مي توان خلاف آمد خواست قدرت هاي جهاني به ويژه كشورهاي غربي به شمار آورد تا جايي كه مي توان ديد بخش مهمي از توان سياسي و تبليغاتي غرب براي خنثي سازي طرح انگاره هاي جديد بين المللي اختصاص يافته است. تاكيد بر افسانه اي بودن جرياني چون هولوكاست كه از مباني تشكيل رژيم صهيونيستي در سده گذشته بوده و اعلان خواست جدي رهبران ايران براي محو اين رژيم برآمده از بازي هاي پيچيده سياسي غرب در منطقه، تشكيل جبهه متحد ضد امپرياليستي از سوي كشورهاي جهان سوم، اتحاد جهان اسلام و در نهايت دهن كجي تهران به خواست غرب در پرونده هسته اي را مي توان از مولفه هاي بر هم زننده نظم و مطلوب صاحبان قدرت در سطح بين المللي در سال هاي اخير دانست. پس از دوران ابتدايي قوام يافتن نظام سلسله مراتبي كه طي آن تثبيت انقلاب اسلامي ايران از سوي انديشمندان تئوري هاي هژمونيك به عنوان چالش فرهنگي هرم قدرت بين المللي مطرح گشت، طرح الگوهاي مربوط به مديريت جهان از سوي ايران چالشي جديد را در برابر جبهه قدرت هاي غربي به وجود آورده است تا جايي كه براي خفه كردن صداي مخالف از هر ترفند و حربه اي استفاده مي شود. در آستانه سفر احمدي نژاد به نيويورك اقداماتي نظير ايجاد كمپين حقوق بشري عليه ايران، جريان سازي رسانه اي و تبليغاتي با عنوان اتحاد در برابر ايران هسته اي، جوسازي عليه حضور احمدي نژاد در دانشگاه كلمبيا، و حتي جنجال سازي بر سر مساله اقامت رييس جمهور در نيويورك را مي توان اقداماتي غير متعارف و خلاف عرف بين المللي پذيرفته شده از سوي سياست ورزان غربي دانست. حجم وسيع هجمه ها و استفاده از هر حربه اي براي به زانو در آوردن حريفي چون احمدي نژاد در طول سخنراني هاي وي در نيويورك تا حدي بوده كه اين مساله را در مورد ديكتاتورترين زمامداران ضد غربي نمي توان صادق دانست. ![]() ........................................................................ با نگاه دقيق به تحولات سياسي و اجتماعي معاصر مي توان دريافت كه بيشتر مكاتب فكري و حتي مراجع سياسي ارايه كننده گفتمان هاي فكري به دنبال ارايه الگوهايي براي مديريت جهان بوده اند. در برآمدن آموزه هاي ماركسيستي از دل سوسياليسم بين المللي مهمترين انگيزه ايجاد مدلي براي تغيير الگوهاي سياسي، اجتماعي، اقتصادي و... حاكم بر جهان بوده است. هرچند طرح انگاره هايي چون ايجاد جهان بي طبقه، تحقق ديكتاتوري پرولتاريا و... با سقوط ماركسيسم به تاريخ پيوست اما به موازات آن تلاش براي نشاندن ليبراليسم غربي بر جايگاه انديشه مرجع و مرجح بين المللي با هدف تثبيت الگوهاي مديريتي اين تفكر غالب در سراسر جهان شدت گرفت. در چارچوب اين تلاش ها طرح ديدگاه هايي چون پايان تاريخ از سوي انديشمنداني چون 'فرانسيس فوكوياما' سعي داشت تا الگوهاي برآمده از دل ليبراليسم غربي را به عنوان كامل ترين الگو و قالب نهايي انديشه هاي سياسي مطرح سازد. به موازات تماميت خواهي جبهه غرب به رهبري آمريكا براي مصادره قطعي رهبري فكري و سياسي جهان مي توان به تمكين نكردن قدرت هاي نوظهوري مانند چين، روسيه، كشورهاي آمريكاي لاتين و ... در برابر اين روند اشاره كرد. برخي متفكران مستقل با اشاره به معضلات گريبانگير جامعه جهاني همچون بحران هاي اقتصادي، تروريسم بين المللي و ... از ناكارآمدي الگوهاي كنوني رهبري جهان سخن به ميان مي آورند. اشاره به تكسوگرايي كشورهاي قدرتمند، تكيه اين كشورها بر اصول و مباني حقوقي و قانوني بين المللي كه از ديد ملت هاي مستقل ناعادلانه و زورگويانه به چشم مي خورد و حركت تك بعدي مدعيان رهبري جهان براي كسب حداكثري منافع بدون توجه به حقوق ساير ملت ها موجب شده تا الگوهاي مديريتي جهان بيش از پيش ناكارآمد جلوه كند. به گمان برخي از متفكران مستقل، حركت جامعه جهاني از موضع دولت محوري به سوي گروه محوري و فرد محوري نماد اصلي اعتراض و نارضايتي عمومي از الگوهاي رهبري جهان است. پررنگ شدن نقش تشكل هاي غيردولتي، اهميت يافتن نقش فرد در تحولات سياسي با پويش و هماهنگي مشترك افراد كه از طريق سيستم هاي مجازي در طول اعتراضات اخير منطقه نمود يافت در كنار كم رمق شدن نقش هدايت گر دولت هاي نظام بين الملل در كنترل كامل روندهاي داخلي و بين المللي نشان از حركت سيال الگوپذيري مديريت جهاني به سمت فرد محوري است. از اين رو مطالبات جميع افراد در چارچوب هاي مشخص بشري چون ملت ها به جاي دولت ها اولويت و اصالت مي يابد. طرح آموزه هاي ديني و مذهبي در ادبيات بين المللي جمهوري اسلامي ايران هرچند از سوي بسياري به عنوان نگرش صرف ايدئولوژيك و برخوردهاي پيشيني با موضوعات امروزي بين المللي مطرح مي شود اما بايد گفت كه طرح انگاره هاي جديد از سوي تهران هم جهت با مطالبات تحول خواهانه امروزي است. طرح مساله اي چون موعود گرايي در قالب تفكرات اصول گرايانه ديني در روابط بين المللي هرچند از سوي كشورهاي داعيه دار رهبري جهان و صاحبان الگوهاي مديريتي بين المللي كنوني غيرمتعارف به نظر مي رسد، اما نكته مهم در اين مساله نهفته است كه موعود گرايي مذهبي حتي در ميان ملت هاي اين كشورها به شكل هاي گوناگون رشد يافته و به عنوان يكي از مطالبات ناشي از واپس زدگي از الگوهاي سياسي كنوني و سرخوردگي از روندهاي اجتماعي و فرهنگي نضج مي يابد. افزايش چشمگير گروه هاي اعتقادي حتي با گرايشات غير ديني يا ضد مذهبي در سراسر اروپا و آمريكا نشان از گسترش مطالبات ذهني فردگرايانه در برابر خواسته هاي عيني نهادگرايانه دولت ها است. در اين شرايط طرح ايده هاي مبتني بر ارزش هاي مذهبي چون ظلم ستيزي، عدالت گرايي، موعود گرايي و ... تا حد زيادي منطبق بر روندهاي نرم مطالبات فردگرايانه در برابر الگوهاي خشك و خشن منشا گرفته از منافع سياست مداران در راس دولت ها است. در اين پيوند خطاب قرار دادن ملت ها از وراي ديوارهاي كشيده شده از سوي صاحبان زور و ثروت به محوري اساسي در ديپلماسي عمومي كشور تبديل شده تا با نفي الگوهاي غيرقابل پذيرش كنوني در جامعه بين المللي زمينه را براي پي افكندن الگويي تازه براي مديريت جهاني مهيا سازد. در سطحي بالاتر از سطح فردي و در شرايط گذار از فضاي دولت محور به فرد محور، الگوي مورد نظر ديپلماسي ايراني احترام به حقوق مساوي دولت ها در سطح بين المللي است. در وضعيتي كه دخالت قدرت هاي بزرگ در امور داخلي كشورهاي ناهمسو با منافع آنان به يك رويه بين المللي تبديل شده، پيام جمهوري اسلامي احترام به حقوق عرفي، اخلاقي و بين المللي ملت ها است. از اين رو درهم شكستن نظام ها، رژيم ها و نهاد هاي بين المللي غير عقلايي با سازوكارهاي غير منطقي كه تنها مسووليت حفظ منافع قدرتمندان را بر عهده دارند به عنوان يكي از اهداف كليدي سياست خارجي جمهوري اسلامي مطرح شده است. تحقيق**م.م.ك**1358 انتهای خبر / خبرگزاری جمهوری اسلامی (ايرنا) / کد خبر 30577232
|
|